پرتوهای پنهان خورشید: آیا نور درمانی، ناجی بیماریهای خودایمنی است؟
اگر به دنبال راهی برای تسکین علائم بیماریهای خودایمنی مانند اماس، دیابت نوع ۱ یا آرتریت روماتوئید هستید، این مقاله برای شماست. آیا میدانستید نور خورشید، فراتر از ویتامین D، میتواند نقش مهمی در تنظیم سیستم ایمنی بدن ایفا کند؟ با ما همراه باشید تا با آخرین تحقیقات علمی در این زمینه و تجربه شخصی افرادی مانند «کتی ریگان یانگ» آشنا شوید.
کتی ریگان یانگ، ساکن ویرجینیا بیچ، هر روز صبح پس از دوش گرفتن، عینکی محافظ بر چشم میزند و در فاصله ۲۰ سانتیمتری از یک جعبه نور کوچک (مشابه یک بخاری فضایی کوچک) میایستد. او دکمهای را فشار میدهد و لامپهای دستگاه با هالهای بنفشرنگ شروع به درخشش میکنند. کتی به مدت کوتاهی، هر طرف بدن خود را به مدت چهار دقیقه در معرض پرتوهای فرابنفش ساطع شده از لامپها قرار میدهد و سپس به فعالیتهای روزمره خود میپردازد.
اینکه کتی میتواند یک روز عادی را سپری کند، اتفاق قابل توجهی است. در سال ۲۰۰۸ میلادی (حدود سال ۱۳۸۷ شمسی)، او با بیماری اماس (MS) تشخیص داده شد. اماس یک بیماری خودایمنی وخیم است که در آن سیستم ایمنی بدن به غلافهای محافظتی اعصاب حمله کرده و آنها را به تدریج از بین میبرد. علائم این بیماری با ضعف، اسپاسم، مشکلات بینایی و گفتاری، خستگی شدید و آنچه کتی «مه مغزی» (اختلال شناختی مزمن خفیف) مینامد، آغاز میشود. شعلهور شدن بیماری میتواند منجر به از دست دادن کنترل حرکتی و فلج شود. کتی یانگ، حامی بیماران اماس و سازنده یک پادکست محبوب، دورههای متعددی از این عوارض را تجربه کرده است. اما با ورود جعبه نور به زندگیاش، اوضاع بهبود یافت.
جعبههای نور فرابنفش (UV)، که تنها طیف باریکی از نور را ساطع میکنند و با سرطان پوست مرتبط نیستند، سالهاست که در درمان پسوریازیس مورد استفاده قرار میگیرند. کتی از پزشک خود نسخهای برای این دستگاه دریافت کرد و جعبه نور توسط یک شرکت تجهیزات پزشکی به نام «سیتوکیند» (Cytokind) برای او ارسال شد. شرکت سیتوکیند امیدوار بود استفاده از این دستگاه را به اماس و سایر بیماریهای خودایمنی گسترش دهد و به دنبال دریافت بازخورد عملی از بیماران بود. کتی دستگاه را امتحان کرد و نکاتی را به آنها ارائه داد: آن را کوچکتر و نگهداری آن را آسانتر کنید، زیرا اماس اغلب باعث بیحسی دستها میشود، و هشدارهای زمانبندیشدهای را برای غلبه بر مه مغزی در آن تعبیه کنید. سپس، با کمال تعجب، متوجه شد که خستگیاش چند ماه پس از شروع استفاده از دستگاه از بین رفته است.
نور ماوراء بنفش و تولدی دوباره برای کتی یانگ
سالها بود که کتی یانگ مجبور بود چندین بار در روز در رختخواب استراحت کند، اما با آنچه که او تولد دوباره ناشی از نور UV مینامد، این وضعیت متوقف شد. کتی میگوید: «در جلسهای بودم و کسی به من گفت: “وای، به نظر میرسد انرژی بسیار بالایی دارید!” و حدس میزنم که واقعاً به آن فکر نکرده بودم. دو روز بعد دخترم به من گفت: “مامان، چی مصرف میکنی؟” فکر میکنم همه ما از سرعت و قطعیت این اتفاق کمی شگفتزده شدیم.» امتیاز فعالیت بیماری اماس (MSDA) او، که شدت اماس را بر اساس سطح مولکولهای التهابی کلیدی در خون ارزیابی میکند، ۱ از ۱۰ بود که بهترین امتیاز ممکن است و بیش از یک سال است که پایین مانده است. اماس درمانی ندارد و کتی یانگ هنوز از درد و گزگز گذرا رنج میبرد، اما بازگشت نشاط، همه چیز را قابل تحملتر کرده است. او میگوید: «این باورنکردنی است. دوستانم قبلاً من را به مهمانیها دعوت میکردند و من پاسخ مثبت میدادم، اما همیشه کنسل میکردم زیرا خسته بودم. اما دیگر اینطور نیست.»
نور درمانی: در خط مقدم انقلاب در درمان بیماریهای خودایمنی
کتی یانگ یکی از اولین افرادی در ایالات متحده است که نور درمانی UV را به عنوان درمان اماس آزمایش میکند، اما او ممکن است در خط مقدم یک انقلاب در نحوه تفکر ما در مورد نور و طیف وسیعی از بیماریها قرار داشته باشد. بیماریهای خودایمنی مانند اماس و دیابت نوع ۱ زمانی رخ میدهند که سیستم ایمنی بدن – سیستم دفاعی طبیعی ما – به طور وحشیانهای علیه بدن و اندامهای خودمان وارد عمل میشود. تخمین زده میشود که این بیماریها بیش از ۳۵۰ میلیون نفر را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار دهند و درمانهای مؤثری برای آنها تاکنون به سختی به دست آمده است.
اگرچه تنها تعداد انگشتشماری از آزمایشهای بالینی برای نور درمانی اماس بر روی انسان انجام شده است، شواهد حاصل از تعدادی از مطالعات پزشکی نشان میدهد که نور UV، پرانرژیترین بخش از طیف خورشیدی که به سطح زمین میرسد، توانایی شگفتانگیزی در آرام کردن سیستم ایمنی دارد که از کنترل خارج شده است. مطالعات جدید نشانههای وسوسهانگیزی ارائه میدهند که نور درمانی UV ممکن است برای سایر بیماریهای خودایمنی مانند دیابت نوع ۱، آرتریت روماتوئید، بیماری کرون و کولیت نیز مؤثر باشد. همه این بیماریها در افرادی که نور خورشید بسیار کمی دریافت میکنند، شایعتر هستند، همانطور که بیماریهایی مانند آلزایمر و بیماریهای قلبی عروقی نیز با سیستم ایمنی و التهاب مرتبط هستند.
اکنون دانشمندان امیدوارند مسیرهایی را که از طریق آنها نور UV باعث میشود سیستم ایمنی از حالت هشدار خود دست بردارد، رمزگشایی کنند. آنها نحوه واکنش مولکولها در پوست مانند اسید اوروکانیک و لومیسترول – که میتوانند بر فعالیت سیستم ایمنی تأثیر بگذارند – را در پاسخ به تابش فوتونها (ذرات نور) با ایجاد یک زنجیره از سیگنالها که به هر اندام در بدن میرسد، ردیابی میکنند. طرفداران این روش میگویند که این کار ممکن است منجر به تولید یک داروی موفق، یک «اوزمپیک» برای بیماریهای خودایمنی شود.
پرو هارت، از مؤسسه تحقیقات کودکان استرالیا، معتقد است: «نور UV التهاب را در پوست، سیستم عصبی، پانکراس و روده آرام میکند و پتانسیل آن هنوز به طور کامل درک نشده است.»
دانشمندانی که در این تحقیقات نور درمانی دخیل نیستند، محتاطتر هستند، اما آنها نیز موافقند که اتفاق مهمی در حال وقوع است. «آنت لانگر-گولد»، محقق اماس و متخصص مغز و اعصاب در کایزر پرمننته در لسآنجلس، میگوید: «نور درمانی UV نویدبخش است.» اما او مایل است آزمایشهای دقیقتر و بزرگتری را در مورد بیماریهای مختلف و درک بهتری از مکانیسم آن ببیند.
این نوع تأیید میتواند معمایی را نیز حل کند که بیش از یک قرن است دانشمندان را آزار میدهد: چرا افرادی که در محیطهای کمنور زندگی میکنند، نرخ بالایی از بیماریها را تجربه میکنند؟
کشف اثرات نور فرابنفش: از خطر تا درمان
مسیر کشف اثرات مفید نور UV با تأیید خطرات آن آغاز شد. در سال ۱۹۷۴ میلادی (حدود ۱۳۵۳ شمسی)، محقق پیشگام، مارگارت ال. کریپک (که بعدها بخش ایمونولوژی را در مرکز سرطان ام.دی. اندرسون در تگزاس تأسیس کرد) کشف کرد که میتواند با قرار دادن موشها در معرض نور UV، تومورهایی را در پوست آنها ایجاد کند. اما این تومورها پس از انتقال به پوست یک موش دیگر رشد نکردند. سیستم ایمنی میزبان جدید به سرعت آنها را از بین برد. او ده بار تلاش کرد و هر ده بار تومورها سرکوب شدند. با این حال، هنگامی که سیستم ایمنی میزبان جدید را با داروها سرکوب کرد، تومورها جای خود را پیدا کردند. او بعداً به یاد آورد: «این کلید بود!»
اما چرا تومور قادر به رشد در موش اصلی تحت تابش بود؟ آیا نور UV که باعث ایجاد آن شده بود، به نوعی پاسخ ایمنی طبیعی موش را نیز سرکوب میکرد؟ کریپک در یک سری آزمایشها تعیین کرد که تابش UV در واقع یک شمشیر دولبه است. نه تنها به DNA در سلولهای پوست آسیب میرساند و باعث جهشهایی میشود که میتواند منجر به سرطان شود، بلکه نظارت سیستم ایمنی بر پوست را نیز سرکوب میکند و از کشتن هرگونه سرطان در حال ظهور جلوگیری میکند. این یافته یک پیشرفت در درک ما از نحوه ایجاد سرطان پوست بود، اما از دیدگاه تکاملی نیز بیمعنی به نظر میرسید. چگونه ممکن است برای سیستم ایمنی بدن ما مفید باشد که در حضور یک ماده سرطانزای رایج، آرام بگیرد؟
مشخص شد که سلولهای ایمنی در پوست ما تکامل یافتهاند تا روی یک خط باریک حرکت کنند. پوست به عنوان رابط اصلی ما با دنیای بیرون، با عوامل استرسزای بالقوه متعددی بمباران میشود: گرما، سرما، زخمها، نیش حشرات، میکروبهای مرموز از همه نوع. برای میلیونها سال اولی که اجداد انساننما در زیر آسمان گرمسیری آفریقا سپری کردند، تابش خورشیدی رایجترین عامل استرسزا بود. «پرو هارت»، ایمونولوژیست در مؤسسه تحقیقات کودکان استرالیا که بیش از ۳۰ سال است اثرات نور خورشید بر ایمنی را مطالعه میکند، میگوید: «این یک چالش برای بدن است. این مهمترین آسیب محیطی است که داریم و ما برای مقابله با آن تکامل یافتهایم.»
اما اگر سیستم ایمنی به هر تابش نور خورشید با یک حمله تمام عیار واکنش نشان میداد، به گفته هارت، ما در یک وضعیت التهابی دائمی زندگی میکردیم و دچار بثورات، کهیر و اختلالات خودایمنی پوستی میشدیم. در عوض، سیستم یاد گرفت که آتش خود را نگه دارد.
در دوران ماقبل تاریخ، این رویکرد درستی بود. آسیب معمولاً جزئی بود، پوست خود را ترمیم میکرد و زندگی ادامه داشت. این مبادله – به ویژه اکنون که مردم به اندازه کافی عمر میکنند تا تومورهای با رشد آهسته بزرگ شوند و به سایر قسمتهای بدن گسترش یابند – این است که هر از چند گاهی یک سرطان پوست پنهانی از بین میرود. یک تأیید جالب از این ایده، فوران نوری پلیمورفیک (PLE) است، یک اختلال شایع که در آن سیستم ایمنی بیماران توسط نور خورشید سرکوب نمیشود. افراد مبتلا به PLE پس از قرار گرفتن در معرض نور خورشید دچار بثورات و پلاکهای خارشدار میشوند، اما احتمال ابتلای آنها به سرطان پوست کمتر است.
تولد «ایمنیشناسی نوری» و نقش ویتامین D
کشف تأثیر قدرتمند نور UV بر پاسخهای ایمنی ما، رشته جدیدی را به وجود آورد: ایمنیشناسی نوری (photoimmunology). محققان اولیه در این زمینه، مانند کریپک، بر اثرات منفی سرکوب سیستم ایمنی تمرکز کردند. اما آنها به زودی جنبههای مثبتی نیز پیدا کردند. برای مثال، در نهایت چیزی را توضیح داد که پزشکان قرنها متوجه آن شده بودند: نور خورشید پسوریازیس را تسکین میدهد، یک بیماری پوستی که با پوستههای دردناک و خارشدار مشخص میشود. با کشف اینکه پسوریازیس یک بیماری خودایمنی است که در آن سیستم ایمنی سلولهای پوست بدن را از بین میبرد، در نهایت این موضوع منطقی به نظر رسید. نور UV – چه از خورشید باشد و چه از لامپ – با کاهش پاسخ التهابی، پسوریازیس را بهبود میبخشد.
نکته قابل توجه این است که این اثر فقط موضعی نبود. تاباندن نور به یک قسمت از پوست ملتهب میتواند علائم را در سایر قسمتها کاهش دهد. جالبتر اینکه، افراد مبتلا به پسوریازیس اغلب از سایر بیماریهای خودایمنی نیز رنج میبرند و گاهی اوقات نور درمانی سایر علائم آنها را نیز بهبود میبخشد.
همانطور که ایمونولوژیستهای نوری عمیقتر در مکانیسمها تحقیق میکردند، شروع به تعجب کردند که آیا پاسخ بدن به نور UV چیزی فراتر از پوست است یا خیر. در آزمایشگاه، آنها موشها را در معرض تابش UV قرار دادند و مشاهده کردند که کل سیستم ایمنی آنها به حالتهای ضدالتهابی تغییر میکند. در موشهای مبتلا به بیماریهای خودایمنی، سلامت آنها بهبود یافت. محققان شروع به تبادل نظر با متخصصان همهگیرشناسی کردند که نشانههایی از همین موضوع را در جمعیتهای انسانی مستند میکردند.
بیش از یک قرن است که دانشمندان متوجه شدهاند که بسیاری از بیماریها، به ویژه بیماریهای خودایمنی و قلبی عروقی، از یک گرادیان عرض جغرافیایی پیروی میکنند. هنگامی که سایر عوامل مخدوشکننده مانند رژیم غذایی، ورزش و وضعیت اقتصادی-اجتماعی در نظر گرفته شوند، میزان این بیماریها با عرض جغرافیایی افزایش مییابد. انواع دلایل مطرح شده است – آب و هوا، رژیم غذایی، اشعههای کیهانی، چیزی در آب – اما هیچکدام مناسب نبودند.
در سال ۱۹۴۰ میلادی (حدود ۱۳۱۹ شمسی)، پزشکی در دانشکده پزشکی ویرجینیا به نام فرانک آپرلی (Frank Apperly) نشان داد که ایالتهای آمریکا و استانهای کانادا که تابش خورشیدی بیشتری دریافت میکنند، نرخ بالاتری از مرگ و میر ناشی از سرطان پوست دارند، اما نرخ مرگ و میر ناشی از سرطان به طور کلی در آنها کمتر است. مشخص شد که سرطان پوست ناشی از نور خورشید است، اما آپرلی پیشنهاد کرد که چیزی در مورد خورشید نیز در برابر سرطانهای داخلی محافظت ایجاد میکند. او نمیدانست چه چیزی، اما در سال ۱۹۸۰ میلادی (حدود ۱۳۵۹ شمسی)، فرانک و سدریک گارلند (Frank and Cedric Garland)، دو برادر متخصص همهگیرشناسی دانشگاه جان هاپکینز، که در حال تجزیه و تحلیل نقشههای بروز سرطان بودند که به عنوان بخشی از «جنگ با سرطان» به رهبری دولت تولید شده بود، متوجه یک گرادیان قوی شمالی-جنوبی برای میزان سرطان روده بزرگ شدند و در یک مقاله بسیار تأثیرگذار در مجله بینالمللی همهگیرشناسی پیشنهاد کردند که ویتامین D مسئول آن است.
تا آن زمان، ویتامین D بیشتر به عنوان ریزمغذی شناخته میشد که از راشیتیسم جلوگیری میکند. این ویتامین در پوست با کمک نور خورشید تولید میشود و به انتقال کلسیم به استخوانها کمک میکند و آنها را در برابر شکستگی مقاوم میکند. برادران گارلند پیشنهاد کردند که ممکن است کارهای بسیار بیشتری انجام دهد، و در واقع، هر جا که دانشمندان نگاه کردند، یک همبستگی معکوس بین سطح ویتامین D و خطر ابتلا به دهها بیماری، از جمله سرطان پستان، فشار خون بالا، دیابت، حمله قلبی، سکته مغزی، زوال عقل، افسردگی و چندین اختلال خودایمنی کشف کردند.
بدین ترتیب دوران ویتامین D آغاز شد. پزشکان در سراسر جهان مکملهای این داروی شگفتانگیز جدید را توصیه کردند، و آنها هنوز هم این کار را برای افرادی که به طور جدی کمبود این ماده را دارند، انجام میدهند. اما همانطور که اخیراً در این مجله شرح داده شده است، آزمایشهای بالینی دقیق نشان دادهاند که مصرف مکمل D اضافی – استفاده از ویتامین به عنوان یک درمان – به هیچ یک از این بیماریها کمک نمیکند. این بیماریها افرادی را که مکمل مصرف میکنند و افرادی را که مصرف نمیکنند، به یک اندازه مبتلا میکنند. بیشتر ما فقط با کمی نور خورشید یا از رژیم غذایی خود به اندازه کافی ویتامین D دریافت میکنیم: محصولات لبنی غنیشده منابع خوبی هستند، به عنوان مثال، ماهیهای چرب مانند ماهی سالمون نیز همینطور. هر کاری که نور خورشید برای جلوگیری از بیماریهای بیشمار انجام میدهد، بسیار پیچیدهتر از این است که پوست را وادار به تولید کمی ویتامین D کند.
اماس و ارتباط آن با عرض جغرافیایی
بیماری با چشمگیرترین گرادیان عرض جغرافیایی، اماس است. نرخ شیوع در نزدیکی خط استوا تقریباً صفر است و به ازای هر درجه عرض جغرافیایی به طور متوسط ۳.۶۴ مورد در هر ۱۰۰۰۰۰ نفر افزایش مییابد و در شمال اروپا و آمریکای شمالی به بیش از ۱۰۰ مورد در هر ۱۰۰۰۰۰ نفر میرسد. این گرادیان در سراسر جهان وجود دارد و با گذشت زمان قویتر شده است. حتی در کشورهای منفرد، از جمله فرانسه، بریتانیا، سوئد، نیوزلند، کانادا و ایالات متحده نیز دیده میشود.
بهترین دادهها از استرالیا به دست میآید، که یکی از معدود کشورهایی است که دارای طیف گستردهای از عرضهای جغرافیایی، یک جمعیت نسبتاً همگن و یک سیستم مراقبتهای بهداشتی ملی با ثبت سوابق خوب است. یک مطالعه در سال ۱۹۸۱ میلادی (حدود ۱۳۶۰ شمسی) نشان داد که میزان اماس از ۱۲ در هر ۱۰۰۰۰۰ نفر در شهر گرمسیری تانزویل (Townsville) (عرض جغرافیایی ۱۹ درجه) به ۲۱ در بریزبن (Brisbane) (۲۷ درجه)، ۳۷ در نیوکاسل (Newcastle) (۳۳ درجه) و ۷۶ در هر ۱۰۰۰۰۰ نفر در هوبارت (Hobart) (۴۳ درجه) افزایش یافته است. ارتباط عرض جغرافیایی در اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی (دهه ۱۳۸۰ شمسی) تقویت شد، زمانی که مطالعهای در مورد عوامل محیطی مختلف که ممکن است در شروع اماس نقش داشته باشند، نشان داد که میزان این بیماری در عرضهای جغرافیایی بالاتر استرالیا چندین برابر بیشتر است.
رابین لوکاس (Robyn Lucas)، متخصص همهگیرشناسی در دانشگاه ملی استرالیا و یکی از رهبران این مطالعه، میگوید که در آن زمان، بسیاری از دانشمندان تصور میکردند که کمبود ویتامین D در عرضهای جغرافیایی بالاتر مسئول این امر است. او میگوید: «ویتامین D طعم و مزه روز بود. ویتامین D سرطان بود. ویتامین D بیماری قلبی عروقی بود. ویتامین D بیماری خودایمنی بود. ویتامین D همه چیز بود و ما فقط فکر میکردیم: “بله، ویتامین D.”»
اما در سال ۲۰۱۰ میلادی (حدود ۱۳۸۹ شمسی)، لوکاس مطالعهای را خواند که نشان میداد درمانهای UV از موشها در برابر اماس محافظت میکند بدون اینکه بر سطح ویتامین D آنها تأثیر بگذارد. موشها همیشه جایگزینهای خوبی برای انسان نیستند، اما این کافی بود تا لوکاس را کنجکاو کند. او میگوید: «من فقط تجزیه و تحلیل ویتامین D را انجام داده بودم، و سپس این مقاله منتشر شد، و فکر کردم: “بسیار خب، بیایید نگاهی به آن بیندازیم.” بنابراین به دادههای خود برگشتم و در واقع اثر قویتری را برای قرار گرفتن در معرض نور خورشید پیدا کردم.»
از آن زمان، لوکاس و دیگران نشانههایی از اثر پیشگیرانه نور خورشید بر اماس را در هر جایی که نگاه کردهاند، یافتهاند. افرادی که بیشترین آسیب ناشی از نور خورشید را در پشت دست خود دارند – که بازتابی دقیق از قرار گرفتن در معرض نور خورشید در طول عمر است – تنها یک سوم میزان اماس را در مقایسه با کسانی که کمتر در معرض نور خورشید قرار دارند، تجربه میکنند. و کودکانی که کمتر از ۳۰ دقیقه در روز را در خارج از منزل میگذرانند، دو برابر بیشتر از کسانی که تا یک ساعت را در خارج از منزل میگذرانند و حدود پنج برابر بیشتر از کسانی که به طور متوسط بیش از یک ساعت را در خارج از منزل میگذرانند، در معرض خطر ابتلا به اماس هستند.
لازم به ذکر است که مطالعات مشاهدهای مانند اینها نمیتوانند رابطه علت و معلولی را ثابت کنند. ممکن است توضیحات دیگری برای این الگوها وجود داشته باشد. شاید افرادی که از اولین علائم اماس رنج میبرند، به دلیل احساس ناخوشی، زمان بیشتری را در داخل خانه سپری میکنند. شاید چیز دیگری در مورد مکانهای با عرض جغرافیایی بالا در ابتلا به اماس نقش داشته باشد. بنابراین متخصصان همهگیرشناسی به دنبال شواهد پشتیبان دیگری گشتند و فراوان یافتند. حتی در داخل یک منطقه، میزان عود اماس از یک چرخه فصلی پیروی میکند – در زمستان، زمانی که نور خورشید کمیاب است، بالاتر است – و میزان بروز آن ارتباط نزدیکی با ماه تولد دارد و در افرادی که در سه ماهه اول بارداری خود زمستان را تجربه کردهاند، زمانی که مغز و سیستم ایمنی در حال رشد هستند، بیشترین است.
حمایت بیشتر از یک آزمایش بالینی کوچک توسط هارت به دست آمد. او ۲۰ بیمار مبتلا به سندرم بالینی جدا شده (clinically isolated syndrome) را استخدام کرد، یک نسخه اولیه از اماس که در نهایت منجر به اماس کامل میشود. نیمی از افراد به مدت هشت هفته با یک جعبه نور UV باریکباند مشابه آنچه کتی ریگان یانگ استفاده میکند، درمان شدند و سه جلسه در هفته و هر جلسه فقط چند دقیقه به طول انجامید. نیمی دیگر نور درمانی دریافت نکردند. در عرض یک هفته پس از اولین درمان، سطح پروتئینهای التهابی در خون گروه UV کاهش یافت و حتی پس از پایان جلسات UV نیز پایین ماند. سه ماه پس از شروع آزمایش، نمرات شدت بیماری گروه UV ۱۳ درصد کاهش یافته بود، در حالی که نمرات گروه کنترل ۱۴ درصد افزایش یافته بود. این نمرات با خستگی گزارششده توسط خود افراد همبستگی داشت. یک سال پس از جلسات، تمام افرادی که نور درمانی UV دریافت نکردند، به اماس کامل مبتلا شده بودند، اما ۳۰ درصد از گروه UV از این بیماری در امان مانده بودند.
این واقعیت که این اثر ماهها پس از درمان اولیه UV دوام داشت، جالب بود. سلولهای ایمنی به طور مداوم در مغز استخوان تولید میشوند و عمر طولانی ندارند، بنابراین UV فقط سلولهای ایمنی در گردش را سرکوب نکرده بود، بلکه سیستم را به حالت تحملپذیرتری تنظیم کرده بود. هارت میگوید: «من فکر میکنم UV بخشی از آموزش ایمنی ذاتی ما است. این زیرمجموعههای سلولهای ایمنی ذاتی را هنگام خروج از مغز استخوان دوباره برنامهریزی میکند. آنها کمتر التهابی و بیشتر تنظیمی هستند.»
این ایده مشابه تحقیقات اخیر است که نشان میدهد قرار گرفتن زودهنگام در معرض مقادیر کمی از آلرژنها میتواند سیستم ایمنی را شرطی کند و از یک پاسخ بیش از حد فعال در آینده جلوگیری کند. هارت میگوید: «شما این تعادل مجدد را به دست میآورید. نور UV التهاب را در پوست آرام میکند. اما پس از آن التهاب را در سیستم عصبی مرکزی نیز آرام میکند. التهاب را در پانکراس و روده آرام میکند. بنابراین من فکر میکنم پتانسیل آن برای کنترل هموستازی بدن به طور کامل درک نشده است.»
فراتر از اماس: کاربردهای بالقوه نور درمانی در سایر بیماریها
پیامدهای این یافتهها فراتر از اماس یا حتی بیماریهای خودایمنی است. در سالهای اخیر، محققان دریافتهاند که بسیاری از بیماریهای مزمن دیگر نیز دارای یک جزء التهابی هستند. بیماریهای قلبی عروقی تا حدی ناشی از حمله سلولهای ایمنی به دیواره رگهای خونی و آسیب رساندن به آنها است. بیماری آلزایمر با التهاب خفیف و خاموش در مغز مرتبط است. تصور میشود که آرتریت، آسم، آلرژیها، دیابت و حتی افسردگی دارای اجزای التهابی هستند. چیزی در مورد سبک زندگی مدرن، سرپوشیده و بیش از حد بهداشتی ممکن است باعث شود که سیستم ایمنی ما نقاط تنظیم سالم خود را از دست بدهد.
اثرات قرار گرفتن در معرض نور خورشید در برخی دیگر از بیماریهای خودایمنی، مانند دیابت نوع ۱ نیز مشاهده شده است که در آن سیستم ایمنی به پانکراس حمله میکند و تولید انسولین را مختل میکند. میزان این بیماری در جنوب استرالیا سه برابر بیشتر از شمال استرالیا است. در ایالات متحده، شیوع آن در نوزادان پاییزی که در طول تابستان باردار شدهاند، کمترین میزان است. اما این تفاوت در مناطق شمالی بیشتر و در مناطق آفتابی مانند هاوایی و جنوب کالیفرنیا کمترین است.
به گفته لوکاس، در مجموع، این یافتهها شروع به ایجاد یک استدلال بسیار قانعکننده میکنند. او میگوید: «ما اکنون آن را در اماس کودکان نشان دادهایم، آن را در بیماری کرون نشان دادهایم، آن را در دیابت نوع ۱ نشان دادهایم. یک قوام شواهد در سراسر بیماریهای خودایمنی وجود دارد که دارای ایمنیشناسی مشابهی هستند.»
گام بعدی: یافتن مولکول طلایی برای درمان خودایمنی
با توجه به این قوام شواهد، چه کاری باید در مورد آن انجام دهیم؟ اگرچه برخی از دانشمندان از افزایش قرار گرفتن در معرض نور خورشید برای افرادی که در معرض خطر بالای ابتلا به بیماری خودایمنی هستند، حمایت کردهاند، اما تعداد کمی از ارائهدهندگان مراقبتهای بهداشتی هرگز از توصیه یک ماده سرطانزای شناختهشده به بیماران خود احساس راحتی میکنند. جام مقدس، از نظر پذیرش گسترده، کشف مسیر مولکولی مرموزی است که از طریق آن پوست به سیستم ایمنی میگوید آرام شود و سپس آن را به یک ماده بیولوژیکی – دارویی که از موجودات طبیعی جدا شده است – تبدیل کند. جان مکماهون (John MacMahon)، یکی از بنیانگذاران سیتوکیند میپرسد: «اوزمپیک برای بیماری خودایمنی چیست؟ از کجا خواهد آمد؟ آیا چیزی در آن زنجیره ایمنیشناسی نوری وجود دارد که بتوان آن را شناسایی کرد؟»
هارت میگوید: «ما نمیدانیم مولکول طلایی چیست؛ فقط میدانیم که ویتامین D نیست. بنابراین یک قدم به عقب برمیدارید و UV را میدهید، که به پوست فرصت میدهد تا هر چه که هست را بسازد.» اما مکماهون میگوید که یک قرص بهتر از یک جعبه نور به عنوان درمان است. او میگوید: «مردم قرصها را ترجیح میدهند و پزشکان ترجیح میدهند قرص تجویز کنند و شرکتهای دارویی قطعاً ترجیح میدهند قرص بسازند.»
مشکل در یافتن «هر چه که هست» این است که وقتی نور UV را به پوست میتابانید و نگاهی میاندازید تا ببینید چه چیزی میسازد، یک داروخانه میکروسکوپی کشف میکنید. علاوه بر ویتامین D، پوست ملاتونین، سروتونین، اندورفین، اندوکانابینوئیدها، کورتیزول، اکسی توسین، لپتین، اکسید نیتریک، اسید سیس-اوروکانیک، ایتاکونات، لومیسترول، تاچیسترول و دهها ترکیب دیگر شبیه ویتامین D را که هنوز اسمی ندارند، تولید میکند.
بیشتر این مولکولها هورمون یا انتقالدهندههای عصبی هستند، و این نباید تعجبآور باشد. اگرچه بسیاری از مردم تمایل دارند پوست را چیزی جز یک مانع ندانند، اما این بزرگترین اندام در بدن و یک قطب حیاتی از سیستم عصبی-غددی است که به طور مداوم با بدن و مغز در مورد نحوه تنظیم سیستم برای حفظ سلامتی در حال گفتگو است. این همچنین یک مکان اصلی برای سیستم ایمنی است که مملو از سلولهای T، ماکروفاژها، نوتروفیلها، سیتوکینها، پپتیدهای ضد میکروبی و سایر عوامل کلیدی است که از بدن دفاع میکنند – یا اگر از کنترل خارج شوند، به بدن حمله میکنند.
روش تحریک این خورشت چند طعم و مزه توسط نور UV هم ظریف و هم پیچیده است. برای مثال، بدن پوست را با یک پیشساز ویتامین D به نام ۷-دهیدروکلسترول پر میکند. هنگامی که این مولکول با مقدار مناسبی از انرژی UV برخورد میکند، یکی از پیوندهای آن شکسته میشود و به اتمهای آن اجازه میدهد تا به یک پیکربندی جدید تبدیل شوند. اما هنگامی که با انرژی UV بیشتری برخورد میکند، به یک پیکربندی متفاوت به نام لومیسترول تبدیل میشود، که در خون در غلظتهای بالاتری نسبت به ویتامین D یافت شده است و دارای اثرات ضدالتهابی و ضد توموری شناختهشده است. پوست از قدرت شکستن پیوند تابش UV برای تولید چندین مولکول، از جمله اسید سیس-اوروکانیک و اکسید نیتریک، که فشار خون را کاهش میدهد و التهاب را در سراسر بدن کاهش میدهد، استفاده میکند.
سایر سلولهای پوست با افزایش تولید پرو-اپیوملانوکورتین به نور خورشید پاسخ میدهند، پروتئینی که سپس توسط آنزیمها به سه مولکول ضروری تقسیم میشود: بتا-اندورفین، یک انتقالدهنده عصبی که باعث ایجاد احساس رفاه میشود و هورمونهای استرس را کاهش میدهد؛ هورمون آدرنوکورتیکوتروپیک، که باعث آزاد شدن کورتیزول میشود، یک استروئید که استرس را تنظیم میکند و التهاب را سرکوب میکند؛ و شکل آلفا هورمون تحریککننده ملانوسیت، که سلولهای آسیبدیده را ترمیم میکند، مولکولهای پیشالتهابی را مهار میکند و ملانین برای تیره کردن پوست تولید میکند.
ایمونولوژیست اسکات بیرن (Scott Byrne) از دانشگاه سیدنی اخیراً شش لیپید جدید را کشف کرده است – که همگی نامهایی مانند آسیل کارنیتین و فسفاتیدیل اتانول آمین دارند – که توسط پوست در پاسخ به نور UV تولید میشوند و به غدد لنفاوی زیر پوست فرستاده میشوند، جایی که سلولهای ایمنی مختلف ملاقات میکنند و اطلاعات را تبادل میکنند. در آنجا آنها به سلولهای T – جنگجویان ایمنی قدرتمندی که در افراد مبتلا به اماس از کنترل خارج میشوند و به سیستم عصبی حمله میکنند – سیگنال میدهند که در جای خود بمانند و از تکثیر خودداری کنند. این مسیر جدا از مسیری است که نظارت سرطان را در پوست سرکوب میکند، به این معنی که این مسیر حاوی وعده مهار کردن خوبیهای تابش UV بدون بدیهای آن است.
هیچکس به طور کامل درک نمیکند که چگونه این بازی بیولوژیکی پاچینکو خود را مرتب میکند، زیرا تمام این سلولها و سیگنالها از یکدیگر دور میشوند، بنابراین تلاش برای یافتن مولکول طلایی فردا کامل نخواهد شد – و بعید است که یک راهحل ساده داشته باشد. هارت میگوید: «آیا سادهلوحانه نیست که فکر کنیم یک مولکول قرار است تمام شرایط سلامتی کنترلشده توسط UV را حل کند؟» یک علت واحد مطمئناً راحت خواهد بود، «اما ما میلیونها سال در زیر نور خورشید تکامل یافتهایم. احتمالاً دلایل متعددی وجود دارد.»
به همین ترتیب، نور درمانی به خودی خود بعید است که تمام مزایای نور خورشید با طیف کامل را ارائه دهد، اما نیازی به این کار نیست. ایمنی، سادگی و مقرونبهصرفه بودن آن به این معنی است که تنها کاری که باید انجام دهد این است که مقداری سود برساند. هارت میگوید: «نور درمانی در مقایسه با داروهای بیولوژیک بسیار ارزان است. تقریباً یک امر واضح است که به عنوان یک درمان کمکی برای همه این بیماریهای خودایمنی التهابی در نظر گرفته شود.»
همین واقعیت به تنهایی باعث جلب توجه شرکتهای بیمه شده است. یک جعبه نور UV حدود ۲۰۰۰ دلار هزینه دارد، در حالی که آدالیموماب (Adalimumab) (هوم




آگهی فردا