چرا فرهنگ توجه افراطی به آسیبهای روانی میتواند خودش به یک تهدید تبدیل شود؟
در دنیای امروز که سلامت روان به موضوعی مهم تبدیل شده، یک پدیده نگرانکننده در حال ظهور است: تبدیل شدن مفهوم “تروما” از یک اصطلاح تخصصی به یک برچسب عمومی برای هرگونه ناراحتی عاطفی. این روند که با هدف افزایش آگاهی آغاز شد، اکنون به شکل غیرمنتظرهای در حال آسیب زدن به توانایی طبیعی افراد برای مقابله با چالشهای زندگی است.
مشکل تشخیص نادرست دردهای روانی
جنبش خوشنیت توجه به تروما، مشکل غیرمنتظرهای ایجاد کرده است: مردم در حال تشخیص نادرست دردهای خود هستند. در پنج سال گذشته، شاهد بودهام که کلمه “تروما” از یک اصطلاح بالینی به یک مفهوم فرهنگی فراگیر تبدیل شده است. این واژه اکنون برای توصیف هر چیزی به کار میرود؛ از انتقادات دوران کودکی تا استرس محل کار، از شکست عاطفی تا دورهمیهای خانوادگی در تعطیلات.
در حالی که این تغییر نشاندهنده افزایش آگاهی نسبت به سلامت روان است، یک پیامد ناخواسته نیز داشته است: ما به مردم یاد میدهیم که پریشانیهای عادی انسانی را به عنوان بیماری روانی طبقهبندی کنند. واقعیت این است که گاهی وضعیت ما بهتر از چیزی است که میترسیم – درد عاطفی که قابل حل است – و گاهی بدتر از چیزی است که تصور میکنیم – تروماهای فعال و مداوم.
به عنوان درمانگری که سالها روی نوروبیولوژی تروما مطالعه کردهام، هر روز شاهد سردرگمیای هستم که این مسئله ایجاد میکند. پس از انتشار کتاب “تروماتیزاسیون و پیامدهای آن”، اغلب با این سوال مواجه میشدم: “اگر همه چیز تروما نیست، پس چیست؟ چرا اینقدر رنج میکشم اگر دلیلش تروما نیست؟”
این موضوع ذهن مرا مشغول کرده بود، چون میدانستم دردی که این افراد توصیف میکنند کاملاً واقعی است – اما همچنین میدانستم که گاهی، نامیدن آن به عنوان “تروما” ممکن است در واقع مانع از حل آن و یافتن آرامش شود.
مشکل اطلاعات نادرست
ما نه تنها با انبوهی از مقالات، وبلاگها و ویدیوها در شبکههای اجتماعی پر از تفسیرهای نادرست، فرضیات و اطلاعات غلط مواجه هستیم، بلکه اکنون چتباتهای هوش مصنوعی نیز مانند صفحات خراب گرامافون، خلاصهای از همان ایدههای اشتباه را تکرار میکنند؛ مانند این مفهوم که مردم “در حالت بقا گیر کردهاند” – ایدهای که از اساس flawed است، زیرا حالت بقا به تعریف، یک پاسخ مزمن و ناسازگار به تهدید است، نه فعالسازی موقت مدارهای بقا که بیشتر مردم تجربه میکنند.
این منابع با هم تئوریهایی را تقویت و به شکلی خطرناک منتشر کردهاند که علمی به نظر میرسند اما فاقد ظرافت هستند. نتیجه؟ مردم باور میکنند که به طور جبرانناپذیری آسیب دیدهاند، در حالی که ممکن است در واقع یا در حال گذار به حالت کمتر ناسازگار باشند یا فرآیند عادی – اگرچه دردناک – انسان بودن را تجربه میکنند.
توضیح مورد علاقه من این است: آبله مرغان اثرات مادامالعمری بر جای میگذارد (مصونیت، استعداد به زونا)، اما این به معنای ابتلای مادامالعمر به آبله مرغان نیست. به همین ترتیب، تجربیات تهدیدآمیز میتوانند اثری بر جای بگذارند بدون اینکه اختلال پایدار ایجاد کنند. اگر آبله مرغان را “ترومای کودکی” نمینامیم، چرا خاطرات دردناک یا تمایل به اجتناب از خشونت را “تروما” مینامیم؟
پس از ماهها تفکر و بررسی، به این نتیجه رسیدهام: همه دردهای عاطفی از همان مدارهای مغزی که موقعیتهای تروماتیک را مدیریت میکنند، ناشی نمیشوند. این فقط بحث آکادمیک نیست؛ همه چیز را درباره نحوه درمان و مراقبت از زخمهایمان تغییر میدهد.
آنچه واقعاً در مغز شما اتفاق میافتد
وقتی روی کتاب “زخم چقدر عمیق است؟” تحقیق میکردم، کشف کردم که رنج عاطفی در طیفی عمل میکند که به وضوح آن را در نظر نمیگرفتیم و سیستم مناسبی برای بررسی و درک احساسات نداشتیم. کتاب یک فصل کامل را به این چارچوب مفقود اختصاص داده، اما در اینجا یافتههای کلیدی آمده است:
درد عاطفی نشان میدهد که چیزی نیاز به توجه دارد، همانطور که درد فیزیکی ما را از آسیب آگاه میکند. این اطلاعات است، نه بیماری – مگر اینکه آن را نادیده بگیریم یا بدون توجه رها کنیم.
زخمهای عاطفی عمیقتر هستند و نیاز به پردازش فعال دارند. مغز شما اجازه نمیدهد کاملاً جلو بروید تا زمانی که بفهمد چه اتفاقی افتاده و چگونه دفعه بعد نتایج بهتری بگیرد.
تروما نشاندهنده آسیب مداومی است که سیستم تشخیص تهدید سیستم عصبی شما را بازنویسی کرده، شما را در حالت هوشیاری بیش از حد، بیحسی عاطفی یا گسستگی حتی در شرایط امن قرار میدهد. این آسیب حلنشده به تأثیرگذاری بر کل سیستم شما ادامه میدهد – از خواب و گوارش تا عملکرد ایمنی.
هر سطح از تجربه، مدارهای مغزی متفاوتی را درگیر میکند و برای حل یا بهبودی به رویکردهای متفاوتی نیاز دارد. استفاده از درمان تروما برای زخمهای عاطفی روزمره مانند انجام جراحی روی کبودی است – خوشنیت اما بالقوه مضر. جای زخمها به ابزارهای درمانی نیاز ندارند، چون نشانه بسته شدن زخم هستند!
وقتی همه چیز را تروما مینامیم
وقتی همه چیز را تروما مینامیم، مردم را از تابآوری طبیعی خود محروم میکنیم. زنی که متقاعد شده از طلاق والدینش “تروما” دیده است، ممکن است سالها در درمان تروما بگذراند، در حالی که واقعاً به کمک برای پردازش سوگ و ایجاد مهارتهای رابطه بزرگسالی نیاز دارد. مردی که باور دارد “در حالت بقا گیر کرده است” ممکن است بر تنظیم سیستم عصبی تمرکز کند، در حالی که مشکل واقعی او خشم حلنشدهای است که نیاز به بیان و ادغام دارد.
بدتر از آن، برچسب تروما میتواند به هویتی تبدیل شود که افراد را بیانگیزه و در چرخهای مخرب نگه میدارد. “من تروماتیزه شدهام” تبدیل به “من شکستهام” میشود، که تبدیل به “من نمیتوانم بهبود یابم و زندگیام نابود شده است. اصلاً چرا باید تلاش کنم؟”
فراتر از برچسبها
وقتی بفهمیم که همه رنجهای عاطفی “تروما” نیستند، قدرت خودآگاهی را میبینیم. میفهمیم که چقدر میتوانیم در بهبود سلامت و رفاه خود نقش داشته باشیم. میتوانیم زندگی خود را به دست بگیریم، به جای اینکه فکر کنیم سرنوشت ما در دستان یک سیستم عصبی درگیر است. بله، ما باید با نشان دادن به سیستم عصبی که قادر به مدیریت استرس یا ترس هستیم، مشارکت کنیم. این دیدگاه گفتگو را از قربانی بودن به عاملیت تغییر میدهد.
در کار بالینی خود، شاهد آرامشی بودهام که وقتی مردم میفهمند دردشان نامی غیر از “تروما” دارد، به وجود میآید. زنی که پس از یک جدایی دشوار درگیر است، نیازی ندارد باور کند آسیب دیده است؛ او به ابزارهایی نیاز دارد تا پیوند شکسته را پردازش و اعتماد را بازسازی کند. مردی که با انتقادات دوران کودکی دست و پنجه نرم میکند، به درمان تروما نیاز ندارد؛ او باید معنایی را که در کودکی به آن تجربیات نسبت داده است، بهروز کند.
این به معنای کماهمیتشمردن رنج هیچکس نیست. درباره احترام به طیف کامل تجربه عاطفی انسانی و تطبیق رویکرد درمانی با آنچه واقعاً اتفاق میافتد است.
وقتی از “من تروماتیزه شدهام” به “من انسانم و این واکنش انسان به درد است” یا “این چیزی است که برایم اتفاق افتاد و زمانی که بهتر نمیدانستم چگونه با آن برخورد کردم – حالا بهتر میدانم” حرکت میکنیم، امکانهایی را باز میکنیم که برچسبزنی تروما میبندد. از قربانی بودن به عاملیت، از آسیبشناسی به رشد، از شکسته بودن به انسان بودن به شکلی زیبا و پیچیده تغییر میکنیم.
درد شما سزاوار نام و مراقبت درست است. همه زخمها تروما نیستند و همه رنجها به معنای آسیب نیستند. گاهی رادیکالترین کاری که میتوانید انجام دهید این است که به توانایی خود برای بهبودی اعتماد کنید – وقتی بفهمید واقعاً از چه چیزی بهبود مییابید.
برای یافتن یک درمانگر، به دایرکتوری درمان Psychology Today مراجعه کنید.


تغییر کاربری کانتینر