واضح آرشیو وب فارسی:خبر آنلاین: وبلاگ > خراسانی، علیرضا - هر تازه واردی به لندن طبق قانون نا نوشته ای باید یکبار نقره داغ شود. بدین معنی که وقتی بفهمند خارجی هستی و تازه وارد، یه جوری می خواهن کلاه گذاشتن را با شما تجربه کنند. اگر به گذشته کلاهبرداران این چنینی نگاهی بیندازیم می فهمیم که اینان روزی خود قربانی شده اند و حالا در صدد انتقام جویی از بی گناهان هستند. این قانون نانوشته لندنی هاست. جیب بر های لندن بخصوص جیب برهای خیابان آکسفورد استریت در سطح جهانی معروفند و با انواع و اقسام شگردها طوری جیب عابرین را خالی می کنند که قربانی چند روز بعد می فهمد. اما در قرن 21 دزدان اروپای شرقی و شگردهای دزدی آنها انگلیسی ها را مبهوت کرده است و بلایی که بر سر یکی از شاگردانم آمد نمونه ای از این نوع کلاهبرداری در روز روشن است. سر کلاس بودیم که یکی از شاگردان برزیلی ام با یک کوله آمد و مفتخرانه اعلام کرد که معامله ای پرسود کرده است. وی گفت در خیابان اتومبیلی جلویش را گرفته و با نشان دادن یک لپ تاپ و دوربین با قیمت پایین 300 پوند وی را وسوسه نموده تا با گرفتن پول از دستگاه خودپرداز کوله حاوی لپتاپ و دوربین را از آن خود کند.. برخی از شاگردان همان لحظه خندیدند و به زبان محلی خود چیزی به وی گفتند. رنگ شاگردم پرید و با باز کردن در کوله پشتی با تعدادی سیب زمینی مواجه شد. بقیه می خندیدند و او گریه می کرد. می گفت خودش دیده که دوربین و لپ تاپ داخل کبف بوده و ... حالا اصل داستان چیست؟ خارجی های تازه وارد ظاهر تابلویی دارند و با حرکات خود در خیابان آنرا نشان می دهند. از طرف دیگر کلاهبرداران جلوی کالج ها و دانشکده ها می توانند قربانیان خود را بهتر یابند. این عوامل دست بدست هم داده بود تا بلایی که سر شاگردم آمد، رخ دهد. دزدان دو نفرند و شگردشان مثل هم است. داخل اتومبیل نشسته و شما را صدا می زنند. لپ تاپ و دوربینی را به شما نشان می دهند و با یک چهارم قیمت واقعی که به شما پیشنهاد می دهند، شما را وسوسه می کنند. اگر پول نقد داشته باشید چه بهتر و اگر نداشته باشید طوری اغوایتان می کنند تا بروید و از عابر بانک پول برداشت کرده و دو دستی تقدیمشان کنید. شگرد اصلی شان این است که پس از نشان دادن دستگاه از شما قیمت می خواهند و شما چانه زده و پایین تر می گویید. سپس راننده عصبانی شده و یکی دو متر جلوتر می رود و بعد ترمز می کند. یا شما قیمت آنها را قبول می کنید یا آنها قیمت شما را. بهر حال پول را گرفته و کیفی به شما داده و با اتومبیل بسرعت از محل دور می شوند. آنها هنگامی که یکی دو متر جلوتر می روند، نفر کنار دست راننده لپتاپ را زیر صندلی گذاشته و کیف پر از سیب زمینی را آماده تحویل دادن می کند و وقتی پول را از شما گرفتند، بسرعت از محل دور می شوند. داستان شاگرد برزیلی ام نیز همینطور بود. سر صحبت که باز شد یکی دیگر از شاگردان گفت به وی چند بطری آب معدنی انداختند و در عوض 200 پوند از وی تیغیده اند و یکی دیگر گفت به من پاره آجر دادند و ... چون طفلک زبان خوب نمی توانست حرف بزند و تازه وارد بود سرش کلاه گذاشته بودند. یدفعه یادم افتاد که ما ایرانی ها می گوئیم هر چیز ارزانی بی حکمت نیست.امان از حرص و طمع که چشم عقل رو کور می کنه!
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: خبر آنلاین]
[مشاهده در: www.khabaronline.ir]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 501]