رازهای مغز سایبورگ مرگدست: چگونه علوم اعصاب دنیای رباتها را شکل میدهد؟
مُردِر بات، شخصیت اصلی یک سریال جدید تلویزیونی در Apple TV+، خیلی کار قتل انجام نمیدهد. بلکه آن از آزادی خود بهرهبرداری کرده و سیستم کنترل خود را هک کرده است. این سیستم کنترل، مجازاتی را برای نافرمانی از دستورات صاحبانش از شرکت، تعیین میکرد. اکنون میتوان گفت که مُردِر بات نوعی “نکته ساکت” را تجربه میکند: با تماشای اپراهای مورد علاقهاش به طور غیررسمی در محل کار مشغول است و تلاش میکند تا انسانهای تحت حفاظت خود را از دانستن اینکه چه تغییری کرده، آگاه نکند.
این برنامه، برگرفته از سری کتابهایی به نام “یادداشتهای مرگبات” نوشته مارثا ولز است و شخصیت اصلی آن ترکیبی از بافت انسانی کلونشده و سختافزار رباتیک است. نه این شخصیت یک انسان است و نه یک ربات؛ بلکه چیزی در این میان به نام “ساختار” محسوب میشود. آن میتواند با دوربینهای امنیتی یا با چشمهایش ببیند؛ میتواند با سیستمهای رایانهای با کد و با انسانها به زبان صحبت کند؛ حافظه دیجیتال آن میتواند توسط سازندگانش پاک شود، ولی حافظه بیولوژیکی آن به لحظات تراپیزا چسبیده و از بین نمیرود. آن همیشه احساسات انسانی را درک نمیکند اما به شدت احساس میکند.
دقیقاً چگونگی کارکرد این ادغام بافت عصبی انسانی کلونشده و مدارهای رایانهای هنوز مشخص نیست—و سازندگان نسخه تلویزیونی نیز به من گفتند که آنها هم این را نمیدانند. ولز، نویسنده کتابها و یکی از تهیهکنندگان مشاور در این نمایش، این موضوع را مبهم نگه میدارد. “ولز دوست دارد با امکانات بازی کند، اما خلق دنیای او به قدری دقیق نیست که ما نتوانیم خودمان در آن راهمان را پیدا کنیم.” اینها گفتههای کریس ویتز است که به همراه برادرش پل ویتز این سریال را به تلویزیون منتقل کردهاند.
علم و خبرنگاری علمی
اگر از این مقاله لذت میبرید، به حمایت از خبرنگاری علمی ما با اشتراک در این نشریه بپردازید. با خرید اشتراک، شما به آینده داستانهای تأثیرگذاری درباره کشفیات و ایدههایی که دنیای امروز ما را شکل میدهند، کمک میکنید.
به عنوان یک طرفدار مُردِر بات و علاقهمند به علوم اعصاب، “پیدا کردن راه خود” شامل صحبت کردن با دانشمندان اعصاب برای درک این ادغام بینقص مغز و رایانه بود—چرا که ترکیب مغزها و مدارهای رایانهای نه تنها یک داستان علمی تخیلی است. “این ایدهای بسیار جالب است که در بسیاری از جهات به آن نزدیک میشویم.” این جملهایست از الکساندر هوت، یک دانشمند اعصاب در دانشگاه تگزاس در آستین (و طرفدار دیگر مُردِر بات). و همانطور که دانشمندان اعصاب بهتر در ایجاد پیوند بین ذهنمان و رایانهها پیشرفت میکنند، آنها برخی از ویژگیهای منحصربهفرد و گیجکننده مغز انسانی و نحوه تجربه آگاهانه ما از جهان را به نمایش میگذارند.
مغز الکتریکی
روی سطح، به نظر میرسد که مغزها و رایانهها باید به اندازه کافی سازگار باشند—هر دو با برق کار میکنند. دانشمندان از سال ۱۹۲۴ برای اولین بار از الکتروهای برای اندازهگیری امواج مغزی استفاده نمودهاند. پنجاه سال بعد، نخستین رابطهای مغز-رایانه از قرائتهای الکتریکی برای تأثیر بر دنیای خارج استفاده کردند—از کنترل یک نشانگر روی صفحه نمایش رایانه گرفته تا تبدیل امواج مغزی به موسیقی.
امروز، رابطهای مغز-رایانه پیشرفتهتر شدهاند. الکتروهایی که در داخل مغز کاشته میشوند (یا در برخی موارد، به سادگی در بیرون از جمجمه قرار دارند) الگوهای ظریف فعالسازی نورونها در قسمتهای مغز که حرکات و گفتار را تولید میکنند را برداشت کرده و به پایانههای پروتز هدایت میکنند یا به افراد مبتلا به بیماری آمیوتروفیک جانبی اسکلروزیس (ALS) اجازه میدهند تا ارتباط برقرار کنند. برخی از محققان در حال کار بر روی دستگاههایی هستند که آسیبهای نخاعی را دور میزنند تا سیگنالها را از مغز به اندامهای فلجشده ارسال کنند.
در حال حاضر، محققان در حال تغذیه اطلاعات حسی به مغز با استفاده از رایانهها نیز هستند، با توسعهی اندامهای مصنوعی که حسهای لمسی را به مغز ارسال میکنند. ایمپلنتهای شبکیه برای بینایی، مشابه با ایمپلنتهای حلزونی برای شنوایی، در حال توسعه هستند تا اطلاعات بینایی را به طور مستقیم به مغز ارسال کنند برای برخی از افرادی که به خاطر یک بیماری به نام “رتینیت پیگمنتوزا” بینایی خود را از دست دادهاند. و گروههایی در حال توسعهی پروتزهای مغز هستند تا بینایی را با تحریک مراکز پردازش بصری خود مستقیماً بازیابی کنند. این هنوز نسبتاً وضوح پایینی دارد، هوت میگوید، اما “این در حال وقوع است.”
اصل بزرگ مغز
هیچ یک از این پیشرفتها به دانشمندان اجازه نمیدهد که به زودی ساختاری انسانی-ربات مانند مُردِر بات بسازند. در واقع، هر چه بیشتر به این تحقیقات عمق میزنید، واضحتر میشود که چرا: اگرچه هردو بر پایه برق کار میکنند، مغزهای انسانی و رایانهها استراتژیهای کاملاً متفاوتی برای پردازش اطلاعات دارند.
به یک مفهوم کلاسیک علمی تخیلی که یکی از تواناییهای اصلی مُردِر بات است، توجه کنید: دیدن یک نمایش دیجیتال در چشمهایش. چه چیزی برای پخش یک قسمت از تلویزیون در سر کسی لازم است؟
“ما واقعاً نمیدانیم.” به نقل از هوت. واضحترین روش شامل قرار دادن الکتروها در ناحیهای از مغز در قسمت عقب، که به آن قشر بینایی اولیه میگویند، است که ابتدا اطلاعات بصری را از چشمها پردازش میکند. اما یک مشکل وجود دارد. “به میلیونها و میلیونها و میلیونها الکترود نیاز دارید تا بتوانید یک تصویر با وضوح بالا را به مغز شما وارد کنید. و این در کوتاهمدت ممکن نیست.” برخی از دانشمندان برای دوری از این مشکل، به طور کامل جزئیات با وضوح بالا را نادیده میگیرند. آنها در حال آزمایش تحریک نواحی بینایی با سطح بالاتری هستند که اطلاعات انتزاعیتری مانند صورتها را پردازش میکنند. “شما تجربه میکنید که یک صورت وجود دارد” حتی بدون اینکه همه جزئیات را ببینید، هوت توضیح میدهد.
با این حال، مشکل، طبق گفتهی دانشمند اعصاب، رودریگو کیان کوریگا، این است که مغز یک دستگاه انتزاعی است. برخلاف یک رایانه، برایش مهم نیست که جزئیات را بررسی کند. ما جزئیات بیشتر تجربیاتمان را فراموش میکنیم—در واقع، هرگز آنها را به یاد نمیآوریم. “مغز انسانی نمیخواهد به یاد آورد. میخواهد درک کند، که این بسیار متفاوت است.” این جملهای است از کوریگا که به مطالعه حس بینایی و حافظه در “موسسه تحقیقات بیمارستان دل مار” در اسپانیا مشغول است. او توضیح میدهد که اکثر آنچه ما درک کرده و به یاد میآوریم، یک ساختار است که از چند پایه معنی ایجاد میشود که خود تعیین میکنیم مهم است. بینایی، حافظه و آگاهی همگی از جزئیات پراکنده ساخته شدهاند. “اصل بزرگ عملکرد مغز، برای من، این است که همه چیز یک ساختار است.” کوریگا میگوید.
در حالی که، رایانهها هر بیت اطلاعات را کدگذاری میکنند. برخلاف یک انسانی که احتمال دارد تنها اصل موضوعی را که تجربی کرده به یاد بیاورد، “یک رایانه میتواند [Blade Runner] را از ابتدا تا انتها بدون هیچ گونه خطا پخش کند.” کوریگا میگوید.
آیا ممکن است روزی یک رابط مغز-رایانه وجود داشته باشد که بتواند مغز شما را تقویت کند تا کل “Blade Runner” (یا اپرای مورد علاقهی مُردِر بات، “ظهور و سقوط ماه پناهگاه”) را در ذهن خود پخش کند؟ شاید. “تصور کنید که این ممکن است. آیا شما این را میخواهید—زیرا یکی از ویژگیهای کلیدی نحوه کار مغز این است که ما بسیاری از چیزها را فراموش میکنیم.” کوریگا میگوید. این ویژگی ما را از گم شدن در جزئیات بیاهمیت بیپایان باز میدارد. “اگر اینطور کار میکند، به این دلیل است که میلیونها سال تکامل وجود دارد. بنابراین شاید یک دلیلی برای آن باشد.” او هشدار میدهد.
عصر هوش مصنوعی
اگرچه مغزها هرگز مانند رایانهها کار نمیکنند، اما رایانهها به طور فزایندهای بیشتر شبیه مغزها کار میکنند. “ChatGPT بسیار بیشتر شبیه مغز است تا یک لپتاپ.” هوت میگوید، که سیستم زبان انسانی را مطالعه میکند. مدلهای بزرگ زبان هوش مصنوعی “تطابق خوبی با نحوه نمایش اطلاعات و زبان در مغزهای ما دارند—بهترین چیزی که داریم.” او میگوید. دانشمندان نیز در حال توسعه سختافزار رایانهای هستند که مدارهای عصبی را شبهسازی میکند. و برخی تلاش کردهاند که سختافزار هوش مصنوعی را به ارگانوییدهای مغزی متصل کنند، یا تودههای کشت شدهی نورونها در آزمایشگاه، تا اطلاعات را پردازش کنند.
جالب است که چرا مُردِر بات اکنون توجهها را جلب میکند. از زمان “فرنکنشتاین”، داستانهای علمی تخیلی نشاندهندهی ترسهای فرهنگی عمیق ما درباره فناوری هستند که اکنون در حال به وجود آمدن است. “به یک سطح، [داستان مُردِر بات] به روز است زیرا مردم مشغول هوش مصنوعی هستند.” پل ویتز، یکی از نویسندگان این برنامه میگوید.
اما آنچه توجه دلایل او را جلب کرده، این است که “این شخصیت ادبی فوقالعادهای بود و بیش از هر چیز دیگری احساس میشود.” کریس ویتز اضافه میکند: “[مُردِر بات] در واقع برعکس تصور رایج، ما عادت کردهایم به اینکه یک شخصیت مصنوعی میخواهد انسانی باشد و احساسات انسانی را تجربه کند. و [شخصیت ولز که بسیار هوشمند است] نمیخواهد این کار را انجام دهد.”
مُردِر بات انسانی نیست. این واقعیت به وضوح به همهکس میگوید که این خواسته بر روی آن تحمیل میشود. اما آن به هر حال یک فرد است، و این واقعیت حتی نمیتواند توسط آنهایی که سعی در کنترل آن دارند تغییر کند. این “غیرقابل کاهش بودن فردیت” که پل ویتز میگوید داستان را جلو میبرد. “از نظر من، این یک درس بزرگ و زیبا بود.”
یادداشت ویرایشگر (۲۱ می ۲۰۲۵): این جمله پس از انتشار ویرایش شد تا ارتباط فعلی رودریگو کیان کوریگا را اصلاح کند.







