ناگفته‌های نورثنگر ابی: جواهری پنهان در تاج جین آستن، داستانی که قلبت را تسخیر می‌کند!

ناگفته‌های نورثنگر ابی: جواهری پنهان در تاج جین آستن، داستانی که قلبت را تسخیر می‌کند!

فهرست محتوا

ناگفته‌های نورثنگر ابی: جواهری پنهان در تاج جین آستن، داستانی که قلبت را تسخیر می‌کند!

در میان آثار درخشان جین آستن، رمان “نورثنگر ابی” (Northanger Abbey) اغلب در سایه قرار گرفته و آن‌طور که شایسته است، مورد توجه قرار نگرفته است. با این حال، این رمان جذاب، با طنز ظریف و نگاهی هوشمندانه به قراردادهای اجتماعی، گوهری پنهان در میان آثار این نویسنده برجسته انگلیسی به شمار می‌رود.

چرا نورثنگر ابی در کلاس‌های ادبیات نادیده گرفته می‌شود؟

شاید به این دلیل که این اثر، کمتر از سایر رمان‌های آستن در کلاس‌های درس و دانشگاه‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد. اما این غفلت نباید مانع از کشف این داستان دلنشین شود، داستانی که با نگاهی متفاوت به رمان‌های گوتیک و هنجارهای اجتماعی، تجربه‌ای فراموش‌نشدنی را برای خوانندگان رقم می‌زند.

نگاهی به تاریخچه انتشار:

این رمان که عمدتاً در سال‌های 1798 و 1799 نوشته شده، همزمان با دوران جوانی جین آستن، در واقع نخستین رمان کامل او به شمار می‌رود. با این حال، “نورثنگر ابی” تا پس از مرگ جین آستن در سال 1817 منتشر نشد. این اثر به همراه آخرین رمان او، “ترغیب” (Persuasion)، در سال 1818 به چاپ رسید. این تاخیر در انتشار، می‌تواند یکی از دلایل کم‌توجهی به این رمان در طول تاریخ باشد، چرا که منتقدان و مخاطبان فرصت کمتری برای بررسی و تحلیل آن داشته‌اند.

داستان “نورثنگر ابی” در مورد کاترین مورلند (Catherine Morland)، دختری ساده و خیال‌پرداز است که در دنیای رمان‌ها غرق شده است. کاترین که در خانواده‌ای پرجمعیت و با سطح اجتماعی متوسط در انگلستان زندگی می‌کند، فرصتی می‌یابد تا به همراه خانواده‌ای ثروتمند به شهر باث سفر کند. این سفر، آغازی برای ماجراهای جدید و تجربه‌های هیجان‌انگیز کاترین خواهد بود.

در ستایش کتاب “نورثنگر ابی” اثر جین آستن

از دیدگاه منتقدان، “نورثنگر ابی” رمانی درباره‌ی رمان‌هاست و هجویه‌ای زیرکانه بر رمان‌های رمانتیک و طنز تا حدی وامدار تمسخر کلیشه‌های رمان‌های احساساتی قرن هجدهم است. در واقع این اثر با این جمله آغاز می‌شود: «هر کس که کاترین مورلند را در کودکی دیده بود، نمی‌توانست تصور کند که او روزی قهرمان داستانی خواهد شد.» کاترین، همان‌طور که می‌فهمیم، کودکی نبود که زیبایی خاصی داشته باشد (او این‌گونه توصیف می‌شود: «هیکلی ناجور، پوستی زرد و مویی تیره و بی‌حالت») و یتیم هم نبود، والدینش هر دو زنده‌اند و والدینی ستمگر هم نیستند.

این کتاب با این جمله آغاز می‌شود: «هر کس که کاترین مورلند را در کودکی دیده بود، نمی‌توانست تصور کند که او روزی قهرمان داستانی خواهد شد.» کاترین، همان‌طور که می‌فهمیم، کودکی نبود که زیبایی خاصی داشته باشد (او این‌گونه توصیف می‌شود: «هیکلی ناجور، پوستی زرد و مویی تیره و بی‌حالت») و یتیم هم نبود، والدینش هر دو زنده‌اند و والدینی ستمگر هم نیستند. به بیان دیگر، کاترین یک دختر عادی، نیک‌سرشت و از طبقه‌ای متوسط انگلستان است. شاید همین جای تعجب دارد که ماجراهای او بیشتر ریشه در قضاوتهای اشتباهش دارند تا دسیسه‌های پلید دشمنانش. «نورثنگر ابی»، مانند دیگر رمان‌های آستن، درامی خانوادگی‌ست، نه عاشقانه‌های پرهیجان یا قصه‌های ترسناک، از همان‌هایی که کاترین از خواندن‌شان سیر نمی‌شود.

کتاب نورثنگر ابی اثر جین آستین نشر نی
20 %

350,000

280,000 تومان

آلبرته آستن در متن رمان اشاره می‌کند که کاترین با گذشت زمان تا حدی بهتر شده، در حدی که در زمان وقوع داستان، «قلبی مهربان» دارد و «خوش‌خلق و بی‌ریا»ست و «میزان ناآگاهی‌اش از حد ناآگاهی ذهن یک دختر هفده‌ساله بیشتر نیست». به بیان دیگر، کاترین یک دختر عادی، نیک‌سرشت و از طبقه‌ای متوسط انگلستان است. شاید همین تاریخچه کوتاه می‌تواند سرنخی باشد از اینکه چرا این اثر اینقدر خارج از عرف و غیرقابل‌دسته‌بندی است.

در ستایش کتاب «نورثنگر ابی» جین آستن

از یک نظر، «نورثنگر ابی» رمانی درباره‌ی رمان‌هاست و هجویه‌ای زیرکانه بر کلیشه‌های رمان‌های احساساتی قرن هجدهم است، به‌ویژه رسم رایج خلق قهرمانانی با فضایل خارق‌العاده و گسسته‌تر از نویسندگان فرانسیس برنی (Frances Burney) و ساموئل ریچاردسون (Samuel Richardson) هم می‌شود. آستن این نویسندگان را تحسین می‌کند، اما به این حقیقت واقف بود که ظرافت روان‌شناختی تصویرسازی‌هایشان از ذات انسان، هم‌چنان در بند تصورات اغراق‌آمیز درباره‌ی قهرمان‌بازی‌های زنان و مردان خارق‌العاده بود و پیرنگ‌های ملودراماتیک، با محوریت نقشه‌های آدم‌ربایی، ارث‌های ناگهانی، پدر و مادرهای بی‌احساس و مردان هوس‌باز، سبیلو در آن‌ها نقش پررنگی داشت.

جین آستن چگونه ادبیات داستانی را برای همیشه تغییر داد؟

یکی از بارزترین ویژگی‌های کاترین، عشق او به کتاب است؛ البته نه هر کتابی، بلکه آن‌هایی که «سراسر داستان‌اند و هیچ‌چیز درنگ و تاملی در آن‌ها نیست»؛ کتاب‌هایی که «هیچ دانش به دردبخوری از آن‌ها به دست نمی‌آید.» آستن «نورثنگر ابی» را در واکنش به رمان‌های گوتیک بسیار پرطرفدار و مهیج رمان‌نویس مشهور هم‌عصر خودش، آن رادکلیف (Anne Radcliffe) نوشت؛ آثاری که در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، کتابخانه‌های گردشی انگلستان را قبضه کرده بودند (توضیح مترجم: کتابخانه‌های گردشی یا Circulating Library کتابخانه‌هایی بودند که به مشترکان خود کتاب قرض می‌دادند).

آلبرته آستن نقدِ کلیِ آستن به کلیشه‌های داستانی، علاوه بر این آثار عامه‌پسند، شامل حال رمان‌های به‌مراتب جدی‌تر و پیچیده‌تر از نویسندگانی چون فرانسیس برنی و ساموئل ریچاردسون هم می‌شود. آستن این نویسندگان را تحسین می‌کند، اما به این حقیقت واقف بود که ظرافت روان‌شناختی تصویرسازی‌هایشان از ذات انسان، هم‌چنان در بند تصورات اغراق‌آمیز درباره‌ی قهرمان‌بازی‌های زنان و مردان خارق‌العاده بود و پیرنگ‌های ملودراماتیک، با محوریت نقشه‌های آدم‌ربایی، ارث‌های ناگهانی، پدر و مادرهای بی‌احساس و مردان هوس‌باز، سبیلو در آن‌ها نقش پررنگی داشت.

«نورثنگر ابی» دو خط روایی دارد. یکی از آن‌ها پیرنگی است از نوع Bildungsroman (یا همان داستان بلوغ). در این خط داستانی، دختری ساده‌دل و نادانسته به جهان بزرگ‌تری پا می‌گذارد – یعنی شهر تفریحی و پرزرق‌وبرق باث (Bath) – و درگیر دوستی‌ها و روابط عاطفی جدید می‌شود. خط داستانی دیگر کمی نامتعارف‌تر است و به دلیلی نه‌چندان دقیق‌تر، بهتر است آن را پیرنگی پیرامون “خواندن” بدانیم: در این خط داستانی، کاترین تحت تاثیر رمان‌های گوتیک محبوبش، کم‌کم به این گمان می‌افتد که آدم‌های دوروبرش هم به اندازه شخصیت‌های این کتاب‌ها گناه انجام می‌دهند.

نورثنگر ابی

پیرنگ خواندن زمانی در مرکز توجه رمان قرار می‌گیرد که کاترین مدتی در باث مهمان می‌شود و بعد به خانه‌ای خانوادگی النور و هنری تیلنی (Eleanor and Henry Tilney) – دو دوست که در آنجا پیدا کرده – دعوت می‌شود. خانه‌ی آن‌ها همان نورثنگر ابی است که نام رمان از آن گرفته شده است. در این مکان، تخیل کاترین با دیدن عظمت و قدمت خانه و آگاهی از اینکه این بنا در گذشته‌ای دور صومعه بوده، شعله‌ور می‌شود. راهروها، سوراخ‌سنبه‌ها و حال‌وهوای آنجا، او را به یاد رمان‌های تاریخی رادکلیف می‌اندازد، به‌ویژه «اسرار یودولفو» (The Mysteries of Udolpho) که علاقه خاصی به آن دارد. کاترین کم‌کم خیال می‌کند خودش هم قهرمان یکی از این رمان‌های گوتیک است و عملاً انتظار دارد در خانه راهروهای مخفی‌ای بیابد که به دخمه‌هایی رازآلود منتهی می‌شوند؛ دخمه‌هایی که در آن‌ها خنجرهای خونین و دست‌نوشته‌هایی پوسیده جنایات گذشته شرح داده شده‌اند. با چنین ذهنیتی، او پیوسته آنچه را که می‌بیند، نادرست تعبیر می‌کند و با شهودی اندک – شاید هم بدون هیچ شهودی – پدر دوستش، ژنرال تیلنی را به کارهای تاریک و شوم متهم می‌کند.

در واقع، ژنرال تیلنی – که خودنماینده، پول‌دوست، شیفته‌ی خوردن غذاهای خوب و تا حدی مستبد است. اما با وجود تمام این ویژگی‌های ناپسند، او آن شرور گوتیکی نیست که کاترین برای مدتی کوتاه تصور می‌کند او هست؛ یعنی کسی که زن‌ها را به قتل می‌رساند یا در سیاه‌چاله‌ها زندانی می‌کند. اما آن‌چه کاترین برای این‌که سریعاً او را این‌گونه قضاوت کند، بی‌تردید دو علت دارد: 1. بااستعداد است از حس ششم تازه‌اش نسبت به مردی که در راستای جلب توجه اوست، نامودبانه تعبیر می‌کند و 2. نشانه‌ایست از تاثیرات مخرب رمان‌های گوتیک بر ذهن جوان و خیال‌پرداز او.

با این که «نورثنگر ابی» در ظاهر، با حس طنزی تند و تیز، تاثیر کتاب‌خوانی روی ذهن جوانان را نشان می‌دهد، نه حمله‌ای است به نفسِ رمان‌خوانی و نه حتی انتقادی جدی به رمان گوتیک. این رمان پاسخی‌ست (عجب پاسخی!) به چنین انتقادهایی. آستن به‌خوبی می‌دانست که نگاه جامع به رمان کمی تا قسمتی جنسیت‌زده است. حتی خود کاترین، با وجود عشق فراوانش به رمان، از خود می‌پرسد که آیا رمان‌خوانی کاری زنانه و در نتیجه، سبک و بی‌اهمیت نیست؟ در صحنه‌ای از رمان، به هنری تیلنی – معشوق باهوش‌اش – می‌گوید: «مطمئنم شما رمان نمی‌خوانید، مگر نه؟» او می‌پرسد: «چرا که نه؟» کاترین جواب می‌دهد: «چون به اندازه‌ای که برای شما هوشمندانه باشد، هوشمندانه نیستند. آقایان کتاب‌های بهتری می‌خوانند.»

اما در کمال تعجب هنری – که آستن حرف دل خود را از زبان او بیان می‌کند – پاسخ می‌دهد: «هرکس، چه یک آقا یا خانم، که نتواند از یک رمان خوب لذت ببرد، باید تحمل این عقیده را داشته باشد که به‌طرز خنده‌آوری کوته‌فکر است.» حتی او اعتراف می‌کند که خودش هم از داستان‌پردازی‌های رادکلیف که برای فرار از واقعیت طرح‌ریزی شده‌اند، خوشش می‌آید: «وقتی خواندن «اسرار یودولفو» را شروع کردم، دیگر نمی‌توانستم کتاب را زمین بگذارم.»

در این بخش، آستن دفاع از رمان را صرفاً به شخصیت مرد داستان واگذار نمی‌کند، بلکه در مقام راوی، با زبانی گزنده اما لطیف، یکی از پرشورترین – و البته کنایه‌آمیزترین – ستایش‌های ثبت‌شده داخل صفحات یک رمان را نثار این فرم ادبی می‌کند و در این میان، نقد خود را به سمت جنسیت‌زدگی پنهانی حواله می‌کند که خاستگاه نگاه تحقیرآمیز به رمان است. پاره‌ای از گفته‌های آستن در این باب بدین‌قرار است:

…در حالی‌که هزاران قلم‌به‌دست تواناتر و نهصد نویسنده‌ی نادمین نفری را که تاریخ انگلستان را خلاصه کرده یا مردی که چند خطی از میلتون، پوپ و پرایور را با مقاله‌ای از اسپکتیتور و فصلی از کتاب استرن را در یک جلد گرد آورده، ستایش می‌کنند، گویی نوعی میل جمعی به تخطئه‌ی ظرافت‌های تالیفی ظریف‌تر و کم‌ارزش شمردن تلاش رمان‌نویس‌ها و نادیده گرفتن آثاری که تنها سرمایه‌شان نبوغ، شوخ‌طبعی و سلیقه است، وجود دارد. ورد زبان مردم این است:

  • من که اهل رمان نیستم
  • به‌ندرت رمان می‌خوانم
  • فکر نکنید زیاد رمان می‌خوانم
  • به‌عنوان یک رمان اثر بدی نیست!

یکی از گفتگوی رایج هم این است:

  • خانم فلانی چه می‌خوانید؟
  • (بانویی جوان در حالی که با بی‌تفاوتی ساختگی یا شرم لغزه‌های کتاب را زمین می‌گذارد) اوه! این فقط یه رمانیه! عنوانی شبیه به سسیلیا، کامیلا یا بلینداست.»

به عبارت دیگر، فقط یکی از آن آثاری که در آن‌ها بزرگ‌ترین توانایی‌های ذهن بشر به تصویر کشیده شده، عمیق‌ترین شناخت از ذات انسان به تصویر کشیده شده و زنده‌ترین جلوه‌های شوخ‌طبعی و طنز با باکیفیت‌ترین نثر ممکن به جهان عرضه شده است.

آستن با شوخ‌طبعی آگاه است که نگاه جامعه به رمان کمی تا قسمتی جنسیت‌زده است. حتی خود کاترین، با وجود عشق فراوانش به رمان، از خود می‌پرسد که آیا رمان‌خوانی کاری زنانه و در نتیجه، سبک و بی‌اهمیت نیست؟ در صحنه‌ای از رمان، به هنری تیلنی – معشوق باهوش‌اش – می‌گوید: «مطمئنم شما رمان نمی‌خوانید، مگر نه؟» او می‌پرسد: «چرا که نه؟» کاترین جواب می‌دهد: «چون به اندازه‌ای که برای شما هوشمندانه باشد، هوشمندانه نیستند. آقایان کتاب‌های بهتری می‌خوانند.»

اما در کمال تعجب هنری – که آستن حرف دل خود را از زبان او بیان می‌کند – پاسخ می‌دهد: «هرکس، چه یک آقا یا خانم، که نتواند از یک رمان خوب لذت ببرد، باید تحمل این عقیده را داشته باشد که به‌طرز خنده‌آوری کوته‌فکر است.» حتی او اعتراف می‌کند که خودش هم از داستان‌پردازی‌های رادکلیف که برای فرار از واقعیت طرح‌ریزی شده‌اند، خوشش می‌آید: «وقتی خواندن «اسرار یودولفو» را شروع کردم، دیگر نمی‌توانستم کتاب را زمین بگذارم.»

در این بخش، آستن دفاع از رمان را صرفاً به شخصیت مرد داستان واگذار نمی‌کند، بلکه در مقام راوی، با زبانی گزنده اما لطیف، یکی از پرشورترین – و البته کنایه‌آمیزترین – ستایش‌های ثبت‌شده داخل صفحات یک رمان را نثار این فرم ادبی می‌کند و در این میان، نقد خود را به سمت جنسیت‌زدگی پنهانی حواله می‌کند که خاستگاه نگاه تحقیرآمیز به رمان است.

«نورثنگر ابی» دو خط روایی دارد: یکی پیرنگی از نوع Bildungsroman (یا همان داستان بلوغ) که در آن دختری ساده‌دل و نادانسته (که به‌دلیل نامتعارف‌بودنش «نمی‌داند چه می‌کند») به جهان بزرگ‌تری پا می‌گذارد؛ دومی پیرنگی پیرامون «خواندن». در این خط داستانی، تخیل کاترین با خواندن رمان‌های گوتیک محبوبش تحریک می‌شود، تا جایی که کم‌کم به این گمان می‌افتد که آدم‌های دوروبرش هم به اندازه شخصیت‌های این کتاب‌ها گناه انجام می‌دهند.

نورثنگر ابی

پیرنگ خواندن زمانی در مرکز توجه رمان قرار می‌گیرد که کاترین مدتی در باث می‌ماند و بعد به خانهٔ خانوادگی النور و هنری تیلنی – دو دوستی که در آنجا پیدا کرده – دعوت می‌شود. خانه‌ی آن‌ها همان نورثنگر ابی است که نام رمان از آن برگرفته شده. در این مکان، تخیل کاترین با دیدن عظمت و قدمت خانه و آگاهی از اینکه این بنا در گذشته‌ای دور صومعه بوده، شعله‌ور می‌شود. راهروها، سوراخ‌سنبه‌ها و حال‌وهوای آنجا، او را به یاد رمان‌های تاریخی رادکلیف می‌اندازد، به‌ویژه «اسرار یودولفو» (The Mysteries of Udolpho) که علاقه خاصی به آن دارد. کاترین کم‌کم خیال می‌کند خودش هم قهرمان یکی از این رمان‌های گوتیک است و عملاً انتظار دارد در خانه راهروهای مخفی‌ای بیابد که به دخمه‌هایی رازآلود منتهی می‌شوند؛ دخمه‌هایی که در آن‌ها خنجرهای خونین و دست‌نوشته‌هایی پوسیده جنایات گذشته شرح داده شده‌اند. با چنین ذهنیتی، او پیوسته آنچه را که می‌بیند، نادرست تعبیر می‌کند و با شهودی اندک – شاید هم بدون هیچ شهودی – پدر دوستش، ژنرال تیلنی (General Tilney) را به کارهای تاریک و شوم متهم می‌کند.

در واقع، ژنرال تیلنی – همان‌طور که خواننده خیلی زود می‌فهمد – مردی‌ست خودپسند، ظاهربین، پول‌دوست، شیفته‌ی خوردن غذاهای خوب و تا حدی مستبد. اما با وجود تمام این ویژگی‌های ناپسند، او آن شرور گوتیکی نیست که کاترین برای مدتی کوتاه تصور می‌کند او هست؛ یعنی کسی که زن‌ها را به قتل می‌رساند یا در سیاه‌چاله‌ها زندانی می‌کند.

آمادگی کاترین برای این‌که سریعاً او را این‌گونه قضاوت کند، بی‌ارتباط با دو علت نیست: 1) او با استعداد است از حس ششم تازه‌اش نسبت به مردی که در راستای جلب توجه اوست، نامودبانه تعبیر می‌کند و 2) ناشی از اثرپذیری بیش از اندازهٔ او از آن رمان‌ها است.

کتاب غرور و تعصب اثر جین آستین

آستن در ادامه، از زبان هنری تیلنی – که اغلب به عنوان تریبون خود در داستان عمل می‌کند – ظرافت و حس مسئولیت‌پذیری را در خواندن نشان می‌دهد:

«تو برای درک انگیزه [های] رفتارهای دیگران، اصلاً زحمتی به خودت نمی‌دهی. تو از خودت نمی پرسی که فلانی تحت تأثیر چه چیزی قرار گرفته که فلان کار را کرده یا چه چیزی ممکن است با توجه به سن، موقعیت و عاداتش باعث شده فلانی کار را انجام دهد؟ بلکه همیشه‌ می‌پرسی: من اگر جای او بودم، آنگیزه ام برای انجام این کار چه بود؟»

در این بخش، آستن دفاع از رمان را صرفاً به شخصیت مرد داستان واگذار نمی‌کند، بلکه در مقام راوی، با زبانی گزنده اما لطیف، یکی از پرشورترین – و البته کنایه‌آمیزترین – ستایش‌های ثبت‌شده داخل صفحات یک رمان را نثار این فرم ادبی می‌کند و در این میان، نقد خود را به سمت جنسیت‌زدگی پنهانی حواله می‌کند که خاستگاه نگاه تحقیرآمیز به رمان است. ناگفته نماند، تمام فیلم ها و سریال های اقتباس شده از جین آستن در ژانر ادبی خودشان شاهکار بوده است.

جای بسی خوشحالی است که “نورثنگر ابی”، اثر جین آستن، در دنیای امروز نیز خوانندگان و دوستداران فراوانی دارد و از این نظر، شایسته است به طور کامل با درونیاات شخصیت ها پرداخته شود. این اثر، از نظر نثر و تکنیک، به تقریب بی‌نقص است؛ طنزش پیوسته و یک‌دست است و با آمیزه‌ای از احساسات لطیف، به ترسیم صحنه‌هایی می‌پردازد که در برابر رمان و خوانندگانش ادای دین می‌کنند.

درس‌هایی از رمان نورثنگر ابی

بخش‌های بسیاری از «نورثنگر ابی» که به سوءبرداشت‌های کاترین تحت تاثیر رمان‌های گوتیک می‌پردازند، در خدمت هدف کلی‌تر و استدلال محوری آستن‌اند و از این نظر، شاید به طور کامل با درونیات شخصیت‌ها سازگار نباشند. خوشبختانه، این قسمت‌ها نسبتاً کوتاه‌اند و باقی رمان – آن بخش‌هایی که به درستی Bildungsroman ناب‌اند – کاملاً لذت‌بخش و دوست‌داشتنی‌اند.

کاترین مورلند، بعد از الیزابت بنت (Elizabeth Bennet)، شخصیت اصلی «غرور و تعصب» (Pride and Prejudice)، دومین قهرمان زن آستن است که به آسانی در دل خواننده جا باز می‌کند. او فاقد توانایی بذله‌گویی و اعتمادبه‌نفس الیزابت است، اما شیرینی و صداقتش او را به‌مراتب دوست‌داشتنی‌تر از اِما (Emma)، آن بانوی متکبر و ازخودراضی، یا فانی پرایس (Fanny Price) کم‌رو و بیش‌ازحد مبادی آداب در «منسفیلد پارک» (Mansfield Park) کرده است؛ دو شخصیتی که خواننده نه تنها نمی‌تواند به چالش بکشد و ما را وامیدارد تا با وجود پیش‌داوری‌هایشان، برایشان دل بسوزانیم و حتی تحسین‌شان کنیم، بلکه او را وامی‌دارند تا با وجود پیش‌داوری‌هایش، برایشان دل بسوزاند و حتی تحسین‌شان کند. اما کاترین همان‌طور که دل هنری تیلنی (Henry Tilney) را می‌برد، دل ما را هم می‌برد: با نمایش ساده و بی‌تکلفش از خوش‌طینتی و خلوص نیتش.

کتاب اما اثر جین آستین نشر نی

362,080 تومان

badge-icon

100+ نفر به این کالا علاقه دارند

کتاب منسفیلد پارک اثر جین آستیننشر نی

باید حس را که هنری به او هدیه می‌کند تجربه کنیم. در یکی از صحنه‌های رقص، کاترین متوجه می‌شود که فردریک، برادر هنری، از دوستش ایزابل خواسته که با او برقصد و این درخواست او را گیج می‌کند، چون قبلاً شنیده بود که فردریک گفته علاقه‌ای به رقص ندارد. چون خودش همیشه همان چیزی را می‌گوید که از ته دل به آن باور دارد، اصلاً به ذهنش نمی‌رسد که شاید فردریک در واقع تظاهر کرده و ژستی گرفته بود تا برتری خود را نسبت به دیگران نشان دهد؛ ژستی که به‌محض دیدن ایزابل، زنی زیبارو و اهل مد، به هم می‌خورد. کاترین تغییر رفتار فردریک را نه به جذابیت ایزابل، بلکه به مهربانی فردریک نسبت می‌دهد؛ او تصور می‌کند که فردریک دلش به حال ایزابل سوخته، چون او تنها نشسته بوده است. همین ساده‌دلیِ کاترین، هنری را به خنده می‌اندازد:

«تو برای درک انگیزه‌ی رفتارهای دیگران، اصلاً زحمتی به خودت نمی‌دهی.»

کاترین می‌پرسد: «منظورت چیست؟»

هنری پاسخ می‌دهد: «تو از خودت نمی‌پرس