چگونه مانند تد باندی ذهن قاتلهای سریالی را بخوانیم؟ رازهای مصاحبه با خطرناکترین افراد
کشف ناگفتههای تد باندی در مستند جدید
با وجود مستندها و فیلمهای متعددی که درباره تد باندی معروف ساخته شدهاند، شاید فکر کنید چیز جدیدی برای کشف باقی نمانده است. اما مصاحبههای کارآگاه باب کپل با باندی در زندان که در مستند «تد باندی: گفتوگو با شیطان» در هولو به نمایش درآمده، دیدگاه متفاوتی ارائه میدهد.
من از دیدن حضور کپل در این پروژه خوشحال شدم. سالها پیش با او آشنا شدم و از او دعوت کردم تا در دانشگاه ما دورهای تدریس کند. من به عنوان دستیار فنی با او همکاری میکردم و به همکار تبدیل شدیم. او در سال ۲۰۲۱ در آستانه ۷۷ سالگی درگذشت. آن زمان گفتم اگر تولید دیگری درباره باندی ساخته شود، باید رویکرد دقیق کپل را نشان دهد. البته فیلم «ریورمن» در سال ۲۰۰۴ ساخته شد، اما این مستند بهتر است. این مستند تصاویر جالبی نشان میدهد و شامل مصاحبه با افرادی است که قبلاً هرگز صحبت نکرده بودند (مانند برادر ناتنی باندی، مربی کپل و پسر کپل).
نقش کلیدی کپل در تحقیقات قتلهای سریالی
کپل بیشتر به خاطر نقشش در تحقیقات درباره یک سری قتل و ناپدید شدن زنان در سال ۱۹۷۴ در شمال غربی اقیانوس آرام شناخته میشود. در ژوئن ۱۹۷۴، برندا بال ناپدید شد. کپل تازه کار روی این پرونده را شروع کرده بود که مجبور شد جایگزین یک کارآگاه قتل بیمار شود. در اول ژوئیه، او به همکار جدیدش، راجر دان (که در این مستند حضور دارد) پیوست. دو هفته بعد، جانیس اوت و دنیس نسلوند از پارک ایالتی دریاچه سامامیش ناپدید شدند.
در ۷ سپتامبر، کپل به منطقهای جنگلی احضار شد که در آن استخوانهای انسانی کشف شده بود. او متوجه شد چقدر کم درباره آنچه با آن مواجه است میداند. او به من گفت: «اجساد حدود ۳۰۰ یا ۴۰۰ فوت در مسیرهای حیوانات کشیده شده بودند. تیم جستجو و نجات آمدند، اما من تجربه کار با آنها را نداشتم. فقط میدانستم که باید جنگل را جستجو کنیم. من چیزی درباره اسکلتها یا کار دندانپزشکی نمیدانستم، بنابراین تحقیق کردم تا بفهمم حیوانات چیزها را به کجا میکشند.»
این محل دفن اجساد اوت و نسلوند و یک قربانی زن دیگر بود که هویت او مشخص نشد. بقایای بیشتری نیز در نزدیکی کوه تیلور پیدا شد. کپل فهمید که با یک قاتل سریالی روبرو هستند.
استراتژیهای مصاحبه با قاتلان سریالی
کپل یک بار گفت: «تشخیص مهمترین مفهوم در تحقیقات قتلهای سریالی است. بدون آن، احتمال حل پروندهها کاهش مییابد. یک اشتباه کلیدی، مدیریت نادرست اطلاعات است – عدم جمعآوری، تحلیل و سازماندهی آن بر اساس اولویتهای مؤثر.»
کپل فهرستی از نامهای مظنونان احتمالی را وارد یک رایانه بزرگ کرد که در نهایت فهرست بیش از سه هزار نفره را به بیست و پنج نفر کاهش داد. با این حال، او تخمین زد که بررسی همه آنها یک سال طول میکشد. باندی یکی از آنها بود، اما او ایالت را ترک کرده بود. در نهایت، مقامات یوتا از دستگیری باندی خبر دادند. او با وثیقه آزاد شد و به سیاتل بازگشت، جایی که کپل و دان با او روبرو شدند.
کپل گفت: «او با مقداری مواد غذایی به آپارتمان دوستش آمد، بنابراین راجر و من در دم در با او روبرو شدیم. او مضطرب نبود. موافقت کرد که در آینده با ما صحبت کند. اما بعد به یوتا بازگشت. ما دیگر از او خبری نشنیدیم.»
باندی دو بار از زندان فرار کرد و در سال ۱۹۷۸ در فلوریدا دستگیر شد. در این مدت، کپل در یک برنامه دکترا در دانشگاه واشنگتن تحصیل میکرد که به او اجازه میداد روی چندین حوزه موضوعی تمرکز کند. او هفت حوزه را انتخاب کرد که او را در معرض متخصصان برجستهای قرار داد، از جمله روانپزشک قانونی جان لیبرت (که در مستند مصاحبه شده) و محقق معروف حافظه، الیزابت لافتوس. او همچنین به عنوان محقق ارشد دفتر دادستان کل ایالت واشنگتن شروع به کار کرد.
تکنیکهای مصاحبه با باندی
سپس در سال ۱۹۸۴، باندی نامهای به گروه ویژه قتلهای ریور گرین فرستاد. باندی درباره قتلهای ریور گرین خوانده بود و گفت میتواند بینشهایی ارائه دهد. کپل تصمیم گرفت به حرفهایش گوش دهد.
ابتدا با مربیانش از جمله دکتر لیبرت مشورت کرد. او میخواست برای استراتژیاش پایه محکمی در روانشناسی خودشیفتههای بازیباز داشته باشد. سپس قوانین اولیه را تعیین کرد: «اول، مصاحبهشونده را در سطح خودش سؤال کنید. از همان کلماتی که او استفاده میکند و همان ساختار جمله استفاده کنید. این باعث میشود باندی احساس راحتی کند. سؤالاتی بالاتر از سطح فکری او نپرسید و در عین حال، سؤالاتی پایینتر از سطح فکری او نپرسید وگرنه او هرگز به آنچه میخواهید نخواهد پرداخت.»
او نمیدانست که باندی خودش توصیههایی خواهد داشت – بخش جذابی از این مستند. کپل با کارآگاه دیو رایکرت به فلوریدا رفت. برخورد با یک فریبکار مادامالعمر چالشبرانگیز بود. کپل گفت: «یک استراتژی این بود که از باندی سؤالی بپرسیم که آشکارا نادرست بود و سبک، ظاهر، واژگان و ساختار جمله او را هنگامی که از حقیقت دفاع میکرد، مشخص کنیم. او در طول سالها آنقدر دروغ گفته بود که هنگام انجام این کار بسیار راحت به نظر میرسید.»
الگوهای رفتاری کلیدی باندی
با این حال، کپل الگوهای رفتاری کلیدی را شناسایی کرد. او گفت: «وقتی مسائل به حقیقت درباره او نزدیک میشد، او زیاد درباره هیچچیز صحبت میکرد. من معتقدم او آنقدر میخواست اعتراف کند که وقتی پاسخهایش نزدیک به کاری بود که انجام داده بود، از جزئیات خالی میشد. این برای من نشانهای بود که دارم به خطرناکترین حد نزدیک به اعتراف خودش میرسم. این نشانهای بود که او دارد درباره خودش پاسخ میدهد. اگر بیشتر نزدیک شوید، ممکن است سکوت کند.»
باندی به او گفت که صحبت با قاتلان سریالی مانند خودش به زمان و صبر نیاز دارد. او گفت: «باید راضی باشید که به آرامی یاد بگیرید، این چه نوع آدمی است؟ نمیتوانید این را یکشبه از آدم بیرون بکشید.» او میگفت که بالاخره خواهد گفت، اما طرف مقابل باید در برنامه خودش با او همراه باشد. کپل معتقد بود که بینشهای باندی «میتواند اطلاعات ارزشمندی برای کارآگاهان قتل در آینده فراهم کند.»
اعترافات نهایی و میراث کپل
باندی آن بار اعتراف نکرد، اما بذر آن کاشته شد. درست قبل از اعدامش در سال ۱۹۸۹، او میخواست با کپل و چند نفر دیگر صحبت کند. او به قتلهای اوت و نسلوند اعتراف کرد و قربانی دیگری را نام برد که بقایای او نزدیک آنها پیدا شده بود: جورجین هاوکینز. او هشت قربانی در فهرست کپل را تأیید کرد و جزئیات وحشتناکی از مثله کردن ارائه داد.
تا آن زمان، کپل و همکارانش یک برنامه نرمافزاری نوآورانه برای بررسی ویژگیهای حلشدنی قتل توسعه داده بودند – اشتیاق اصلی کپل. آنها آن را سیستم ردیابی تحقیقات قتل دادستان کل واشنگت، یا HITS نامیدند که «ویژگیهای برجسته تمام قتلها و جرایم جنسی شکارچیگرایانه در ایالت را جمعآوری، تنظیم و تحلیل میکند.» این سیستم برای بهبود نرخ دستگیری مجرمان سریالی خشونتبار مانند باندی طراحی شده بود. کپل همچنین به آگاهی ما درباره چگونگی مصاحبه با کسی مانند باندی افزود.
صدای کپ را برای روایتهای این مستند از دست دادم و مطالب میتوانست فشردهتر باشد، اما خوشحالم که این تمرکز بر رویکرد خلاقانه کپل را دیدم.







