کتابهایی که ابراهیم مازلو آرزوی نگارششان را داشت: پنج پروژه نیمهتمام یک روانشناس برجسته
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که اگر ابراهیم مازلو، روانشناس مشهور، عمر طولانیتری داشت، چه کتابهایی مینوشت؟ این پرسشی است که این مقاله به آن میپردازد. ما با بررسی نوشتهها، یادداشتهای شخصی و خاطرات همکاران نزدیک مازلو، به پنج پروژه کتابی میپردازیم که او هرگز فرصت تکمیلشان را نیافت. این پروژهها پنجرهای را به سمت افکار و ایدههای مازلو در اواخر عمرش باز میکنند و نشان میدهند که چه تأثیرات عمیقی بر حوزههای مختلف، از آموزش تا سلامت روان، میتوانست داشته باشد.
یک کتاب خودیاری برای نوجوانان: راهی به سوی خودشکوفایی
اولین پروژه مازلو، کتابی خودیاری برای نوجوانان بر اساس سلسله مراتب نیازهای ذاتی او بود. اگرچه پیشتر از سادهسازیهای بیش از حد این ژانر اجتناب میکرد، اما اکنون احساس نیاز فوری به عامهپسندی آن داشت. هدف او هدایت نوجوانان در مسیر خودشکوفایی با اجتناب از جذابیتهای کاذب فرهنگ هیپی و مصرف مواد مخدر و فشارهای اجتماعی برای انطباق بود. مازلو چند هفته پیش از مرگ خود نوشت: «مواد مخدر، هنگامی که با خردمندی استفاده شوند، مفید هستند، اما هنگامی که بهطور احمقانه استفاده شوند، خطرناک میشوند. به جای “شگفتی شادی”، “روشن شدن” برنامهریزی شده، تبلیغ شده، فروخته شده و (سرانجام) به عنوان یک کالا تلقی میشود.» او به ویژه علاقهمند به ارائه راههایی بود که نوجوانان ایدهآلیست بتوانند تمایل خود به تعلق داشتن را به فعالیتهای مؤثر و اجتماعی مفید تبدیل کنند.
اصلاحات آموزشی رادیکال: الگویی بر اساس رمان جزیره آلْدوس هاکسلی
علاقهی مازلو به شکوفایی نوجوانان با علاقهی روزافزون او به اصلاحات آموزشی رادیکال گره خورده بود. رمان آخر آلْدوس هاکسلی، جزیره، تخیل مازلو را در مورد امکانات یک روش آموزشی جدید برای تقویت کنجکاوی، خلاقیت و همکاری ذاتی کودکان به خود جلب کرده بود. او درست زمانی با هاکسلی دوستی خود را آغاز کرده بود که هاکسلی بر اثر بیماری درگذشت. در سالهای بعد، مازلو به طور فزایندهای نوشتن یک کتاب روانشناسی آموزشی را، به ویژه برای معلمان در حال آموزش (و سایر کارکنان مدرسه) تصور میکرد. این کتاب با گنجاندن جدیدترین یافتههای تحقیقاتی، به تحقق رویای رمانتیک هاکسلی برای ادغام تمام ویژگیهای شناختهشدهی رشد سالم – هوش، احساسات و بدن – در یادگیری کلاس درس کمک میکرد.
حکمت بدن: روانشناسی جسمانی و اهمیت somatotype
یکی دیگر از پروژههای بزرگ مازلو شامل چیزی بود که او «حکمت بدن» مینامید. او دههها دیدگاه استاد خود، ویلیام شلدون، مبنی بر اینکه شخصیت انسان تحت تأثیر somatotype (ساختار بدنی) قرار میگیرد را پذیرفته بود. به طور کلیتر، نیازها، رضایتها و لذتهای ما تحت تأثیر جنبههای ذاتی خلق و خو قرار دارند. هاکسلی نیز بهطور مستقل به این دیدگاه رسید. بر اساس تحقیقات زیستپزشکی آن زمان همراه با تجربیات کار بدنی او در انستیتوی اسالن کالیفرنیا، مازلو شیفتهی زمینهی نوظهور روانشناسی جسمانی شد. او در کتاب ابعاد گستردهتر طبیعت انسان تأمل کرد: «چه میشود اگر ارگانیسم را دارای “حکمت بیولوژیکی” بدانیم؟» به وضوح، نتیجه تغییرات اساسی در زمینههای مختلفی مانند مشاوره، روان درمانی، آموزش و البته مراقبتهای بهداشتی خواهد بود.
شخصیت مشارکتی: کلید همکاری و همافزایی
چهارمین کتاب آیندهی مازلو منعکسکنندهی علاقهی او به «شخصیت مشارکتی» بود. دهها سال تدریس در دانشگاه او را متقاعد کرده بود که توانایی کار هماهنگ و مؤثر با دیگران در بین دانشآموزان و همچنین اساتید و سایر متخصصان بسیار متفاوت است. به نظر میرسید این موضوع ارتباط کمی با هوش داشته باشد. برخی از افراد باهوش – حتی “روشنفکران مشهور” – که مازلو میشناخت، حتی اگر ایدههایشان با هم همخوانی داشت، به دلیل ویژگیهایی مانند بحثطلبی، تکبر یا حالت تدافعی، قادر به همکاری نبودند. با این حال، دیگران در بسیاری از محیطهای کاری، اختلاف نظر را به طور دوستانه میپذیرفتند و آن را به طور مؤثر حل میکردند. چه چیزی آنها را متفاوت میکرد؟
همانطور که آمریکا در طول جنگ ویتنام به طور فزایندهای قطبی و بحثبرانگیز شد، مازلو «شخصیت مشارکتی» را برای سلامت ملی حیاتی دانست. او با تکیه بر مطالعهی قبیلهی بومی بلکفوت و تحقیقات مردمشناسی استادش، روث بندیکت، استدلال کرد که فرهنگها یا همکاری را ترویج میکنند یا آن را تضعیف میکنند؛ ایالات متحده به آموزش همافزایی بسیار بیشتری در زندگی روزمره نیاز داشت. بنابراین، هدف او آموزش اصول همکاری، با شروع از واقعیت همافزایی برای کسانی بود که هرگز آن را تجربه نکرده یا حتی به آن اعتقاد نداشتند.
تجربیات فلات: رسیدن به سطحی از آگاهی بالاتر
در نهایت، همانطور که اخیراً در این سایت برجسته شد، مازلو به آنچه او تجربیات فلات مینامید علاقمند شد: دورههای طولانیتر آگاهی بالاتر. این علاقه هم از تحقیقات شخصیت او و هم از مطالعهی روزافزون دآئیسم، همانطور که در اسالن تدریس میشد، ناشی میشد. تجربیات فلات کمتر از اوجها از نظر عاطفی و جسمی شارژ شده بودند و شامل احساس آرامش عمیق به جای شادی سرشار در پاسخ به آنچه او «معجزهآسا و شگفتانگیز» مینامید، میشدند.
شاید با توجه به ورود مازلو به دهه شصت زندگی پس از حمله قلبی بزرگ، او پیشنهاد کرد که تجربیات فلات با افزایش سن افراد شایعتر میشود؛ آنها پذیرش بیشتری از محدودیتهای اجتنابناپذیر زندگی و قدردانی بیشتری از شادیهای ساده پیدا میکنند. او تأکید کرد: «تجربه فلات را میتوان با تلاش طولانی و سخت به دست آورد، آموخت و کسب کرد. زندگی بر روی فلات بلند آگاهی وحدتآمیز… تمایل به یک تلاش مادامالعمر دارد.» او با توجه به اینکه جهان صنعتی از نظر جمعیتی در حال پیری بود، مشتاق بود تا این حالت ارتقایافتهی آگاهی را به طور مفصل توصیف کند و روشهای خاصی را برای دستیابی به آن ارائه دهد.
این کتابهای ننوشتهی مازلو، اگرچه هرگز نوشته نشدند، میتوانستند بخش مهمی از میراث ماندگار او باشند.


تغییر کاربری کانتینر