راز آگاهی: هنگامی که ذهن، خود را میاندیشد (نظریه لِدوکس)
این مقاله، بخش سوم از مجموعهای پنج قسمتی در مورد شناخت و آگاهی است. در بخش اول، به تعریف شناخت پرداختیم و در بخش دوم، به بررسی دیدگاه دکتر جوزف لِدوکس، عصبشناس برجسته، درباره مدلهای ذهنی پرداختیم. در این بخش، به نظریه لِدوکس درباره آگاهی میپردازیم.
از مدلهای ذهنی تا آگاهی: مرز باریک میان پردازش اطلاعات و آگاهی
چه عاملی باعث تمایز میان صرف پردازش اطلاعات و آگاهی واقعی از آن میشود؟ مغز تنها به ثبت ادراکها و خاطرات نمیپردازد؛ بلکه مدلهایی از جهان و خودمان میسازد که اغلب آنها ناخودآگاه باقی میمانند. شناخت آگاهانه زمانی به کار گرفته میشود که عادات ناکافی باشند و به کنترل انعطافپذیر و وابسته به زمینه نیاز باشد.
نظریههای مرتبه بالاتر بیان میکنند که آگاهی زمانی پدید میآید که مغز بازنماییهای سطح بالاتر از بازنماییهای مرتبه اول (که ادراکها و خاطرات هستند) ایجاد کند؛ در واقع، به نوعی در حال تفکر درباره تفکر خود است. لِدوکس عناصر مهم دیگری را به این نظریه بازنماییهای فراشناختی، یا همان توصیف مجددهایی که خودش به کار میبرد، اضافه میکند. او استدلال میکند که مدارهای پیشپیشانی به جای بازنویسی تک بازنماییها (همانطور که در بخش دوم توضیح داده شد، مدلها مجموعهای از بازنماییها هستند که شبیهسازی انجام میدهند)، کل مدلها را توصیف مجدد میکنند. بر اساس گفتههای لِدوکس، این «توصیف مجددها» هنوز پیش آگاهانه هستند. آنها برای تبدیل شدن به تجربه آگاهانه، باید مراحل دیگری را پشت سر بگذارند: در حافظه کاری تثبیت شوند، با محتوای حافظه غنی شوند و به صورت روایی در یک مدل مرتبط با خود سازماندهی شوند. در ادامه به بررسی هر یک از این فرایندها خواهیم پرداخت.
ارتباط انواع حافظه با آگاهی
روانشناس برجسته، اندل تولینگ، استدلال کرده بود که سیستمهای حافظه مختلف با اشکال مختلف آگاهی مطابقت دارند. در چارچوب تولینگ:
- حافظه رویهای (مهارتها و عادات) مبنای آگاهی آنوئتیک است – آگاهی اولیه، غیربازتابی و شهودی از انجام اعمال بدون آگاهی صریح از رویدادهای گذشته.
- حافظه معنایی (دانش واقعی و مفهومی، و دستهبندی) از آگاهی نوئتیک پشتیبانی میکند – دانستن و شناخت حقایق (اما نه شخصیسازی شده بر اساس زمان یا مکان).
- حافظه اپیزودیک (یادآوری رویدادهای شخصی) آگاهی اوتونوئتیک را ممکن میسازد – آگاهی خودبازتابی و توانایی شبیهسازی تجربیات گذشته یا سناریوهای آینده بالقوه (سفر ذهنی در زمان).
لِدوکس، به همراه هاکوان لاو، بر این اساس بنا مینهد اما تأکید آن را تغییر میدهد. برای تولینگ، هر نوع حافظه با نوع متمایزی از آگاهی مطابقت داشت. لِدوکس و لاو موافقند، اما فراتر میروند: نقش حافظه نه تنها طبقهبندی کننده، بلکه مکانیکی است. این نقش، مادهای را فراهم میکند که مدارهای پیشپیشانی مرتبه بالاتر آن را توصیف مجدد کرده و در روایتها سازماندهی میکنند و در نتیجه، تجربه آگاهانه را تولید میکنند.
آنها اضافه میکنند که آگاهی آنوئتیک، حس ضمنی آشنایی و مالکیت را به تجربه میبخشد. «کیفیت حاشیهای یا نیمهمبهم این موارد به دلیل اینکه حالتهای آنوئتیک اغلب در حالتهای نوئتیک و/یا اوتونوئتیک با محتوای آگاهانه واقعی تعبیه شدهاند، مورد توجه قرار نمیگیرد.»
لِدوکس با استفاده از دستههای تولینگ، اما با تأکید بر اینکه چنین اشکال آگاهی را فقط میتوان از آناتومی مغز استنتاج کرد و نه بهطور مستقیم نشان داد، توزیع تکاملی آزمایشی را ترسیم میکند: به احتمال زیاد همه پستانداران قادر به نوعی آگاهی آنوئتیک اولیه و تا حدودی آگاهی نوئتیک هستند (اما این احتمالاً در غیر از نخستیها محدود است)؛ نخستیها، با قشر پیشپیشانی بزرگتر خود، ظرفیتهای نوئتیک غنیتری را نشان میدهند؛ و انسانها – با قطب جلویی جانبی منحصر به فرد توسعهیافته – احتمالاً تنها گونههایی هستند که دارای آگاهی اوتونوئتیک هستند، هرچند او قبول دارد که ممکن است در سایر میمونهای بزرگ نیز وجود داشته باشد.
حافظه کاری به عنوان فضای کار
بازنماییهای فراشناختی زمانی تولید میشوند که مدارهای پیشپیشانی کل مدلها – آن مجموعهای از ادراکها و خاطرات – را گرفته و آنها را در سطح بالاتر و بازتابندهتر نشان میدهند. با این حال، این توصیفهای مجدد پیشآگاهانه، اگر تثبیت نشوند، به سرعت محو میشوند. اینجاست که حافظه کاری وارد عمل میشود. حافظه کاری – فضای کاری ذهنی که توسط قشر پیشپیشانی کنترل میشود – میتواند هم بهطور ناخودآگاه و هم بهطور آگاهانه عمل کند. این حافظه، بازنماییهای فراشناختی را فعال نگه میدارد و آنها را با سایر مواد مرتبط مانند ورودیهای ادراکی در حال انجام، خاطرات بازیابیشده و طرحوارههای مرتبط با خود پیوند میدهد. بدون این فضای کاری، بازنماییهای فراشناختی گذرا باقی میمانند و هرگز انسجام و شکل روایی را که ویژگی آگاهی است، به دست نمیآورند.
این سازماندهی روایی علاوه بر این به طرحوارههای حافظه نیز بستگی دارد.
طرحوارهها و روایت
طرحوارههای حافظه به محتوای آگاهانه شکل میدهند. این طرحوارهها، دستههایی از خاطرات مرتبط مفهومی (که ادراک و حالات بدنی را نیز ادغام میکنند) هستند که در مدلهای پیشآگاهانه بزرگتر از خود و جهان ترکیب میشوند. هنگامی که سیستمهای پیشپیشانی مرتبه بالاتر این مدلها را توصیف مجدد میکنند، آنها را به صورت روایی سازماندهی میکنند و در حافظه کاری تثبیت میکنند، میتوانند بهطور آگاهانه تجربه شوند. لِدوکس، همراه با لاو، استدلال میکند که روایت فقط یک توضیح پسنگرانه نیست، بلکه بخشی از چیزی است که خود آگاهی را میسازد – دیدگاهی که توسط تحقیقات قبلی او در مورد مغز دو نیمکره تقویت شده است، جایی که یک نیمکره به طور معمول داستانهایی را برای توضیح اقدامات آغاز شده توسط نیمکره دیگر اختراع میکرد. او پیشنهاد میکند که این عملکرد داستانسرایی چیزی است که مغزهای سالم ما دائماً درگیر آن هستند.
هیجان و آگاهی
هیجانهای آگاهانه از طریق همان فرایند توصیف مجدد مانند سایر حالات ایجاد میشوند، اما با دو افزوده کلیدی: طرحوارههای هیجانی (دانش اینکه ترس، خشم یا شادی شامل چه چیزهایی است) و طرحوارههای خود (خاطرات خودزندگینامهای که رویداد را در رابطه با تاریخچه خود قرار میدهند). به مواجهه با یک مار فکر کنید: مغز شما به طور خودکار یک مدل تشخیص تهدید ایجاد میکند، اما ترس آگاهانه تنها زمانی ظاهر میشود که مدارهای پیشپیشانی این مدل را با زمینه شخصی بازنویسی کنند – “من میترسم زیرا مارها مرا به یاد آن زمانی میاندازند که در کودکی تقریباً روی یک مار سمی پا گذاشتم” – و این روایت را در حافظه کاری تثبیت میکنند.
بازنمایی نمادین، با خود به عنوان شخصیت اصلی
آگاهی مانند یک خط داستانی با خودمان در مرکز به نظر میرسد. لِدوکس این را به عنوان مغز که مدلهای خود را در “ذهنگرایی” بازنویسی میکند توضیح میدهد – اصطلاحی که توسط فیلسوف جری فودر برای یک کد نمادین داخلی متمایز از زبان گفتاری به کار میرود. این سیستم چندوجهی، ادراکها، خاطرات و سیگنالهای بدنی را قبل از اینکه ما افکار را به کلمات تبدیل کنیم، ادغام میکند. زبان واقعی، برای لِدوکس، یک کد عمومی است که بر روی ذهنگرایی سوار میشود و به ما امکان میدهد ایدهها را بیان و به اشتراک بگذاریم.
با بازنویسی در ذهنگرایی، مغز تجربه را به یک مدل روایی از خود میبافد. این روایتها نه تنها بر طرحوارههای ادراکی و حافظه، بلکه بر سیگنالهای درونگیر از اندامهای داخلی، نیازهای هومئوستاتیک بدن برای پایداری و تعادل و ارزش اهداف فعلی نیز متکی هستند. با هم، این عناصر آگاهی را در تجربه زیسته ریشه میدهند و به زندگی آگاهانه لحن عاطفی آن را میدهند. این مدل روایی تجسم یافته از خود، بیشترین تحقق را در آگاهی اوتونوئتیک دارد که خود را در طول زمان در یک داستان منسجم قرار میدهد.
آگاهی یک معامله است: پرهزینه، اما سازگار
بر اساس گفتههای لِدوکس، مغز با تکیه بر عادات و پاسخهای خودکار، صرفهجویی میکند و شناخت آگاهانه پرهزینهتر از نظر انرژی را برای موقعیتهایی که نیاز به انعطافپذیری دارند، ذخیره میکند. در آن لحظات، توصیفهای مجدد سطح بالاتر، حقایق، احساسات و تاریخچه شخصی را در یک روایت خودی پیوند میدهند که گزینههای جدید بازتابی را امکانپذیر میکند.
یک نسخه از یک بحث بزرگتر
برای لِدوکس، چه در داستانسراییهای مغز دو نیمکره یا زندگی روزمره، آگاهی جداییناپذیر از داستانسرایی مغز است – توصیف مجدد مدلها به یک خود روایی. این گام بازگشتی – بازنماییهای بازنماییها – مکانیسم کلیدی است که شناخت محض را به تجربه آگاهانه تبدیل میکند.
حساب لِدوکس یکی از نظریههای متعدد آگاهی است و مانند سایرین، مسئله دشوار چرایی احساس تجربه آگاهانه را حل نمیکند (و ادعای حل آن را هم ندارد). این نظریه همچنین بر تعریف دقیقی از شناخت استوار است. همانطور که در بخش دوم اشاره شد، لِدوکس شناخت را به سیستمهایی محدود میکند که میتوانند مدلهای ذهنی را به شیوهای خاص بسازند – معیاری که برای پستانداران و شاید برخی از پرندگان اعمال میشود، اما برای بسیاری از حیوانات دیگر که سایر دانشمندان ممکن است آنها را شناختی و احتمالاً آگاه بدانند، اعمال نمیشود. و از نظر او، بازنماییهای فراشناختی مورد نیاز برای آگاهی اوتونوئتیک ممکن است منحصر به انسان باشد یا حداکثر در چند گونه دیگر با مغز بزرگ یافت شود. تعریف او همچنین هوش مصنوعی (AI) را، حداقل در طراحی فعلی آنها، حذف میکند، زیرا فاقد مدلسازی تجسمیافته و ادغامشده با حافظه است که او آن را اساسی میداند.
در بخش چهارم، گامی به عقب برمیداریم و مزایای تعریف گستردهتری از شناخت – که حول یادگیری متمرکز است – را بررسی خواهیم کرد. و در بخش پنجم، خواهیم پرسید که این بحثها برای هوش مصنوعی، هم از نظر شناخت و هم از نظر امکان آگاهی، چه معنایی دارند.
رمان بازار