فوری
انقلاب در تبلت‌های کوچک اپل؛ آیپد مینی با صفحه نمایش OLED و ارتقای چشمگیر در راه است · جواب کامل آمیرزا اپدیت جدید ۱۴۰۴ · قابلیت جدید AI Mode گوگل؛ اتصال و تعامل مستقیم با اپلیکیشن‌های محبوبی مانند کانوا و اینستاکارت · هشدار سخت ایران به آمریکا: نابودی زیرساخت‌های منطقه در صورت حمله به مواضع کشور / تنگه باب‌المندب دومین گلوگاه مسدودشونده؟ · جنجال جدید در پرونده شلیک مرگبار پلیس مهاجرت آمریکا؛ ماده مشکوک کشف‌شده توسط اف‌بی‌آی نمک خوراکی از آب درآمد! انقلاب در تبلت‌های کوچک اپل؛ آیپد مینی با صفحه نمایش OLED و ارتقای چشمگیر در راه است · جواب کامل آمیرزا اپدیت جدید ۱۴۰۴ · قابلیت جدید AI Mode گوگل؛ اتصال و تعامل مستقیم با اپلیکیشن‌های محبوبی مانند کانوا و اینستاکارت · هشدار سخت ایران به آمریکا: نابودی زیرساخت‌های منطقه در صورت حمله به مواضع کشور / تنگه باب‌المندب دومین گلوگاه مسدودشونده؟ · جنجال جدید در پرونده شلیک مرگبار پلیس مهاجرت آمریکا؛ ماده مشکوک کشف‌شده توسط اف‌بی‌آی نمک خوراکی از آب درآمد!

تئاتر چگونه ذهن شما را می‌ترساند؟ رازهای روانشناختی پشت صحنه‌های وحشت

فهرست محتوا

تئاتر چگونه ذهن شما را می‌ترساند؟ رازهای روانشناختی پشت صحنه‌های وحشت

تجربه‌ای متفاوت از ترس در اپرای “پیچش پیچ”

“اصلاً ترسناک نبود”، دوستم بی پس از دیدن اجرای “پیچش پیچ” این جمله را گفت و ادامه داد: “فیلمش خیلی ترسناک‌تر بود.” من هم انتظار نداشتم که دچار ترس و دلهره شوم، اما برخلاف تصورم، به شکلی کاملاً متفاوت وحشتزده شدم. اپرای “پیچش پیچ” با موسیقی بنجامین بریتن و لیبرتو میفانی پایپر که اولین اجرای آن در سال ۱۹۵۴ میلادی بود، در اپرای سانتافه به عنوان یک نمایش ترس روانشناختی اجرا می‌شود.

ترس روانشناختی: مرزهای مبین واقعیت و توهم

آثار ترس روانشناختی بر حالات ذهنی، عاطفی و روانی شخصیت‌ها متمرکز هستند – مواردی مانند پارانویا، افکار ناسالم، جنون و شکنندگی ذهن انسان. این آثار به زندگی درونی شخصیت‌ها می‌پردازند، جایی که مرزهای واقعیت و توهم اغلب محو می‌شود. نمونه‌های معروفی مانند “روانی”، “درخشش” و سریال تلویزیونی “میدسامر” از این دست هستند.

داستانی از هنری جیمز: پرستاری در خانه‌ای دورافتاده

این اپرا بر اساس داستان کوتاهی از هنری جیمز در سال ۱۸۹۸ میلادی نوشته شده است. داستان درباره یک پرستار جوان و بی‌تجربه است که مسئولیت مراقبت از دو کودک یتیم را در یک خانه روستایی دورافتاده در انگلستان می‌پذیرد. تنها شرط این کار این است که او هرگز نباید با عموی پرکار بچه‌ها در لندن که قیم آن‌هاست، تماس بگیرد. تنها فرد دیگر در خانه، خانم گروس، خانه‌دار است.

روایتی از دیدگاه پرستار: واقعیت یا توهم؟

نکته غیرمعمول این اپرا این است که با یک مقدمه شروع می‌شود که در آن راوی مردی گزارش می‌دهد که داستان کاملاً بر اساس نوشته‌های پرستار است. به عبارت دیگر، این روایت نسخه او از ماجراست. همچنین اشاره‌ای ظریف به جذاب بودن پرستار برای راوی وجود دارد.

فروپاشی تدریجی ذهن پرستار

در ابتدا، پرستار از خود می‌پرسد چرا این شغل را پذیرفته و در مورد ویژگی‌های کودکان کنجکاو است. او فاش می‌کند که دو کودک کوچک دارد که آن‌ها را ترک کرده است. چرا آن‌ها را رها کرده تا از کودکان دیگر مراقبت کند؟ پدر بچه‌ها کجاست؟ آیا او متأهل است؟ چه کسی از فرزندان خودش مراقبت می‌کند؟ به نظر می‌رسد ما در حال ورود به دنیایی هستیم که عمدتاً در ذهن، تخیل و ادراک او وجود دارد. کم‌کم به این فکر می‌کنم که او دچار فروپاشی روانی پیشرونده‌ای شده است، که تماشای آن ترسناک است.

تضاد دیدگاه‌ها: پرستار در مقابل خانه‌دار

خانه‌دار، خانم گروس، نقطه مقابل پرستار است؛ او فردی زمینی و عمل‌گراست، اما هیچ‌چیز از آنچه پرستار مشاهده می‌کند را نمی‌بیند. او می‌گوید بچه‌ها فرشته‌اند. پرستار شروع به شنیدن صدای قدم‌ها در خانه در شب می‌کند. او آرزو می‌کند می‌توانست به قیم بچه‌ها نامه بنویسد. به شکلی غیرمستقیم به او احساس جذب می‌کند. سپس پرستار مردی عجیب را روی زمین می‌بیند و می‌گوید که او خوش‌تیپ است.

ظهور ارواح و نشانه‌های رفتارهای نگران‌کننده

خانه‌دار به شکلی بسیار عادی حدس می‌زند که این باید روح پیتر کویینت، پیشخدمت سابق قیم بچه‌ها باشد. او مرده است و همینطور خانم جسل، پرستار قبلی. رفتار کویینت با خانم جسل و همچنین مایلز، پسر کوچک، “آزادانه” بود. نشانه‌هایی از رفتارهای جنسی شکارگرانه وجود دارد که پرستار را وحشت‌زده می‌کند و او قسم می‌خورد که از کودکان محافظت خواهد کرد. وقتی او با فلورا، دخترک، تنها می‌شود، خانم جسل فقید را می‌بیند، اما فلورا چیزی نمی‌گوید. مایلز آهنگی درباره “مالو” یا بدی می‌خواند و از پرستار می‌پرسد آیا آن را دوست دارد. سپس می‌پرسد: “من بدم، مگر نه؟” در حالی که خانه‌دار تأکید می‌کند که بچه‌ها چقدر خوب هستند. به نظر من، ما بیشتر و بیشتر درگیر نقطه نظر پرستار می‌شویم: پارانویای فزاینده، عقده نجات‌بخشی و تمایلات جنسی سرکوب‌شده.

بازی مرگبار و پیش‌بینی پایان تراژیک

در لحظه‌ای عجیب، پرستار با بچه‌ها بازی می‌کند. در یک دوئل نمایشی، او تظاهر می‌کند که مایلز را می‌کشد و او هم تظاهر می‌کند که می‌میرد. این پیش‌بینی آنچه در پایان اپرا اتفاق می‌افتد است، زمانی که مایلز در آغوش او می‌میرد. یا آیا این مرگ هم توهمی است؟ او بیش از پیش احساس می‌کند که بچه‌ها گم شده‌اند، در خطر هستند و او نمی‌تواند از آن‌ها محافظت کند. سپس او ارواح پیتر کویینت و خانم جسل را می‌بیند و از هوش می‌رود.

مرزهای واقعیت و خیال: چه چیزی حقیقت دارد؟

اکنون دیگر نمی‌توان تشخیص داد چه چیزی واقعی و چه چیزی خیالی است. پیتر کویینت درباره قدرت و تمایلات پنهان خود می‌خواند. خانم جسل با شهوت و میل به پیتر کویینت آواز می‌خواند. بچه‌ها با ماسک و در حالت خلسه ظاهر می‌شوند. زندگان و مردگان (ارواح) با هم ملاقات می‌کنند. خانم جسل کویینت را به خاطر رفتارش متهم می‌کند. او می‌گوید همه‌چیز در ذهن اوست (که ممکن است در ذهن پرستار باشد). ارواح می‌خوانند که “مراسم معصومیت غرق شده است.”

احساس گیرافتادن در هزارتوی ذهن

پرستار می‌خواند که دیوار شر در حال بسته شدن به روی اوست. او احساس می‌کند در هزارتوی خود گم شده است. بچه‌ها برای کلیسا لباس می‌پوشند و خدا را ستایش می‌کنند. خانه‌دار می‌گوید آن‌ها چه کودکان شیرینی هستند و به پرستار می‌گوید به کلیسا بیاید. آیا این واقعی است؟ آیا واقعاً مایلز می‌خواهد به مدرسه برگردد و با “هم‌نوعان خود” باشد؟ او با محبت صورت پرستار را لمس می‌کند، اما پرستار می‌لرزد. او می‌گوید هیچ‌کس داستان او را باور نمی‌کند. آیا این گفته درست است؟ آیا داستان او باورکردنی است؟ او احساس تنهایی می‌کند و فکر می‌کند باید فرار کند. موسیقی بر درام و تنش فزاینده تأکید می‌کند. موسیقی می‌کوبد، می‌لرزد، فریاد می‌زند، زمزمه می‌کند، و هم بازیگوش است و هم تهدیدکننده.

ظهور خانم جسل و سوالات بی‌پاسخ

خانم جسل ظاهر می‌شود و به پرستار می‌گوید که در این خانه به شدت رنج کشیده و آمده تا آرامش خود را اینجا پیدا کند. آیا پرستار واقعاً چنین احساسی دارد؟ چرا خانه و فرزندان خود را ترک کرد؟ با وجود ممنوعیت، او نامه‌ای به قیم می‌نویسد و پیتر کویینت به مایلز می‌گوید که آن را بدزدد و بسوزاند. بنابراین، نامه از بین می‌رود. آیا اصلاً نوشته شده بود؟ مایلز با پرستار پیانو می‌نوازد (این ممکن است واقعی باشد). و خانه‌دار می‌گوید هرگز پسری به خوبی مایلز نشناخته است. و فلورا را به عنوان کودکی مرتب، چالاک و باهوش تحسین می‌کند. آیا این توصیفات دقیقی از بچه‌هاست؟ آن‌ها در چشم‌های پرستار شیطانی و افسون‌شده به نظر می‌رسند. اوضاع پیچیده‌تر می‌شود. فلورا تظاهر می‌کند که در دریای مرده راه می‌رود. سپس یک عروسک را در آب می‌گذارد و آن را “غرق” می‌کند. آیا هیچ بخشی از این واقعی است؟ آیا این احساس گناه پرستار به خاطر ترک فرزندان خودش است؟ آیا خودش در کودکی مورد آزار قرار گرفته یا رها شده است؟

بحران فزاینده و واکنش خانه‌دار

خانه‌دار توسط پرستار از خواب بیدار می‌شود، که می‌گوید فلورا ناپدید شده است. دخترک کفش‌هایش را درآورده و در دریای مرده راه می‌رود. خانه‌دار فقط می‌گوید فلورا شیطنت می‌کند، انگار که چیز مهمی نیست. پرستار به فلورا می‌گوید به خانم جسل نگاه کند. اما فلورا و خانه‌دار می‌گویند کسی آنجا نیست. پرستار می‌گوید فلورا را از دست داده است. فلورا او را رها کرده است. او احساس می‌کند یک شکست وحشتناک خورده و همچنین با ترس از رها شدن دست و پنجه نرم می‌کند.

نبرد نهایی برای روح مایلز

خانه‌دار می‌گوید باید فلورا را ببرد (آیا این واقعیت است؟ آیا او به هیستری فزاینده پرستار واکنش نشان می‌دهد؟) پرستار می‌گوید مایلز باید نجات یابد و او این کار را خواهد کرد. به مایلز می‌گوید دوست دارد با او باشد. هر کاری برایش می‌کند. کویینت و پرستار برای روح مایلز می‌جنگند و مایلز کویینت را شیطان می‌خواند. به نظر می‌رسد کویینت شکست خورده است، او با مایلز خداحافظی می‌کند. سپس مایلز در آغوش پرستار می‌میرد. او او را “مالو، پسر شیطون” صدا می‌زند. سپس پرستار به دریای مرده قدم می‌گذارد. آیا این یک فانتزی خودکشی است؟ یا از دست دادن ذهن او را به خودآزاری و خودویرانگری کشانده است؟

من سالن تئاتر را کاملاً لرزان ترک کردم.

منبع