چرا دستگیری معتادان راهحل بحران مواد مخدر نیست؟ راهکارهای اثربخش چیست؟
برای دههها، رویکرد غالب در مواجهه با معضل مواد مخدر، افزایش دستگیریها و مجازاتهای سنگین بوده است. اما آمارها نشان میدهد این استراتژی نه تنها مؤثر نبوده، بلکه به بحرانی انسانی تبدیل شده است. امروز بیش از دو میلیون نفر در زندانها به سر میبرند و پنج میلیون نفر دیگر تحت نظارت سیستم قضایی قرار دارند. قوانین تنبیهی و احکام طولانیمدت، زندانهای ما را از افرادی انباشته که دچار اختلال مصرف مواد هستند.
وضعیت هشداردهنده مصرف مواد در زندانها
بررسیها نشان میدهد حدود دو سوم جمعیت زندانها با اختلال مصرف مواد دست و پنجه نرم میکنند که اختلال مصرف opioids (مواد افیونی) از شایعترین و شدیدترین موارد است. حدود ۱۵ درصد از زندانیان با این اختلال زندگی میکنند، اما کمتر از ۱۰ درصد آنها به درمان مؤثر دسترسی دارند. خطر با آزادی از زندان پایان نمییابد؛ افراد تازه آزاد شده تا ۴۰ برابر بیشتر از جمعیت عمومی در معرض مرگ ناشی از اوردوز هستند.
چرا این خطر تا این حد بالاست؟
افرادی که درگیر سیستم قضایی هستند و از اختلال مصرف opioids رنج میبرند، آسیبپذیری منحصر به فردی دارند. مصرف مواد از طریق تزریق در این گروه شایع است، مصرف چندمادهای گسترده است و دسترسی به داروهای استاندارد درمانی مانند متادون یا بوپرنورفین در محیطهای اصلاحی بسیار محدود است.
پس از آزادی، کاهش تحمل بدن حتی به مقادیر کم opioids میتواند مرگبار باشد. اگر به این معضل، مشکلاتی مانند مسکن ناپایدار، وضعیت سلامت نامناسب، بیکاری و جاذبه محیطهای قبلی را اضافه کنیم، خطر عود و اوردوز به شدت افزایش مییابد.
راهکارهای اثربخش برای مقابله با بحران
۱. برنامههای انحراف پیش از دستگیری (Pre-Arrest Diversion Programs)
به جای دستگیری افراد به دلیل جرائم جزئی مرتبط با مواد، این برنامهها آنها را به درمان و خدمات لازم متصل میکنند. برنامههایی مانند PAARI و LEAD که توجه ملی را به خود جلب کردهاند، نتایج امیدوارکنندهای در کاهش تکرار جرم و اوردوز نشان دادهاند. با این حال، برای حداکثر اثربخشی، این برنامهها باید فراتر از چند شهر محدود گسترش یابند و به افراد بیشتری غیر از “مجرمین بار اول” ارائه شوند.
۲. دادگاههای درمان محور (Drug Treatment Courts)
این دادگاههای تخصصی، اعتیاد را به عنوان ریشه مشکل مورد توجه قرار داده و به جای احکام طولانیمدت زندان، افراد را به مراکز درمانی هدایت میکنند. این روش میتواند مصرف مواد و جرم را کاهش دهد، اما موانعی مانند هزینهها، ممنوعیت درمانهای دارویی و قوانین سختگیرانه ثبتنام، بسیاری از افراد نیازمند را از این برنامهها محروم میکند.
۳. درمان دارویی در محیطهای قضایی
متادون و بوپرنورفین جانها را نجات میدهند، مصرف مواد را کاهش داده و نرخ دستگیری مجدد را پایین میآورند. با این وجود بسیاری از زندانها، بازداشتگاهها و حتی دادگاههای درمان محور هنوز از ارائه آنها خودداری میکنند و به افسانههای قدیمی مبنی بر “جایگزینی یک ماده مخدر با دیگری” چسبیدهاند. این باور نادرست به قیمت جان انسانها تمام میشود.
۴. دسترسی به نالوکسان (Naloxone)
این داروی نجاتبخش که اثر اوردوز را خنثی میکند، باید به صورت استاندارد در اختیار افراد آزاد شده از زندان، پلیس، خانوادهها و سازمانهای جامعه قرار گیرد. استفاده از آن آسان، نسبتاً کمهزینه و اثربخشی آن در نجات جانها ثابت شده است.
۵. تیمهای مداخله در بحران سلامت روان (Behavioral Health Crisis Teams)
برخی شهرها به جای اعزام پلیس به تماسهای مرتبط با اعتیاد که خشونتآمیز نیستند، تیمهای تخصصی سلامت روان میفرستند. برنامههایی مانند CAHOOTS (کمک بحران در خیابانها) در اورگان و Denver STAR (پاسخ تیم پشتیبانی) در کلرادو نشاندهنده اثربخشی این روش در اتصال افراد به درمان و پیشگیری از اوردوز در زمان واقعی هستند.
گامهای بعدی چه باید باشد؟
این ایدهها رادیکال نیستند. اینها راهکارهای مبتنی بر شواهدی هستند که هماکنون در نقاط مختلف کشور جواب دادهاند. اما انگ اجتماعی، سیاستهای ناهماهنگ و کمبود بودجه مانع از تبدیل آنها به رویه استاندارد شده است.
اگر واقعاً خواهان کاهش اوردوز و جلوگیری از چرخه ورود و خروج مکرر افراد به سیستم قضایی هستیم، باید بر اساس دانش موجود عمل کنیم. گسترش برنامههای انحراف پیش از دستگیری، حذف موانع دادگاههای درمان محور، فراهمآوری درمان دارویی و نالوکسان برای تمام نیازمندان و توسعه تیمهای پاسخ به بحران از جمله این اقدامات است.
ابزارهای لازم در دسترس هستند. آزمون واقعی این است که آیا اراده لازم برای استانداردسازی این روشها را داریم یا خیر. در مواجهه با بحران اوردوز، هر تأخیری به قیمت جان انسانهای بیشتری تمام خواهد شد.


تغییر کاربری کانتینر