راز ارتباط استرس دوران کودکی و افسردگی در بزرگسالی: نقش آستروسیتها در مغز
آیا تا به حال به ارتباط بین استرسهای دوران کودکی و احتمال ابتلا به افسردگی در بزرگسالی فکر کردهاید؟ تحقیقات جدید نشان میدهند که سلولهای آستروسیت در ناحیه هیپوتالاموس جانبی مغز، نقش کلیدی در شکلگیری رفتار تحت تأثیر استرس، به ویژه استرسهای اولیه زندگی، ایفا میکنند. این کشف میتواند به پیشگیری و درمان افسردگی مقاوم به درمان در انسانها کمک کند.
نقش کلیدی آستروسیتها در تنظیم رفتار تحت تاثیر استرس
مطالعهای جدید توسط محققان کانادایی به سرپرستی سیاران مورفی-رویال از مرکز تحقیقات بیمارستان وابسته به دانشگاه مونترال (CRCHUM)، و با همکاری لوئیس آر. دِپائو-هولت، دانشجوی دکترای تیم مورفی-رویال، و همکارانشان در مجله Nature Communications منتشر شده است. این تحقیق نشان میدهد که آستروسیتها در ناحیه هیپوتالاموس جانبی مغز، که در تنظیم چرخه خواب و بیداری نقش دارد، نقش مهمی در فعالیت نورونها در موشها و در نتیجه رفتار آنها ایفا میکنند.
در این تحقیق، محققان با جداسازی موشهای جوان از مادرانشان به مدت ۱۰ روز (۴ ساعت در روز)، شرایط استرس دوران کودکی را شبیهسازی کردند. این دوره زمانی معادل سنین ۳ تا ۷ سالگی در کودکان انسان است و در یک دوره بحرانی از رشد مغز موشها اتفاق میافتد.
تفاوتهای جنسیتی در واکنش به استرس اولیه زندگی
نتایج نشان داد که استرس اولیه زندگی باعث تغییرات رفتاری متضاد در موشهای نر و ماده میشود. موشهای ماده در شب فعالیت کمتری داشتند، در حالی که موشهای نر در طول روز بیش از حد فعال بودند. این تفاوتهای جنسیتی در افراد مبتلا به افسردگی که استرس مشابهی را تجربه کردهاند نیز مشاهده شده است.
در موشهایی که استرس اولیه زندگی را تجربه کرده بودند، آستروسیتها، بهویژه در موشهای ماده، کوچکتر و دارای شاخههای کمتری بودند. این شاخهها برای انتقال اطلاعات به نورونهای همسایه و تعامل با سلولهای مجاور ضروری هستند. همچنین فعالیت نورونهای اورکسین که در هیپوتالاموس جانبی قرار دارند و در تنظیم چرخه خواب و بیداری نقش دارند، بهطور غیرطبیعی تغییر کرده بود؛ در موشهای نر، این نورونها بیش از حد فعال و در موشهای ماده کمتر از حد فعال بودند. محققان معتقدند که تغییرات در مورفولوژی آستروسیتها نشانگر اختلال عملکرد است، تغییراتی که در بیماریهایی مانند پارکینسون یا آلزایمر نیز در انسانها دیده میشود.
حذف گیرندههای هورمون استرس: راهی برای بازگرداندن عملکرد طبیعی
محققان برای بررسی اینکه آیا این تغییرات رفتاری، فعالیت نورونی و مورفولوژی در هر دو جنس به یک مسیر سیگنالینگ استرس مرتبط است، گیرندههای گلوکوکورتیکوئید را در آستروسیتها حذف کردند. این گیرندهها به طور معمول به کورتی کوسترون، هورمون استرس در موشها، متصل میشوند.
نتایج شگفتانگیز بود: بدون این گیرندهها، فعالیت نورونی و رفتار موشها به سطح پایه بازگشت، مشابه موشهایی که استرس اولیه زندگی را تجربه نکرده بودند. حتی اگر آستروسیتها به اندازه اولیه خود بازنگشتند، پیچیدگی آنها (تعداد شاخهها) بازیابی شد. این مطالعه نشان میدهد که برخلاف باور قبلی دانشمندان، آستروسیتها قبل از نورونها تحت تأثیر استرس قرار میگیرند.
آستروسیتها: هدف درمانی بالقوه برای پیشگیری از افسردگی مقاوم به درمان
سیاران مورفی-رویال هشدار میدهد که مقابله با اثرات استرس اولیه زندگی در انسانها قطعاً پیچیدهتر از موشها خواهد بود، اما آستروسیتها میتوانند به عنوان یک هدف درمانی عالی برای پیشگیری از افسردگی، بهویژه افسردگی مقاوم به درمان، مورد توجه قرار گیرند. سطح بالای کورتی کوسترون در موشهای بالغ که استرس اولیه زندگی را تجربه کرده بودند، نشان دهنده اهمیت این هورمون در این فرآیند است. تحقیقات بیشتر در این زمینه میتواند به توسعه درمانهای مؤثرتر برای افسردگی منجر شود. درک مکانیسمهای سلولی دخیل در این فرآیند، گامی مهم در جهت پیشگیری و درمان اختلالات روانی مرتبط با استرس است.
منبع: دانشگاه مونترال
مطالعه اصلی: دسترسی آزاد. “پاسخ واگرای آستروسیتی به استرس، الگوهای فعالیت را از طریق مکانیسمهای متمایز در موشهای نر و ماده تغییر میدهد” توسط سیاران مورفی-رویال و همکاران. Nature Communications
خبرگزاری حرفتو: مقایسه برندها، تحلیل کسبوکارها از تجربه کاربران