چگونه آرامش درونی میتواند مسیر زندگی شما را دگرگون کند؟
آرامش درونی یا «اکوئنیمی» (Equanimity) که گاهی به «تعادل و آرامش ذهنی» ترجمه میشود، یکی از کلیدیترین عوامل در مدیریت استرس و بهبود کیفیت زندگی است. این مفهوم به توانایی حفظ خونسردی و تعادل روحی، بهویژه در مواجهه با شرایط دشوار و ناخوشایند، اشاره دارد. در این مقاله، با بهرهگیری از تجربیات شخصی یک نویسنده که خود با چالشهای سلامت دستوپنجه نرم کرده، به بررسی راههای عملی برای پرورش این حالت ذهنی متعالی میپردازیم.
یادگیری زندگی خوب در عین محدودیتها
در سال ۱۳۸۰ (۲۰۰۱ میلادی)، من پس از ابتلا به یک عفونت ویروسی به ظاهر معمولی، به یک بیماری مزمن مبتلا شدم. امروز، پزشکم من را یک «Long Hauler» مینامد؛ اصطلاحی که پس از همهگیری کووید-۱۹ برای افرادی که بهطور کامل از این بیماری بهبود نمییابند، رایج شد.
در سالهای اولیه بیماری، روزهایم در حسرت بازگشت به زندگی پیش از بیماری سپری میشد. این نگرش، رنج روانی را به رنج جسمانی من افزود. مانند این بود که سرم را به دیوار میکوبیدم، چرا که هیچ کنترلی بر روند بیماری نداشتم. به تدریج دریافتم که زندگی هر کس سهمی از غم دارد و تنها راهی که میتوانستم شادی را دوباره بیابم، این بود که دست از تلاش برای تغییر شرایطی که کنترلی بر آنها ندارم، بردارم.
این به معنای «شروع از جایی که هستم» بود، به عبارت معلم بودایی تبتی، پما چودرون (Pema Chodron). من با بدنی که حال خوشی نداشت و stamina (استقامت) کافی lacked (نداشت)، شروع کردم. با پذیرش این نقطه شروع، به اطراف نگاه کردم تا ببینم در چارچوب این محدودیتها چه کاری میتوانم با زندگیام انجام دهم.
و کارهای زیادی انجام دادهام. چهار کتاب نوشتهام که سه تای آنها درباره «زندگی خوب با وجود بیماری مزمن» است. علاوه بر این، در مقطعی از ۲۴ سال گذشته، به قلاببافی، گلدوزی و اکنون نقاشی با پاستل روغنی روی آوردهام.
همه این کارها را از تختخوابم انجام دادهام، اگرچه اخیراً یک کاناپه راحتی تهیه کردهام که روی آن از یک بالش گوهای شکل به عنوان نوعی سهپایه نقاشی استفاده میکنم. این فعالیتهای هنری حالتی مراقبهگونه دارند و اجازه میدهند اکوئنیمی ظاهر شود تا مرا آرام و صلحجو نگه دارد.
دوست دانستن قانون جهانی ناپایداری (Impermanence)
وقتی میتوانم ماهیت همیشه در حال تغییر زندگی را ببینم، بهتر قادرم آرامش ذهنی و تعادل روحی را حفظ کنم. افکار و احساسات پدیدار میشوند، مدتی میمانند و سپس از بین میروند.
من ناپایداری را دوست خود میدانم، زیرا میدانم استرس یا نگرانی لحظه، فقط همان است: لحظهای. همین امر در مورد برخی از علائم جسمی من نیز صادق است. این درک به من کمک میکند تا از treating (در نظر گرفتن) حالتهای فیزیکی و ذهنی به عنوان اموری تغییرناپذیر و ثابت، جلوگیری کنم.
در عوض، سعی میکنم بر فراز و نشیبهای آنها سوار شوم و ذهنم را تا آنجا که میتوانم ثابت و آرام نگه دارم. از همه مهمتر، بر روی عدم همانندسازی با آنچه پدیدار شده است کار میکنم، به این معنی که هیچ فکر یا احساسی را تمام وجود خود نمیدانم. من فقط درد نیستم. من فقط نگرانی نیستم. من همانند خود جهان، همیشه در حال تغییرم. این موضوع برایم اطمینانبخش و آرامشدهنده است.
یادگیری رفتار مهربانانه با خود در فقدان آرامش
وقتی شرایط سخت میشود، به خودت دستور نده که آرام باش و آن تعادل روحی که مشخصه اکوئنیمی است را توسعه دهی. آن حالت ذهنی «گروهبانِ آموزشی» هرگز جواب نمیدهد. در عوض، سعی کن گامهای کوچک در جهت اکوئنیمی برداری. اگر خودت را مجبور به متعادلبودن کنی، احتمالاً احساس شکست خواهی کرد و این دقیقاً نقطه مقابل حالت ذهنی آرامی است که میخواهی تجربه کنی.
با برداشتن گامهای کوچک، اگر آرامش اکوئنیمی غایب است، سعی میکنم کمی آن را احساس کنم. تقریباً همیشه میتوانم ذهنم را به آرامی به سمت آن احساس آرامشِ رها کردن حسرت زندگیِ دیگرگونه سوق دهم. و اگر این تلاش کوچک جواب نداد، با دلسوزی برای خودم (که به سادگی به معنای غیرقضاوتی و مهربان بودن با خودتان است)، اجازه میدهم اوضاع همانطور که هست بماند تا زمانی که آن قانون جهانی ناپایداری اثر کند… و شرایط تغییر کند.
اکوئنیمی با بیتفاوتی (Indifference) یکسان نیست. مورد دوم با aversion (دوریگزینی و نفرت) از شرایط زندگی تو مشخص میشود و این باعث میشود احساس کنی درجا زدهای، انگار که هیچ کاری نمیتوانی انجام دهی. در مقابل، اکوئنیمی خواستار پذیرش باز زندگی با تمام فراز و نشیبها، شادیها و غمهایش است. این یک بازدارنده برای action (عمل) نیست و این یعنی زندگی تو میتواند از طریق actions (اقدامات) خودت به سوی بهتر شدن تغییر مسیر دهد.
امیدوارم هنگام گذر از هر روز، اکوئنیمی را در خاطر داشته باشی.
با بهترین آرزوها برای همه.



آگهی فردا