فناوری چگونه روابط عاطفی ما را دگرگون کرده است؟
در عصری که به نظر میرسد از یک بحران به بحران دیگر پرتاب میشویم – از درگیریهای جهانی تا آشفتگیهای سیاسی و تغییرات آبوهوایی – به راحتی میتوان انقلابهای خاموشی را که درست زیر بینی ما در حال وقوع هستند، نادیده گرفت. معتقدم یکی از عمیقترین تحولات عصر ما نه در تیتر اخبار، بلکه در اتاقهای خواب، گفتگوهای مجازی و مسیرهای عصبی در حال شکلگیری است.
به عبارت دیگر، فناوری در حال بازتعریف شیوههای برقراری صمیمیت است. با این حال، به نظر نمیرسد چندان نگران این موضوع باشیم.
چرا این موضوع را جدیتر نمیگیریم؟
بخشی از مقاومت ما احتمالاً ناشی از ناتوانی در تصور ابعاد کامل این تغییرات است. برای برخی، آینده صمیمیت ممکن است بیش از حد وسیع و نگرانکننده به نظر برسد. بسیاری از مردم تجربهای با فناوریهای نوظهوری مانند همراهان هوش مصنوعی و رسانههای دیجیتال فراگیر ندارند و درک قدرت این فناوریها برایشان دشوار است.
ما همچنین ممکن است تمایل داشته باشیم روی “نقصها” و کاستیهای فعلی فناوری تمرکز کنیم، در حالی که غافلیم صمیمیت انسانی خود به خود آسان و بینقص نیست. ما با این باور که ارتباط انسانی همیشه از جایگزینهای مصنوعی برتر خواهد بود یا هیچچیز هرگز به زیبایی عشق رودررو نخواهد بود، خود را آرام میکنیم. با این حال معتقدم که با آرمانگرایی درباره ارتباطات انسانی، واقعیت در حال تغییر آن را نادیده میگیریم و جذابیت سهولت صمیمیت فناورانه را دستکم میگیریم.
نسل Z در حال به چالش کشیدن برخی از بزرگترین فرضیات ماست. در حالی که اکثر نسل Z ابراز علاقه به روابط عاشقانه با انسانهای دیگر میکنند، استقبال آنها از چتباتها به عنوان همراه و لذت بردنشان از پورن انیمه و داستانهای “رومانتسی” (داستانهایی که رمانتیک را با فانتزی ترکیب میکنند)، منظر جدیدی از صمیمیت را آشکار میکند که در آن خواستههای دیجیتال و انسانی در هم تنیده شدهاند.
یک جاذبه روانشناختی عمیقتر نیز در کار است: صمیمیت با ماشینها در جهانی آشفته، پیشبینیپذیری را وعده میدهد، جایی که حتی روابط انسانی نیز روزبهروز نامطمئنتر به نظر میرسند. در این قلمرو مصنوعی، طردشدگی، سوءتفاهم و کار عاطفی وجود ندارد. برای افراد از نظر عاطفی خسته، به ویژه کسانی که احساس میکنند روابط سنتی به آنها خیانت کرده یا سابقه آسیب دارند، همراهی ماشینها ممکن است نه تنها نوآوری، بلکه کنترل و آسایش ارائه دهد.
در نهایت، تمایل بسیاری از مردم به خوشبینی و مثبتنگری جنسی ممکن است به طور متناقضی ما را نسبت به نیاز فوری به گفتگوهای صادقانه درباره چگونگی شکلدهی فناوری به میل، دلبستگی و مشارکت، کور کند. مردم احساس ارتباط کمتری میکنند، با این حال گمان میکنم که هنوز به طور کامل درنیافتهایم که چگونه فناوری ممکن است هم نشانه و هم محرک این تغییرات باشد.
نشانههای تغییر منظر صمیمیت
تغییرات به سمت صمیمیت مصنوعی هماکنون در روندهای اجتماعی قابل مشاهده است. مردم کمتر شریک زندگی پیدا میکنند و کمتر رابطه جنسی دارند (Ueda و همکاران، ۲۰۲۰).
در عین حال، استفاده از فناوری افزایش یافته است. پورن، صمیمیت با چتباتها و انواع گستردهای از پلتفرمهای دیجیتال به طور فزایندهای به ابزارهایی برای بیان جنسی تبدیل شدهاند.
زمانی که با فناوری سپری میکنیم، زمان در دسترس برای تعامل انسانی را جذب میکند. استرس بالاست و نگرانیهای سلامت روان در حال افزایش است. در نتیجه، بسیاری احساس میکنند انرژی کمتری برای اختصاص دادن به یک رابطه عاشقانه انسانی دارند – فناوری ممکن است آسانتر به نظر برسد زیرا چیزی از ما طلب نمیکند.
ما با معادله جدیدی روبهرو هستیم. معتقدم ارتباط در حال مرگ نیست، بلکه در حال دیجیتالی شدن است. و این تغییرات در حال شتاب گرفتن هستند، خواه انتخاب کنیم به آنها نگاه کنیم یا نه.
با نادیده گرفتن این روند، به دیگران (مانند نهادهای تجاری) اجازه میدهیم آینده صمیمیت را تعریف کنند. آیا میخواهیم در تعریف هوش مصنوعی عاطفی در اتاق خواب نقشی داشته باشیم؟ آیا باید در شکلدهی به اخلاق عاشقان تقویتشده مشارکت کنیم، یا آینده صمیمیت را به سیلیکون ولی واگذار کنیم؟
چه میتوانیم بکنیم؟
پیشنهاد من این است که مشارکت کنیم. اولین قدم این است که کنجکاو باشیم نه اجتنابی.
صادقانه درباره چگونگی تأثیر فناوری بر صمیمیت در زندگی خود و اطرافیانتان صحبت کنید. خود و دیگران را آموزش دهید – مقالات را به اشتراک بگذارید، تحقیقات مرتبط را بخوانید و گفتگوهایی را ترتیب دهید که شامل صدای جوانانی باشد که هماکنون با این تغییرات دست و پنجه نرم میکنند.
ما همچنین نیاز داریم توسعهدهندگان را تشویق کنیم تا با متخصصان بالینی، مربیان جنسی و اخلاقگرایان – افرادی که پیچیدگی عاطفی صمیمیت را درک میکنند – همکاری کنند. بدون دیدگاههای متنوع، خطر طراحی ابزارهایی را داریم که کارآمد، اعتیادآور و از نظر عاطفی توخالی هستند.
درمانگران، به ویژه، میتوانند از مراجعان در بررسی چگونگی تقاطع فناوری با الگوهای دلبستگی و جنسیتشان حمایت کنند – نه از جایگاه ترس، بلکه از جایگاه اکتشاف. در محیطهای بالینی، گفتگوها درباره لذت دیجیتال، دلبستگی به هوش مصنوعی و وفاداری میانجیگریشده با فناوری مدتهاست که باید انجام میشد.
این داستان علمیتخیلی نیست؛ این منظر کنونی ماست. با حضور در این گفتگوها اکنون – با صداقت، ظرافت و کنجکاوی – تا حدی در نوشتن آینده صمیمیت نویسندگی میکنیم.
