روابط میان دو قدرت اقتصادی بزرگ قاره اسیا، یعنی چین و ژاپن، همواره مانند راه رفتن بر روی یک لبه تیز بوده است. با وجود انکه این دو ملت از نظر مالی و تجاری، پیوندهای بسیار عمیق و نزدیکی دارند، اما تاریخ پر فراز و نشیب، رقابت های سیاسی و نگرانی های نظامی، مانند سایه ای سنگین بر تعاملات انها سایه افکنده و خطر بروز بحران های ناگهانی را در هر لحظه گوشزد می کند.
اخیرا یک رسانه معتبر فرانسوی در مقاله ای تحلیلی، ریشه ها و عوامل اصلی این تنش های دیرینه را به دقت مورد واکاوی قرار داده است. این گزارش تاکید می کند که مجموعه ای از عوامل، شامل خاطرات تلخ گذشته، اختلافات ارضی، گسترش قدرت نظامی و اظهارات تند سیاستمداران، مناسبات دو کشور را به مرحله ای بسیار شکننده وارد کرده است.
زخم های کهنه تاریخ: گذشته ای که رها نمی کند
ریشه اصلی بی اعتمادی عمیق پکن به توکیو را باید در حوادث دوران جنگ جهانی دوم جستجو کرد. مسئله جنایات ارتش ژاپن در خاک چین، به ویژه کشتار نانجینگ در سال ۱۹۳۷ که طی ان ده ها هزار غیرنظامی به قتل رسیدند، همچنان به عنوان یک زخم التیام نیافته در حافظه تاریخی چین باقی مانده است.
اگرچه چین و ژاپن در سال ۱۹۷۲ توانستند روابط دیپلماتیک خود را به صورت رسمی عادی سازی کنند، اما همان طور که خبرگزاری فرانسه اشاره می کند، گذشته همچنان به عنوان مهم ترین عامل اختلاف و اصطکاک میان انها عمل می کند. برای مثال، تصویب و تایید کتاب های درسی تاریخ نگارانه در ژاپن در سال ۲۰۰۵ که چین انها را تحریف تاریخ می دانست، موجی از خشم عمومی را در سراسر چین به راه انداخت و به تظاهرات گسترده در پکن منجر شد.
اظهار نظرهای مقامات ژاپنی نیز مرتبا این حساسیت ها را شعله ور می سازد. این گزارش به اظهارات «سانائه تاکایچی»، نخست وزیر پیشین ژاپن، اشاره می کند که رقم ۳۰۰ هزار کشته اعلام شده توسط چین در کشتار نانجینگ را در یک وبلاگ زیر سوال برده بود. علاوه بر این، بازدیدهای مکرر چهره های سیاسی ژاپن از زیارتگاهی که برای کشته شدگان جنگ ساخته شده است، از دید چین به عنوان اقدامی کاملا تحریک امیز و غیر دوستانه تلقی می شود و این مقامات را در پکن به عنوان چهره های تندرو معرفی می کند. هر اظهار نظری در مورد تاریخ یا جنگ، به سرعت روابط را به عقب می راند.

دعوای بی پایان بر سر سنکاکو/دیائو
در کنار اختلافات تاریخی، مناقشه سرزمینی بر سر مجمع الجزایر کوچکی در دریای چین شرقی، یک کانون دائمی تنش میان دو کشور است. ژاپن این جزایر را «سنکاکو» می نامد، در حالی که چین ان را «دیائو» می خواند. این جزایر که از نظر راهبردی و احتمالا ذخایر انرژی اهمیت دارند، سال هاست که به محل رویارویی های مکرر تبدیل شده اند.
گارد ساحلی ژاپن و قایق های ماهیگیری یا کشتی های دولتی چین در این منطقه بارها با یکدیگر مواجه شده اند. خبرگزاری فرانسه گزارش می دهد که اخیرا توکیو مواردی از حضور کشتی های گارد ساحلی چین، یک ناو جنگی، و حتی در مواردی نادر، زیردریایی هسته ای چین را در مجاورت این جزایر مورد مناقشه گزارش کرده است. این حجم از فعالیت نظامی، نگرانی های امنیتی ژاپن را به شدت افزایش داده است. علاوه بر این، مشاهده دو ناو هواپیمابر چین در اقیانوس ارام نیز به عنوان یک نشانه مهم از گسترش فعالیت های نظامی و نفوذ پکن در اب های منطقه ای تفسیر می شود.
اتحاد با امریکا: عامل تحریک چین
یکی دیگر از عوامل اصلی در تشدید تنش ها، اتحاد دیرینه و مستحکم ژاپن با ایالات متحده امریکاست. ژاپن همواره امریکا را شریک راهبردی و امنیتی اصلی خود می داند. سخنان سیاستمداران ژاپنی در مورد این اتحاد، مانند توصیف روابط توکیو و واشنگتن توسط تاکایچی در سفر دونالد ترامپ به ژاپن به عنوان «عصر طلایی جدید»، از دید پکن بسیار تحریک امیز است.
حضور گسترده نظامی امریکا در خاک ژاپن، به ویژه پایگاه های نظامی بزرگ در اوکیناوا، از دید چین به عنوان یک ابزار مستقیم در راستای سیاست مهار قدرت چین در منطقه شرق اسیا تلقی می شود. این رقابت های راهبردی باعث شده تا ژاپن برای مقابله با نفوذ چین، به تقویت همکاری های امنیتی خود با سایر کشورهای منطقه نیز روی اورد. به همین دلیل، توکیو همکاری های خود با کشورهایی مانند فیلیپین را افزایش داده است و اخیرا گارد ساحلی ژاپن و فیلیپین، به همراه امریکا، برای نخستین بار در خاک ژاپن رزمایش مشترک برگزار کردند که پیامی مستقیم به پکن محسوب می شود.
تایوان: خطرناک ترین جرقه
مسئله تایوان به عنوان یکی از خطرناک ترین نقاط اتش زا در روابط چین و ژاپن مطرح است. چین، تایوان را بخشی از خاک خود می داند و هرگونه دخالت خارجی را تحمل نمی کند. در این میان، ژاپن که تنها جزیره ای باریک با تایوان فاصله دارد، عمیقا نگران ثبات این منطقه است.
اظهارات «تاکایچی» مبنی بر احتمال دخالت نظامی ژاپن در صورت بروز یک بحران در تایوان، جنجال بزرگی به پا کرد و با واکنش بسیار تند دیپلماتیک از سوی چین مواجه شد. پس از این اتفاق، هر دو کشور سفرای یکدیگر را برای ابراز اعتراض احضار کردند و پکن حتی هشدارهایی را در مورد سفر شهروندان چینی به ژاپن صادر کرد که نشان دهنده عمق این بحران بود. علاوه بر این، ژاپن نیز اخیرا مجبور به رهگیری یک پهپاد مشکوک چینی در نزدیکی جزیره «یوناگونی» شد و چین نیز از سال ۲۰۲۲ بارها رزمایش های نظامی بزرگ را در اطراف تایوان برگزار کرده است.
ستون های اقتصادی در برابر طوفان سیاسی
با تمام این تنش های شدید سیاسی، یک نکته مثبت و عامل ثبات دهنده وجود دارد و ان پیوندهای اقتصادی و تجاری قوی میان دو کشور است. مقاله تاکید می کند که با وجود طوفان های سیاسی، روابط اقتصادی و صنعت گردشگری همچنان به عنوان ستون های اصلی ارتباطات چین و ژاپن باقی مانده اند.
چین بزرگ ترین شریک تجاری ژاپن محسوب می شود و همچنین مهم ترین منبع تامین گردشگران ورودی به این کشور است. میلیون ها شهروند چینی سالانه برای بازدید و خرید به ژاپن سفر می کنند و مبالغ هنگفتی را به اقتصاد گردشگری ژاپن تزریق می کنند. این وابستگی متقابل اقتصادی، به نوعی به عنوان یک تضمین ناخواسته عمل می کند و مانع از ان می شود که تنش های سیاسی به طور کامل و قطعی به قطع روابط و درگیری مستقیم نظامی منجر شود.
در نهایت، تصویر ارائه شده از روابط چین و ژاپن یک تصویر چند لایه و متضاد است. این روابط از یک طرف بر پایه تعاملات اقتصادی بسیار سودمند و عمیق بنا شده است، اما از طرف دیگر، به شدت تحت تاثیر گذشته تاریخی، رقابت های راهبردی جاری و تحولات پر ریسک امنیتی منطقه ای قرار دارد. این تضاد، روابط چین و ژاپن را به نمونه ای بارز از تنش در عین تعامل در نظام بین الملل تبدیل کرده است.