واضح آرشیو وب فارسی:تبیان: نياکان پيامبر؛ موحد يا بت پرست

مورخان نوشته اند که نسب حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) به حضرت اسماعيل و حضرت ابراهيم (ع) ميرسد، البته خود حضرت وقتي از نياکانش نام مي برد فقط تا عدنان مي شمرد و از نقل نياکان قبل از عدنان خودداري ميفرمود. نياکان پيامبر به ترتيب عبارت اند از: عبدالله، عبدالمطلب، هاشم، عبد مناف، قصّي، کلاب، مرّه، کعب، لُوي، غالب، فهر، مالک، نضر، کنانه، خزيمه، مدرکّه، الياس، مضر، نزار، معد، و عدنان. همه نياکان حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) بر دين حضرت ابراهيم(ع) بودند و خداي يگانه را مي پرستيدند و هيچ اعتنايي به خدايان دست ساز مردم مکه نداشتند.(حکيم، ص 64؛ آيتي، ص 2). شمه اي از زندگي برخي نياکان پيامبر 1. قصّي بن کلاب، جدّ چهارم پيامبر است. پدر وي کلاب و مادرش فاطمه است. قصّي در گهواره بود که پدرش را از دست داد. مدتي نزد مادر و شوهر مادرش در شام به سر برد، ولي در دوران جواني به مکه برگشت. در مکه به سبب شايستگياش، حکومت مکه و کليدداري کعبه بر عهده او نهاده شد. وي کارهاي بسياري براي رونق شهر مکه انجام داد؛ از جمله ساختن خانه ها در کنار کعبه و تشکيل شوراي حل اختلافي به نام دارالندوه (لغت نامه، ذيل «دارالندوه»). قصّي اولين کسي بود که پذيرايي از حاجيان و ميهمانان خانه خدا را بر قريش واجب گرداند. از وي دو فرزند به نامهاي عبدالدار و عبد مناف باقي ماند.(سبحاني، ص 112؛ آيتي، ص 36)2. عبد مناف بن قصّي، نياي سوم پيامبر است. او بسيار پرهيزکار و خوش رفتار بود. صله ارحام به جا مي آورد و به مردم کمک مي کرد. حکومت و رياست مکه طبق وصيت پدر با برادر بزرگترش، عبدالدار، بود. پس از فوت دو برادر در شوراي دارالندوه قرار بر اين شد که رياست و توليت کعبه با فرزندان عبدالدار و سقايت(تهيه آب براي زائران) و مهمانداري حجاج با فرزندان عبد مناف باشد.(سبحاني، ص 113؛ آيتي، ص 41)در نزديکي مکه، ابرهه مأموري فرستاد و به وي گفت که پيش بزرگ قريش برو و بگو که هدف من نابودي کعبه است و اگر قريش مقاومت نکند هيچ خوني ريخته نخواهد شد. عبدالمطلب در پاسخ گفت «کعبه خانه خداست، خدا هر چه صلاح بداند همان را انجام خواهد داد.3. هاشم بن عبد مناف، نياي دوم پيامبر است. نامش عمرو، ملقب به «اعلاء» و معروف به «هاشم» است. او و عبد شمس دوقلو بودند. مورخان نوشته اند که در هنگام تولد، انگشت هاشم به پيشاني برادرش، عبد شمس، چسبيده بود. موقع جدا کردن آن دو، خون فراواني جاري شد و مردم اين پيشامد را به فال بد گرفتند. بعدها اين فال بد تعبير شد و هميشه بين فرزندان هاشم (بني عباس) و فرزندان عبد شمس (بني اميه) جنگ و خونريزي بود. هاشم زمامداري لايق بود و براي بهبود وضع زندگي مردم تلاش بسياري مي کرد از جمله با بلاد يمن و ايران پيمان هايي بست تا وضعيت مردم مکه را سامان بخشد و بازارها را گسترش دهد. مسافرت هاي تجاري به شام و يمن از زمان هاشم در بين مکيان رواج پيدا کرد. هاشم با زني به نام سلمي، دختر عمرو خزرجي، ازدواج کرد و نتيجه اين ازدواج پسري بود به نام شيبه، وقتي هاشم در حال مرگ بود نگهداري از فرزندش را به برادر خود، مطلب، سپرد و فرزند خود را غلام مطلب خواند؛ از اين رو شيبه به عبدالمطلب مشهور شد.(سبحاني، ص 114- 115؛ آيتي، همان جا)4. عبدالمطلب بن هاشم، نخستين جد پيامبر اکرم است. وي زمامدار قريش و کليددار کعبه بود و حدود 80 سال زندگي کرد. در سراسر عمر خود لب به شراب نزد و مردم را از آدم کشي و ميگساري و بدکاري باز ميداشت. او در شمار مردان موحد و معتقد به معاد بود. يکي از کارهاي مهم عبدالمطلب حفر چاه زمزم و بهرهبرداري رايگان عموم از آن بود. در آن هنگام عبدالمطلب فرزندي به نام حارث داشت که با کمک او چاه را حفر کرد. عبدالمطلب چون يک فرزند داشت احساس مي کرد که در ميان قريش ضعيف و ناتوان است؛ پس در پيشگاه خداوند نذر کرد که اگر صاحب ده پسر شود يکي را در پيشگاه کعبه قرباني کند. وقتي شمار پسران عبدالمطلب به ده رسيد عبدالمطلب خود را براي اداي نذرش آماده کرد. در مراسم قرعه کشي براي انتخاب قرباني قرعه به نام کوچکترين فرزند عبدالمطلب، عبدالله پدر گرامي حضرت محمد(صلياللهعليهوآله) افتاد.(سبحاني، ص 118- 119؛ آيتي، ص 45- 50)5. عبدالله بن عبدالمطلب، پدر بزرگوار حضرت محمد است که ظاهراً در 546 ميلادي به دنيا آمد. عبدالله وقتي به 24 سالگي رسيد پدرش، عبدالمطلب، در صدد اجراي نذرش برآمد و همان طور که گفته شد قرعه به اسم عبدالله درآمد. عبدالمطلب عبدالله را به سوي قربانگاه برد، اما با تدبير مرد دانايي از اهالي يثرب قرباني کردن عبدالله به قرباني کردن صد شتر بدل شد و عبدالله از مرگ نجات پيدا کرد. بعد از مراجعت از قربانگاه عبدالمطلب به خانه وهب بن عبد مناف بن زهره رفت و دختر پاکدامن او، آمنه، را به عقد عبدالله درآورد و حمزه بن عبدالمطلب، عموي پيامبر، در همان سال تولد پيامبر، از دلاله متولد شد.(سبحاني، ص 139؛ آيتي، ص 139؛ آيتي، ص 51- 52) عبدالمطلب بن هاشم، نخستين جد پيامبر اکرم است. وي زمامدار قريش و کليددار کعبه بود و حدود 80 سال زندگي کرد. در سراسر عمر خود لب به شراب نزد و مردم را از آدم کشي و ميگساري و بدکاري باز ميداشت. او در شمار مردان موحد و معتقد به معاد بود. يکي از کارهاي مهم عبدالمطلب حفر چاه زمزم و بهرهبرداري رايگان عموم از آن بود. در سال 570 ميلادي، که پيامبر و عمويش به دنيا آمدند، واقعه اصحاب فيل به وقوع پيوست. ابرهه حبشي از طرف پادشاه حبشه مأمور شد تا يمن و بعد عربستان را به تصرف درآورد و کعبه را ويران سازد تا مردم به جاي زيارت کعبه، به زيارت کليسايي که پادشاه حبشه در صنعا ساخته بود بروند. وي براي تحقق اين هدف شوم با سپاهي عظيم همراه فيل هاي جنگي به سوي مکه رهسپار شد. در نزديکي مکه، ابرهه مأموري فرستاد و به وي گفت که پيش بزرگ قريش برو و بگو که هدف من نابودي کعبه است و اگر قريش مقاومت نکند هيچ خوني ريخته نخواهد شد. عبدالمطلب در پاسخ گفت «کعبه خانه خداست، خدا هر چه صلاح بداند همان را انجام خواهد داد.» (سبحاني، ص 128)عبدالمطلب به مردم مکه گفت که به کوه هاي اطراف پناه ببرد تا در امان باشند. سپس خود را به کعبه رساند و با دلي سوزان به پروردگار چنين گفت: «بارالها براي مصون بودن از شر و گزند آنان، اميدي به غير از تو نيست. آنان را از حريم خود باز دار. از خانه خود دفاع کن. روزي را نرسان که صليب آنان پيروز گردد و خدعه آنان غالب و فاتح شود». سپس خود نيز همراه مردم به کوه هاي مکه پناه برد و در انتظار ماند. بامدادان که لشکر ابرهه آماده حرکت به سوي کعبه شد ناگهان دسته هايي از پرندگان در آسمان ظاهر شدند که در منقار و پاهاي خود سنگ هايي حمل مي کردند. اين مرغان لشکر ابرهه را سنگ باران کردند به گونه اي که بيشتر لشکريان هلاک شدند. ابرهه دستور عقب نشيني داد و خود بر اثر زخم هايي که از پرتاب سنگ بر بدن داشت در صنعا جان سپرد. خداوند در سوره «فيل» به اين واقعه اشاره فرموده است. آن سال به سبب اين واقعه به عام الفيل مشهور شد و مبدأ تاريخي پيدا کرد. (همان، ص 130) عبدالله و آمنه در اين سال منتظر به دنيا آمدن فرزندشان بودند، مورخان گفته اند که احتمالاً آمنه در ايام تشريق باردار شده است.(سبحاني، ص 153، آيتي، ص 54) (ايام تشريق به روزهاي 11 و 12 و 13 از ماه حج مي کردند، يکي ذي الحجه و ديگري ماه رجب، که احتمالاً آمنه در ماه رجب حامل نور رسول خدا(صلي الله عليه و آله) شده است). بعد از مدتي عبدالله براي تجارت همراه کاروان قريش به سوي شام رهسپار شد؛ در حالي که همسرش آمنه باردار بود. بعد از مدتي کاروان به مکه بازگشت، اما عبدالله همراه آنان نبود. از کاروانيان شنيدند که عبدالله در يثرب بيمار شده و براي استراحت در نزد خويشان خود توقف کرده است. عبدالمطلب حارث را براي جويا شدن از حال برادر به يثرب فرستاد. حارث وقتي وارد يثرب شد دريافت که عبدالله با همان بيماري چشم از جهان فرو بسته است. وي اين خبر را به پدرش و آمنه رساند. سوگ عبدالله براي آمنه و عبدالمطلب بسيار سنگين و گران بود. از عبدالله پنج شتر و يک گله گوسفند و يک کنيز باقي ماند. برخي منابع ذکر کرده اند که حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) چند ماهه بود که پدرش فوت کرد و قول مشهور آن است که حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) هنوز به دنيا نيامده بود که پدرش رخت از اين جهان بربست.(سبحاني، ص 146، آيتي، ص 52)برگرفته از تقويم تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، ج 1، دکتر علي اکبر ولايتيتنظيم: گروه دين و انديشه تبيان
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: تبیان]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 232]