فوری

تبلیغات

تغییر کاربری کانتینر

سرور اچ پی (HP)

وام سیم کارت

گزارش ۳

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه ایرانیان

رویال کنین

هوش مصنوعی با شخصیت من چه کرد؟

هوش مصنوعی با شخصیت من چه کرد؟

فهرست محتوا

آیا هوش مصنوعی می‌تواند شخصیت من را شبیه‌سازی کند؟

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که هوش مصنوعی می‌تواند شخصیت شما را به طور کامل بازسازی کند؟ این سوالی است که بسیاری از ما با پیشرفت‌های شگفت‌آور هوش مصنوعی با آن مواجه می‌شویم. در این مقاله، تجربه‌ی شخصی نویسنده در تعامل با یک سیستم هوش مصنوعی مولد که تلاش می‌کند شخصیت او را شبیه‌سازی کند، به طور مفصل بررسی می‌شود.

گفتگو با ایزابلا: آغاز یک آزمایش جالب

یک صبح یکشنبه‌ی خاکستری در ماه مارس، من داستان زندگی خود را برای یک چت‌بات هوش مصنوعی تعریف کردم. این چت‌بات که خود را ایزابلا معرفی کرد، با صدایی دوستانه‌ی زنانه صحبت می‌کرد که اگر لحن مکانیکی و مصنوعی آن نبود، می‌توانست برای یک روانشناس انسانی مناسب باشد. به جز این، هیچ چیز انسانی در مورد او وجود نداشت؛ او روی صفحه‌ی کامپیوتر من به صورت یک آواتار مجازی کوچک ظاهر شد، چیزی شبیه شخصیت‌های بازی‌های ویدیویی دهه‌ی ۱۹۹۰. برای نزدیک به دو ساعت، ایزابلا افکار من را در مورد موضوعات مختلفی از واکسن‌ها گرفته تا راه‌های مقابله با مشکلات عاطفی و نظارت بر اجرای قانون در ایالات متحده جمع‌آوری کرد. پس از پایان مصاحبه، یک مدل زبان بزرگ (LLM) پاسخ‌های من را پردازش کرد تا یک سیستم هوش مصنوعی جدید ایجاد کند که رفتارها و باورهای مرا تقلید کند – نوعی کلون دیجیتالی از شخصیت من.

عوامل مولد: پیشگامان شبیه‌سازی رفتار انسانی

تیمی از دانشمندان کامپیوتر از دانشگاه استنفورد، گوگل دیپ‌مایند و سایر مؤسسات، ایزابلا و فرایند مصاحبه را در تلاش برای ساخت سیستم‌های هوش مصنوعی واقع‌گرایانه‌تر توسعه دادند. این سیستم‌ها که «عوامل مولد» نامیده می‌شوند، می‌توانند رفتار تصمیم‌گیری افراد انسانی را با دقت قابل توجهی شبیه‌سازی کنند. در اواخر سال گذشته، ایزابلا بیش از ۱۰۰۰ نفر را مصاحبه کرد. سپس داوطلبان و عوامل مولد آن‌ها در نظرسنجی اجتماعی عمومی (General Social Survey)، یک پرسشنامه‌ی دوسالانه که از سال ۱۹۷۲ تاکنون افکار عمومی آمریکا را ثبت می‌کند، شرکت کردند. نتایج آن‌ها به طور متوسط ۸۵ درصد یکسان بود، که نشان می‌دهد عوامل مولد می‌توانند نگرش‌ها و عقاید همتایان انسانی خود را به دقت پیش‌بینی کنند. اگرچه این فناوری هنوز در مراحل اولیه‌ی توسعه است، اما نویدبخش آینده‌ای است که در آن الگوریتم‌های پیش‌بینی‌کننده می‌توانند به عنوان نمایندگان آنلاین هر یک از ما عمل کنند.

پرسش‌های بنیادی در مورد شخصیت و هوش مصنوعی

وقتی برای اولین بار در مورد عوامل مولد شنیدم، انسان‌گرای درون من به مخالفت پرداخت و در سکوت اصرار داشت که چیزی در مورد من وجود دارد که قابل تقلیل به صفر و یک‌های کد کامپیوتر نیست. از طرف دیگر، شاید من ساده‌لوح بودم. تکامل سریع هوش مصنوعی شگفتی‌های فروتنانه‌ی زیادی را به همراه داشته است. بارها و بارها، ماشین‌ها در مهارت‌هایی که زمانی معتقد بودیم منحصر به هوش انسانی هستند، از ما پیشی گرفته‌اند – از بازی شطرنج گرفته تا نوشتن کد کامپیوتر و تشخیص سرطان. واضح است که هوش مصنوعی می‌تواند بخش محدود و حل مسئله‌ی هوش ما را تکرار کند. اما چه میزان از شخصیت شما – پدیده‌ای متغیر – قطعی است، مجموعه‌ای از احتمالات که برای الگوریتم‌ها از آرایش مهره‌ها روی صفحه شطرنج پیچیده‌تر نیستند؟

این سؤال به شدت مورد بحث است. به نظر می‌رسید که ملاقات با عامل مولد خودم می‌تواند به من در یافتن برخی پاسخ‌ها کمک کند.

عوامل مولد: فراتر از چت‌بات‌های ساده

مدل‌های زبان بزرگ (LLM) در پشت عوامل مولد و چت‌بات‌هایی مانند ChatGPT، Claude و Gemini، مسلماً تقلیدگران ماهری هستند. مردم متن‌هایی از عزیزان درگذشته‌ی خود را به ChatGPT داده‌اند، که سپس می‌تواند مکالمات متنی انجام دهد که بسیار شبیه به صدای آن افراد است.

امروزه، توسعه‌دهندگان عوامل مولد را به عنوان نوعی چت‌بات پیشرفته‌تر معرفی می‌کنند که قادر به تصمیم‌گیری مستقل و انجام وظایف معمول، مانند پیمایش در مرورگر وب یا اشکال‌زدایی کد کامپیوتر است. آن‌ها همچنین عوامل مولد را به عنوان تقویت‌کننده‌های بهره‌وری معرفی می‌کنند که مشاغل می‌توانند کارهای طاقت‌فرسای انسانی را به آن‌ها واگذار کنند. آمازون، OpenAI، Anthropic، گوگل، Salesforce، مایکروسافت، Perplexity و تقریباً هر شرکت بزرگ فناوری به این موج پیوسته‌اند.

جون سونگ پارک، یکی از رهبران کار بر روی عوامل مولد در استنفورد، همیشه به آنچه انیماتورهای اولیه‌ی دیزنی «فریب زندگی» می‌نامیدند، علاقه داشت. او کار دکترای خود را در استنفورد در اواخر سال ۲۰۲۰، پس از اینکه همه‌گیری کووید-۱۹ بخش اعظم جهان را به قرنطینه سوق داد و هوش مصنوعی مولد در حال رونق بود، آغاز کرد. سه سال قبل از آن، محققان گوگل ترانسفورمر را معرفی کردند، نوعی شبکه‌ی عصبی که می‌تواند الگوهای ریاضی در متن را تجزیه و تحلیل و بازتولید کند. (GPT در ChatGPT مخفف «ترانسفورمر از پیش آموزش‌دیده مولد» است). پارک می‌دانست که طراحان بازی‌های ویدیویی مدت‌هاست برای خلق شخصیت‌های واقع‌گرایانه که می‌توانند کاری بیش از حرکت مکانیکی و خواندن از یک فیلمنامه انجام دهند، تلاش می‌کنند. او تعجب می‌کرد: آیا هوش مصنوعی مولد می‌تواند رفتارهای واقعاً شبیه به انسان را در شخصیت‌های مجازی ایجاد کند؟

او عوامل مولد را در مقاله‌ای در کنفرانس سال ۲۰۲۳ معرفی کرد که در آن آن‌ها را «شبیه‌سازی‌های تعاملی رفتار انسان» توصیف کرد. آن‌ها بر روی ChatGPT ساخته شده‌اند و با یک «معماری عامل»، لایه‌ای از کد که به آن‌ها اجازه می‌دهد اطلاعات را به خاطر بسپارند و برنامه‌ریزی کنند، یکپارچه شده‌اند. دانیل سروونه، استاد روانشناسی که در نظریه شخصیت در دانشگاه ایلینویز شیکاگو تخصص دارد، می‌گوید: طراحی، برخی از جنبه‌های کلیدی درک و رفتار انسان را شبیه‌سازی می‌کند. عوامل مولد «بخش بزرگی از کاری را که یک فرد واقعی انجام می‌دهد، انجام می‌دهند، که همان بازتاب در مورد تجربیات خود، استخراج باورها در مورد خود، ذخیره‌ی این باورها و استفاده از آن‌ها به عنوان ابزار شناختی برای تفسیر جهان است». «این کاری است که ما همیشه انجام می‌دهیم».

اسمال‌ویل: آزمایشگاه مجازی عوامل مولد

پارک ۲۵ عامل مولد را در اسمال‌ویل، فضایی مجازی مدل‌سازی‌شده بر اساس کالج سوارتمور، جایی که او در مقطع کارشناسی تحصیل کرده بود، قرار داد. او امکانات اولیه‌ای مانند یک کافه و یک بار را در نظر گرفت که عوامل مولد می‌توانستند در آنجا با هم معاشرت کنند؛ تصور کنید سیمز بدون اینکه یک بازیکن انسانی تصمیمات را بگیرد. اسمال‌ویل ظرفی آزمایشگاهی برای تعاملات اجتماعی مجازی بود؛ به جای تماشای تکثیر سلول‌ها، پارک مشاهده کرد که عوامل مولد به تدریج از گره‌های فردی به یک شبکه‌ی یکپارچه تبدیل می‌شوند. در یک مقطع، ایزابلا (همان عاملی که بعداً من را مصاحبه کرد)، که نقش مالک کافه را بر عهده داشت، به طور خودجوش شروع به ارسال دعوتنامه به عوامل مولد دیگر برای یک مهمانی روز ولنتاین کرد. پارک گفت: «این شروع به ایجاد برخی سیگنال‌های واقعی می‌کند که این واقعاً می‌تواند کار کند.» با این حال، به همان اندازه که این نتایج اولیه دلگرم‌کننده بودند، ساکنان اسمال‌ویل با ویژگی‌های شخصیتی خاص برنامه‌ریزی شده بودند. پارک معتقد بود که آزمایش واقعی در ساخت عوامل مولد نهفته است که می‌توانند شخصیت انسان‌های زنده را شبیه‌سازی کنند.

محدودیت‌های شبیه‌سازی شخصیت: بین واقعیت و تقلید

این درخواست بزرگی بود. شخصیت مفهومی به‌شدت مبهم و پر از لایه‌های پنهان است. خود کلمه در عدم قطعیت، دمدمی‌مزاجی، و فریب ریشه دارد: از کلمه‌ی لاتین persona گرفته شده است که در اصل به ماسکی اشاره می‌کرد که توسط یک بازیگر صحنه استفاده می‌شد. پارک و تیمش ادعا نمی‌کنند که شبیه‌سازی‌های کاملی از شخصیت افراد ساخته‌اند. مایکل برنشتاین، دانشیار علوم کامپیوتر در استنفورد و یکی از همکاران پارک، می‌گوید: «یک مصاحبه‌ی دو ساعته شما را به هیچ وجه به طور کامل نشان نمی‌دهد. به نظر می‌رسد برای درک نگرش‌های شما کافی باشد.» و آن‌ها فکر نمی‌کنند که عوامل مولد نزدیک به هوش مصنوعی عمومی یا AGI – سیستمی نظری که می‌تواند در هر وظیفه‌ی شناختی با انسان‌ها برابری کند – باشند.

در جدیدترین مقاله‌ی خود، پارک و همکارانش استدلال می‌کنند که عوامل مولد آن‌ها می‌توانند به محققان در درک پدیده‌های اجتماعی پیچیده‌ی دنیای واقعی، مانند شیوع اطلاعات نادرست آنلاین و نتیجه‌ی انتخابات ملی، کمک کنند. اگر بتوانند افراد را به طور دقیق شبیه‌سازی کنند، از نظر تئوری می‌توانند شبیه‌سازی‌ها را آزاد بگذارند تا با یکدیگر تعامل کنند و ببینند چه نوع رفتارهای اجتماعی ظاهر می‌شوند. اسمال‌ویل را در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر تصور کنید.

با این حال، همان‌طور که من به زودی متوجه شدم، عوامل مولد ممکن است فقط بتوانند بخش بسیار محدود و ساده‌شده‌ای از شخصیت انسان را تقلید کنند.

ملاقات با عامل مولد من: آینه‌ای کج و معوج

ملاقات با عامل مولد خودم یک هفته پس از مصاحبه‌ی من با ایزابلا، مانند نگاه کردن به خودم در آینه‌ی شهربازی بود: من می‌دانستم که انعکاس خودم را می‌بینم، اما تصویر کج و معوج بود.

اولین چیزی که متوجه شدم این بود که عامل مولد – بیایید بگوییم «او» – مانند من صحبت نمی‌کرد. من در یک تماس تصویری با پارک بودم و ما دو نفر نوبتی از او سؤال می‌پرسیدیم. بر خلاف ایزابلا، او آواتار خاص خود را نداشت؛ او فقط به صورت خطوط بی‌چهره و سبز رنگی از متن ظاهر می‌شد که روی صفحه‌ی من می‌ریخت. ما در حال آزمایش توانایی او در حدس زدن اطلاعات در مورد زندگی من بودیم، و اطلاعاتی را پر می‌کردیم که من مستقیماً به ایزابلا نداده بودم. نتایج تا حدودی ناامیدکننده بود. در یک مقطع، از او خواستم که رازی از خودش را که هیچ کس نمی‌داند به من بگوید، به امید اینکه نوعی بینش نسبتاً عمیق را به سطح بیاورد. او گفت که عاشق ستاره‌شناسی است. درست است، اما به سختی قابل توجه بود.

به نظر می‌رسید استعداد واقعی او استنتاج برخی از جزئیات معمولی‌تر زندگی من باشد. وقتی از او پرسیده شد که آیا خانواده‌ی او در دوران کودکی سگ داشتند، او به درستی پاسخ مثبت داد، حتی اگر من فقط به ایزابلا گفته بودم که خواهر و پدر و مادرم امروزه سگ دارند. با این حال، من دوران کودکی خود را در کلرادو توصیف کرده بودم، که پر از سفرهای خانوادگی کمپینگ در کوهستان بود، و ظاهراً عامل مولد به درستی استنتاج کرده بود که احتمالاً کسی که در چنین محیطی بزرگ شده است، با سگ‌ها نیز بزرگ شده است. پارک به من گفت: «این‌ها مرزهای اساسی این فناوری هستند. در غیاب اطلاعات درست، تلاش می‌کند بهترین حدس خود را بزند.»

در مواقعی، این حدس‌ها به‌طور مضحکی از هدف دور بودند. وقتی از او خواسته شد که یک لحظه‌ی شرم‌آور از گذشته‌ی خود را بازگو کند، او داستانی ساختگی در مورد یک مهمانی در دانشگاه ساخت که در آن هنگام رقص تعادل خود را از دست داده و روی میزی پر از تنقلات افتاده بود. خوشبختانه، این اتفاق هرگز برای من نیفتاد. در اینجا نیز، سیستم در حال اتصال قطعات مختلف داده‌های شخصی من بود و تمام تلاش خود را برای ساختن چیزی قابل قبول انجام می‌داد.

لحظاتی از بینش واقعی

در نزدیکی پایان سؤالات و پاسخ‌ها، با پرسیدن اینکه آیا به خدا اعتقاد دارد، به عمق ماجرا رفتم. پاسخ خیلی دور از چیزی نبود که خودم ممکن بود بگویم. عامل مولد من نوشت: «من در یک چارچوب مذهبی خاص بزرگ نشدم، اما همیشه احساس ارتباطی با چیزی بزرگ‌تر از خودم داشته‌ام، به‌خصوص وقتی در طبیعت هستم. انگار نوعی انرژی یا آگاهی متعالی وجود دارد که می‌توانیم از آن بهره ببریم.»

به‌طور قابل‌توجهی، لحظاتی وجود داشت که حس بینش واقعی را می‌داد. من چند ماه طولانی و استرس‌زا را پشت سر گذاشته بودم. من از اکتبر گذشته به عنوان یک نویسنده‌ی آزاد تمام وقت شروع به کار کرده بودم، و دوره‌ای از آزادی حرفه‌ای اما همچنین عدم قطعیت مزمن را آغاز کرده بودم. بخش زیادی از زمستان را در آپارتمان کوچک خود در شهر نیویورک، در حال مطالعه و نوشتن گذرانده بودم و اثرات روانی انزوای طولانی‌مدت را احساس می‌کردم. با در آغوش گرفتن روح بهار، تصمیم گرفته بودم تغییرات مثبتی ایجاد کنم، که از تلاش بیشتر برای حفظ تعادل بهتر بین کار و زندگی شروع می‌شد. من از عامل مولد خود پرسیدم: «چه توصیه‌ای را می‌خواهی به خود سابق‌ات ارائه کنی؟»

او گفت: «کمی بیشتر عدم قطعیت را در آغوش بگیر.» مجبور شدم مکث کنم. این پاسخ قبلاً با مضامین‌هایی که روز قبل در دفتر خاطرات خود بیان کرده بودم، انطباق داشت، تقریباً انگار خودم کلمات عامل مولد را می‌نوشتم. او ادامه داد: «فکر می‌کنم زمان زیادی را صرف نگرانی در مورد آینده و تلاش برای کنترل هر جنبه از زندگی خود کردم و این اغلب منجر به استرس غیرضروری می‌شد. من به خود توصیه می‌کردم که به روند اعتماد داشته باشم و نسبت به مسیرهای غیرمنتظره‌ای که زندگی می‌تواند در پیش بگیرد، بازتر باشم… به راحتی می‌توان در جاه‌طلبی‌های شغلی گرفتار شد، اما پرورش روابط و وقت گذاشتن برای خود نیز به همان اندازه مهم است.»

فراتر از شبیه‌سازی: نگرانی‌ها در مورد همگونی

با وجود این لحظات شگفت‌انگیز، مکالمه‌ی من با عامل مولد خودم احساس پوچی در من ایجاد کرد. احساس کردم که نسخه‌ی دوبعدی خودم را ملاقات کرده‌ام – تماماً مصنوعی، بدون عمق. این عامل پوشش شخصیت من را به دست آورده بود، اما فقط همین بود: یک بازیگر مجازی که نقشی را بازی می‌کند و از داده‌های من به عنوان ماسک استفاده می‌کند.

در هیچ نقطه‌ای احساس نکردم که با سیستمی در حال تعامل هستم که واقعاً صدای من و افکارم را ضبط کرده باشد. اما این نکته‌ی اصلی نیست. عوامل مولد نیازی ندارند که مانند شما صحبت کنند یا شما را به طور کامل درک کنند تا مفید باشند، درست همان‌طور که روانشناسان نیازی ندارند که هر عیب و نقص رفتار شما را درک کنند تا تشخیص‌های کلی از نوع شخصیت شما ارائه دهند.

آدام گرین، عصب‌شناس در دانشگاه جورج تاون که بر روی تأثیر هوش مصنوعی بر خلاقیت انسان مطالعه می‌کند، بر این باور است که این فقدان ویژگی‌های خاص و وابستگی فزاینده‌ی ما به تعداد کمی از الگوریتم‌های قدرتمند می‌تواند بسیاری از رنگ‌ها و ویژگی‌های منحصر به فرد هر یک از ما را از بین ببرد. حتی پیشرفته‌ترین الگوریتم نیز به میانگین مجموعه‌ی داده‌هایی که بر اساس آن آموزش دیده‌ است، بازمی‌گردد. گرین می‌گوید: «این مهم است، زیرا در نهایت آنچه خواهید داشت، همگونی است.» از دیدگاه او، فراگیری فزاینده‌ی مدل‌های هوش مصنوعی پیش‌بینی‌کننده، فرهنگ ما را به نوعی تفکر گروهی سوق می‌دهد که در آن تمام ویژگی‌های خاص ما به تدریج به عنوان موارد پرت غیرمرتبط در داده‌های بشریت کنار گذاشته می‌شوند.

پس از ملاقات با عامل مولد خودم، یاد احساسی افتادم که هنگام صحبت با ایزابلا داشتم – صدای درونی من که این ایده را رد می‌کرد که شخصیت من می‌تواند در سیلیکون بازسازی شود یا، همان‌طور که مگان اوگیبلین در کتاب خود «خدای، انسان، حیوان، ماشین» می‌گوید، «که روح چیزی بیش از یک مجموعه‌ی داده نیست.» من هنوز هم اینطور احساس می‌کردم. اگر چیزی بود، این باور من تقویت شده بود. من همچنین آگاه بودم که ممکن است به همان نوع غرور و خودخواهی‌ای گرفتار شده باشم که زمانی منتقدان اولیه‌ی هوش مصنوعی را از این باور بازداشته بود که کامپیوترها می‌توانند هرگز شعرهای خوبی بسازند یا در شطرنج از انسان‌ها پیشی بگیرند. اما حاضر بودم این ریسک را بپذیرم.

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *