تجربه شخصی من با ییپس: وقتی مغزم در برابر سادهترین حرکات شورش کرد
این داستان، حکایت مبارزه و پیروزی است!
این، سرگذشت برادی چوبان، یک پیچر لیگهای پایینتر در سازمان لس آنجلس آنجلز است که موفق شده بر «ییپس» غلبه کند؛ یک دستاورد سخت و نادر برای بیشتر ورزشکارانی که با این عارضه چالشبرانگیز و مختلکننده دستوپنجه نرم میکنند.
او اخیراً از بیسبال دبل-ای به تیم سالت لیک سیتی بیز، شعبه تریپل-ای آنجلز، فراخوانده شده است. او یک ورزشکار ترکهای ۶ فوت و ۵ اینچی (معادل ۱۹۶ سانتیمتر) و ۲۴۰ پوندی (معادل ۱۰۹ کیلوگرم) است که در حال حاضر فستبالی با سرعت ۹۵ تا ۱۰۰ مایل بر ساعت پرتاب میکند و کنترل عالی دارد، به طوری که تنها ۲.۲ پیادهروی در هر ۹ اینینگ برای تیم بیز允许 میدهد. تداوم این روند میتواند مسیری روشن به سوی لیگهای اصلی (مِیجِر لیگ) برای او بسازد.
داستان چوبان، بر اساس مصاحبهای که اخیراً با او انجام دادم، در دو قسمت روایت خواهد شد. این بخش اول بر مشکلاتی که او با ییپس تجربه کرد، متمرکز است. پست بعدی به подробات پیروزی او بر این مشکل خواهد پرداخت.
من برادی را در روزهایی که مشاور روانشناسی ورزشی با تیم بیسبال دانشگاه مارشال در دو سال منتهی به همهگیری کووید-۱۹ بودم، ملاقات کردم. لطفاً در نظر داشته باشید که چوبان اجازه کامل برای به اشتراک گذاشتن تجربه خود که در اینجا گنجانده شده است، داده است.
بیایید شروع کنیم!
یک “لغزش” به سوی یک بهمن “گلوله برفیشده”
«احتمالاً بزرگترین عامل (مؤثر در ییپس) ترس از شکست بود»، چوبان با بازتاب روزهای اولیه بازی دانشگاهیاش در مارشال، زمانی که ییپس برای اولین بار ظاهر شد، به اشتراک گذاشت. «این احساس ترس هنگام شکست بود. رفتن به آنجا و موفق نشدن.»
«مثل یک لغزش بود، و احساس میکردم اگر خوب پرتاب نکنم، یک شکست برای تیم است»، او توضیح داد. «و سپس، با ادامه آن، یک شکست برای حرفهام بود. و بعد به این سؤال رسید که برای بازگرداندن حرفهام به مسیر درست و رسیدن به نقطهای که میخواستم باشم، یعنی بیسبال حرفهای، چه باید بکنم. بنابراین، همه چیز مثل یک گلوله برف بزرگ شد. و من فشار بسیار زیادی روی یک پرتاب، روی یک باتر، روی یک بازی میگذاشتم. بنابراین، هر پرتاب منفرد را بسیار مهمتر از آنچه واقعاً بود، میکردم.»
«از نظر فیزیکی، حالم خوب بود»، او توضیح داد. «فقط اتصال ذهنی و یک блок ذهنی وجود داشت. وقتی در حال بازی کیچ بودم، از نظر ذهنی، همه چیز اشتباه احساس میشد. انگار بازویم همیشه از بدنم جدا احساس میشد.»
این که بازوها و دستها با بقیه بدن ناهماهنگ باشند، ویژگی رایج ییپس است، بهویژه برای بازیکنان بیسبال، گلفبازان و حتی موزیسینها.
تقلاهای پرتاب در فاصله کوتاه
«تنها زمانی که واقعاً احساس هماهنگی میکردم، زمانی بود که long toss (پرتاب طولانی) انجام میدادم یا کاری که در آن میتوانستم تا جایی که میشد پرتاب کنم»، چوبان ادامه داد. «اما به محض اینکه به فواصل کوتاهتر میرسیدیم، چه pull-downs از فاصله ۹۰ فیتی، پرتاب در بولپن، یا پرتاب در بازی به سمت کچر، آنجا بود که مسئله ییپس ظاهر میشد. مثل آن بلوک ذهنی و آن قطع ارتباط ذهنی بود که در آن زمانهایی احساس میکردم در حال حرکت هستم، و سپس به طور کامل احساس در بازویم را از دست میدادم. از نظر ذهنی، هیچ سرنخی نداشتم که کجاست (بازوی پرتابش). هرگز نمیدانستم توپ چه زمانی رها میشود و کجا رها میشود.»
بسیاری از آن پرتابهای کوتاهبرد یا بالای سر کچر میرفتند یا چندین فوت جلوتر از home plate به زمین برخورد میکردند. یک فقدان کامل کنترل که کارایی و پیشرفت او در بیسبال دانشگاهی را متوقف کرد.
«فقط آن فقدان آگاهی از بدن بود، عمدتاً با بازویم»، او به یاد آورد. «مثلاً، الان در چه موقعیتی است؟ کجاست؟ بدنم به خوبی حرکت میکرد، اما بازو فقط در دنیای خودش بود. به محض اینکه سعی میکردم در فاصله کوتاه با تلاش بیشتر – حداکثر تلاش – پرتاب کنم، همان موقع بود که قطع ارتباط پیش میآمد و بازویم کار خودش را میکرد.»
بر لبه پرتگاه
ییپس حرفه بیسبال چوبان را در دوران حضورش در مارشال مختل کرد و تقریباً به دوران دانشگاهی او پایان داد. او در نهایت راه خود را به دانشگاه ریو گرانده در اوهایو، یک مدرسه انایایای (NAIA) پیدا کرد، جایی که دوباره پرتاب بدون ییپس خود را به دست آورد.
آنچه چوبان به اشتراک گذاشت، یک تجربه معمول ییپس را نشان میدهد: یک قطع ارتباط/بلوک ذهنی، از دست دادن آگاهی از بدن، و یک تقلای کوتاهبرد در مقابل بلندبرد. بدون مشکلات فیزیکی یا آسیب مرتبط.
برای قسمت دوم سفر چوبان و جزئیات پیروزی او بر ییپس، در پست آینده با ما همراه باشید.







