تبلیغات
جمعه ، ۱ خرداد ۱۳۹۴
   احادیث و روایات:  پیامبر اکرم (ص):بنده اى نيست كه به خداوند خوش گمان باشد مگر آن كه خداوند نيز طبق همان گمان با او ر...   [کلیک]

تبلیغات










اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
 

عزیز ترین بابالنگ دراز دنیا



واضح آرشیو وب فارسی:تبیان: عزیز ترین بابالنگ دراز دنیا
بابالنگ دراز
5 مارس «آقای اعانه دهنده عزیز. فردا اولین چهارشنبه ماه است. روز خسته کننده ای برای موسسه ژان گریر... سلام خالصانه مرا به موسسه برسانید. هنگامی که به گذشته دور و مبهم فکر می کنم احساساتم نسبت به موسسه ژان گریر کاملاً محبت آمیز است. قبلاً بغض و کینه مخصوصی به این موسسه داشتم و حس می کردم در دوران طفولیت از تمام مواهب طبیعی محروم بوده ام ... اما اکنون من با چشمی دورنمای زندگی را تماشا می کنم که سایر دختران که در محیط مساعد بزرگ شده اند نمی بینند. بسیاری از دختران (مثلاً ژولیا) نمی دانند خوشحال و سعادتمندند. آنها چنان به خوشی ها عادت کرده اند که احساساتشان فلج شده است. اما من هر لحظه خوشبختی ام را حس می کنم...»  4 آوریل جودی به همراه سالی در تعطیلات عید پاک به لاک ویلو رفته اند تا در محیطی آرام و دور از هیاهوی دانشکده استراحت کنند. جودی کتاب جدیدش را درباره موسسه ژان گریر و حوادث و ماجراهای آنجا می نویسد و از کار خود راضی است.
بابالنگ دراز
17 مه جودی بابالنگ دراز را به عنوان تنها خویشاوندش به جشن فارغ التحصیلی اش دعوت می کند. ژولیا عموجروی و سالی برادرش جیمی را دعوت کرده اند.  19 ژوئن «من فارغ التحصیل شدم. جشن مطابق معمول برگزار شد. از گل هایی که فرستاده بودید متشکرم ... تابستان در لاک ویلو خواهم بود... محیط اینجا برای یک نویسنده زیبا و الهام بخش است... در ماه اوت آقا جروی برای یک هفته یا بیشتر و جیمی ماک براید هر وقت که شد در طول تابستان به لاک ویلو می آیند...»  2 ژوئیه جودی با عشق و علاقه وافری از نوشتن کتابش خبر می دهد و در ضمن جزئیات وقایعی را که در لاک ویلو پیش می آید توصیف می کند، از جمله ملاقات جیمی ... در حاشیه نامه می نویسد که بزودی آقاجروی برای یک هفته به لاک ویلو خواهد آمد. او توضیح می دهد که گرچه این خبر خوبی است ولی حتماً به نوشتن کتابش لطمه خواهد خورد.  27 اوت «بابالنگ دراز عزیز. شما کجا هستید... شما را به خدا به یاد من باشید. من خیلی تنها هستم و دلم می خواهد یک نفر به یاد من باشد. آه بابا کاش شما را می شناختم آن وقت هرگاه یکی از ما غمگین بود یکدیگر را دلداری می دادیم. گمان نمی کنم بتوانم بیش از این در لاک ویلو بمانم. خیال دارم از اینجا بروم ... من بیماری تنهایی دارم و تشنه خانواده هستم!» جودی قصد دارد برای فرار از این تنهایی زمستان آینده همراه سالی که برای کار در اداره ای به بوستون خواهد رفت، به آنجا برود. گرچه حدس می زند بابالنگ دراز با این تصمیم مخالفت خواهد کرد. 
بابالنگ دراز
19 سپتامبر «بابا جونم اتفاقی افتاده که احتیاج به کمک فکری و اندرز دارم ... آیا ممکن نیست شما را ببینم؟ حرف زدن از نوشتن خیلی آسانتر است... خیلی دلتنگ و غصه دارم. جودی»
بابالنگ دراز
16 اکتبر جودی توسط نامه ای که از منشی بابالنگ دراز دریافت می کند متوجه می شود در مدت یک ماه گذشته او به شدت بیمار بوده است. او از جودی خواسته که ناراحتی خود را برایش بنویسد. جودی مفصلاً برای بابالنگ دراز- که او را تنها نماینده و جانشین خانواده اش می داند- از ویژگی های اخلاقی آقاجروی تعریف کرده است و خاطرنشان کرده چقدر با او که 14 سال از خودش بزرگ تر است تفاهم اخلاقی دارند اما به پیشنهاد ازدواج او جواب رد داده است. چرا که خود را لایق او نمی داند و نمی تواند برای او توضیح دهد که بچه ای سرراهی است... تا این که ناگهان نامه ای از ژولیا به دستش می رسد که خبر می دهد:«عموجروی در سفری که به کانادا داشته بیمار شده و از آن زمان به مرض ذات الریه بستری است.» بابالنگ دراز پس از دریافت نامه جودی او را به دیدار خود دعوت می کند و انتظار جودی برای دیدار وی بعد از سال ها سرانجام به پایان می رسد.
بابالنگ دراز
«عزیزترین بابالنگ دراز دنیاا، آقاجروی، پندلتن،اسمیت» در آخرین نامه جودی به شرح لحظه به لحظه ساعات پیش از دیدار بابالنگ دراز پرداخته و در نهایت آن لحظه رویارویی را چنین توصیف کرده است:«... قبل از آن که من بتوانم حرفی بزنم مرد با تنی لرزان از جای بلند شد و بدون ادای کلمه ای به من خیره شد و ... آن وقت من دیدم که تو هستیمن هرگز کارآگاه خوبی نخواهم شد.
بابالنگ دراز
بابا...جروی؟ نمی دانم چگونه تو را خطاب کنم؟ ... تو عزیزترین باباها بودی و همه چیز به من دادی، آخر سر هم  خوشبختی ام را کامل کردی و این جبران همه این خجالت ها را می کند... جودی





این صفحه را در گوگل محبوب کنید 



[ارسال شده از: تبیان]
[مشاهده در: www.tebyan.net]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 3328]

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب

برچسب ها: عزیز , ترین , بابالنگ , دراز , دنیا ,


برچسب های کاربران: دانلود قسمت اول تا آخر کارتون بابا لنگ دراز  -  از قسمت1 تا قسمت اخر بابا لنگ دراز  -  دانلود قسمت آخر بابالنگ دراز  -  دانلود بابا لنگ دراز قسمت 20 الی 40  -  آخرین قسمت بابا لنگ دراز ازدواج پندلتن 38 قسمت  -  دانلود دشمن عزیز از جین وبستر  -  دانلود کتاب دشمن عزیز از جین وبستر  -  بیماری بابالنگ دراز  -  دانلود کتاب دشمن عزیز  -  دانلود رایگان کتاب دشمن عزیز از جین وبستر  -  کتاب دشمن عزیز اثر جین وبستر  - 









=============================

-






صفحه اول | تمام مطالب | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
سایت واضح آرشیو وب فارسی می باشد و تمامی مطالب بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت می شوند و سایت واضح هیچگونه مسئولیتی در قبال آنها ندارد
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید