مغزهای مهاجر: دانشمندان پناهنده و تحول شگرف در علوم اعصاب
آیا میدانید بسیاری از پیشرفتهای حیرتانگیز در زمینه روانپزشکی و علوم اعصاب مدیون دانشمندان و پزشکان مهاجری است که از ظلم و ستم گریختند و در کشورهای دیگر به تحقیقات خود ادامه دادند؟ این مقاله داستان سه پزشک برجسته به نام گوتمن (Guttmann) را روایت میکند که بهطور اتفاقی نام خانوادگی یکسانی داشتند و بخش اعظمی از کار خود را در دانشگاه آکسفورد انجام دادند. مهاجرت اجباری این دانشمندان، به دلیل فجایع تاریخی مانند هولوکاست و جنگ جهانی دوم، نه تنها زندگی شخصی آنان را دگرگون ساخت، بلکه سرنوشت علم پزشکی را نیز تغییر داد.
لودویگ گوتمن (1899-1980): از بیمارستان یهودیان ورشو تا بازیهای پارالمپیک
لودویگ گوتمن، فرزند یک میخانهدار و تقطیرکننده در منطقهی سیلزیای علیا (که در آن زمان بخشی از آلمان بود)، تحصیلات پزشکی خود را در دانشگاههای برِسلاو و فرایبورگ به پایان رساند و در سال 1924 فارغالتحصیل شد. ده سال بعد، در حالی که بهعنوان جراح مغز و اعصاب در دانشگاه برِسلاو مشغول به کار بود، به دلیل قوانین نژادپرستانهی نورنبرگ قربانی تبعیض نژادی شد. او از سمت خود برکنار شد و مجوز پزشکیاش باطل گردید، اما به عنوان “کرانکنبِهاندلِر” (Krankenbehandler) – پزشکی که مجوز او لغو شده بود اما به او اجازه مراقبت از یهودیان داده شده بود- به فعالیت خود ادامه داد. در این مقام، او مدیر پزشکی بیمارستان یهودیان برِسلاو شد.
پس از شب کریستال (Kristallnacht) در 9 نوامبر 1938، هنگامی که نیروهای شبهنظامی SA نازی و غیرنظامیان به خانهها و مشاغل یهودیان یورش بردند و یهودیان را برای انتقال به اردوگاههای کار اجباری دستگیر کردند، گوتمن به پزشکانش دستور داد هرکسی که میخواهد وارد بیمارستان شود، صرف نظر از دلیل، پذیرفته شود. شصت و چهار بیمار پذیرفته شدند. روز بعد، گشتاپو در مورد هر پذیرش از او بازجویی کرد و تنها چهار نفر به اردوگاهها فرستاده شدند؛ او موفق شد 60 نفر را نجات دهد.
چند ماه بعد، از گوتمن خواسته شد برای درمان دوست نخستوزیر پرتغال، آنتونیو دو اولیویرا سالازار، به پرتغال سفر کند. در سفر بازگشت از طریق لندن، او به همراه همسر و دو فرزندش فرار کرد. خانوادهی گوتمن از طریق برنامهی پناهندگان در آکسفورد اسکان داده شدند. به عنوان یک پناهنده، گوتمن اجازه نداشت پزشکی کند، بنابراین توجه خود را به تحقیق معطوف کرد و در بخش جراحی مغز و اعصاب نافیلد مشغول به کار شد.
در آن زمان، آسیبهای عصبی ناتوانکنندهترین نوع زخمهای غیرکشنده بودند. برنامهی ویژهای برای مطالعهی بازسازی اعصاب در آکسفورد تشکیل شد. گوتمن به کار این گروه در مستندسازی سرعت رشد مجدد نورونهای آسیبدیده و تمایز مهم بین رشد عصب و بهبود عملکرد کمک کرد. این آزمایشگاه به درک چگونگی تشکیل سیناپسهای کارآمد توسط سلولهای عصبی بازسازیشده برای برقراری ارتباط با سلولهای عضلانی کمک شایانی کرد.
در سال 1943، نیروی هوایی سلطنتی، با توجه به افزایش تعداد آسیبهای وارده به خلبانان در حین فرود اضطراری، از گوتمن خواست تا برنامهای را در بیمارستان استوک ماندیویل برای رسیدگی به آسیبهای نخاعی رهبری کند. او در این نقش، علاوه بر درمانهای پزشکی، به دلیل تأسیس بازیهای استوک ماندیویل در سال 1948، که براساس اعتقاد او مبنی بر اهمیت ورزش در بهبودی سربازان مجروح بود، شناخته میشد. ظرف چند سال، 130 کشور ورزشکاران پارالمپیکی را به این بازیهای سالانه اعزام میکردند.
ارنست گوتمن (1910-1977): از نظافتچی آزمایشگاه تا مخالفت با اشغالگران
ارنست گوتمن، پزشک اهل چکاسلواکی که به بریتانیا گریخته بود، در ابتدا به عنوان یک اسیر جنگی محسوب میشد و به کارهای کمکی در آزمایشگاه بازسازی اعصاب آکسفورد مشغول بود. کارکنان آزمایشگاه که از گذشتهی او بیخبر بودند، او را برای نظافت محل نگهداری حیوانات به کار گماردند. این وضعیت غیرمعمول به سرعت اصلاح شد؛ او به عضوی جداییناپذیر از تیم تحقیقاتی تبدیل شد و نویسندهی اصلی یکی از اولین و مشهورترین مقالات آنها بود که در نهایت منجر به روشهای جدیدی برای ترمیم بافت عصبی آسیبدیده شد. در سالهای بعد، او به درک تأثیر پیری بر فیزیولوژی عضلات و اثرات غدد درونریز بر عضلات مرتبط با فعالیت جنسی کمک کرد.
پس از جنگ، گوتمن به چکسلواکی بازگشت، جایی که در ابتدا از هموطنان خود که در اردوگاههای کار اجباری بودند، مراقبت میکرد، قبل از اینکه تحقیقات خود را از سر بگیرد. دو دهه بعد، او بار دیگر شاهد اشغال کشورش بود. هنگامی که در سال 1968 نیروهای شوروی به این کشور حمله کردند، او عریضهای را امضا کرد که در آن اقدامات سرکوبگرانهی آنها را محکوم میکرد. او و همسرش توانستند به آلمان سفر کنند، جایی که به او پناهندگی بهعنوان استاد دانشگاه کنستانس پیشنهاد شد. او این پیشنهاد را رد کرد، زیرا احساس میکرد که دانشگاه و دوستانش را رها میکند. پس از بازگشت به چکسلواکی، او در برابر فشار زیاد برای امضای سندی که نام او را از عریضه حذف میکرد، مقاومت کرد و مورد نکوهش قرار گرفت و بیشتر داراییهایش را از دست داد. او که قبلاً یک پناهنده بود، اکنون به نوعی “مهاجر داخلی” تبدیل شده بود. او تا مدت کوتاهی قبل از مرگش در سال 1977 به تحقیقات در زمینهی علوم اعصاب ادامه داد.
اریک گوتمن (1896-1948): از روانپزشکی و مسکالین تا تحقیقات در مورد آمفتامینها
اریک گوتمن که ابتدا در رشتهی نورولوژی و بعداً در روانپزشکی تحت نظر امیل کراپلین آموزش دیده بود، از قدرت فزایندهی نازیها در مونیخ گریخت و در سال 1933 به لندن نقل مکان کرد. در آنجا، در بیمارستان مودسلی، او یک برنامهی آموزشی فعال را آغاز کرد و به همراه روانپزشک اسکاتلندی، والتر مکلی، مجموعهای از نقاشیها و کتابها در مورد هنر و بیماریهای روانی را ایجاد کرد که هنوز هم موجود است. او همچنین به اثرات مسکالین بر ذهن بسیار علاقهمند بود؛ در میان پروژههای دیگر، او و مکلی آن را به هنرمندان، از جمله نقاش سورئالیست جولیان ترِوِلیان، تجویز کردند و از آنها خواستند تجربیات خود را از طریق هنر بیان کنند. با این حال، هنگامی که جنگ آغاز شد، او توسط بریتانیاییها به عنوان یک آلمانی زندانی شد.
هنگامی که گوتمن در سال 1941 آزاد شد، در آکسفورد مشغول به کار شد. در حالی که در آنجا و در بیمارستان اورژانسی میل هیل بود، او برای بار دوم زندگی خود را از نو ساخت، ابتدا با فرار از آلمان و اکنون پس از زندانی شدن. دورهای پرمشغله برای او بود، زیرا او موضوعاتی را که مربوط به جنگ بود، از جمله آسیبهای سر در کودکان، نوروز در میان آتشنشانان و سندروم تلاش (Effort Syndrome) – نام اولیهی جنبههایی از آنچه بعداً PTSD نامیده شد- مطالعه میکرد.
هنگامی که بیمارستان مودسلی در زمان صلح دوباره تأسیس شد، او بازگشت و مدیر برنامهی آموزشی بالینی شد. مطالعات او در مورد بنزدرین، او را به همراه همکارش، ویلیام سارگانت، به رهبری در کاوش سیستماتیک فارماکولوژی آمفتامینها تبدیل کرد. او به بررسی “روانپریشی مصنوعی” القا شده توسط مسکالین ادامه داد، در کاری که پیشبینی کنندهی علاقهی روزافزون امروزی به استفاده از داروهای روانگردان در روانپزشکی اصلی بود. با این حال، این دورهای کوتاه اما فوقالعاده پربار بود، زیرا او در سال 1948 در سن 52 سالگی بر اثر حملهی قلبی درگذشت.
داستانهای محققان درخشان که پس از آوارگی اکتشافات قابل توجهی انجام دادند، البته محدود به دورهی جنگ جهانی دوم نیستند. یکی از آنها ناتانیل کِلایتمن است که از روسیه به فلسطین رفت و سپس بعداً در جنگ جهانی اول به ایالات متحده مهاجرت کرد، جایی که در ایجاد زمینهی تحقیقات خواب نقش داشت. از این رو، از جمله جنبههای مهاجرت ناشی از جنگ، هجوم قابل توجه افراد بسیار با استعداد است.
