واضح آرشیو وب فارسی:سایت ریسک: سلامت-افراد كمي به حالت ميرسند كه فرد در بالاترين حد ممكن، انجام وظيفه نموده و بيشترين سطح ارضا و رضايتمندي از زندگي را دريافت ميكند. احساسات، معادلهاي عاطفي درجه حرارت بدن يا فشارخون بوده و نوعي از علايم حياتي است كه مشخص ميكند در درون ما چه اتفاقي ميافتد. برخي احساسات بهعنوان علايم هدايتكننده ما به سمت لذت، خوشي و عشق و نيز دوري از آسيب و صدمات است و وسعت آنها از احساس يافتن عشق كه موجب گرمي و هيجان شده و تا احساس يأس و دلسردي نسبت به ازدست دادن والدين يا يك دوست و همكار صميمي و گرم، امتداد دارد. احساسات ميتوانند بهطور جسمي و رواني بر ما تأثير گذارند. احساسات منفي مانند احساس دلسردي و خشم، ميتواند بهطور واقعي بر سلامت ما تاثير گذارد همانطور كه عشق، شادي و ساير عواطف مثبت نيز ميتوانند موجب تقويت و حفاظت از سلامت ما شوند. نيازهاي شما نوزادان قادر به ادامه بقاي خود بهطور مستقل نبوده و براي ارضاي نيازهاي جسميشان به غذا، مسكن، محبت و عاطفه، حفاظت و نيز ساير عواطف كمتر ملموسشان، وابسته هستند. بچهها با رشدشان به سوي دوران بلوغ، مسووليت بيشتري را به عهده گرفته و مستقلتر ميشوند اما با اين وجود هيچوقت بهطور كامل، خودكفا نخواهند شد. ما بهعنوان افراد بالغ به آساني نيازهاي فيزيكي خودمان را تشخيص ميدهيم اما اغلب در قدرداني از نيازهاي عاطفيمان، شكست ميخوريم و البته اگر بخواهيم كارهايمان را به بهترين شكل انجام دهيم، بايد اين نيازها رفع شوند. آبراهام مازلو، تئوريسين انسانشناسي اعتقاد داشت كه نيازهاي انساني، عوامل انگيزشي در تكامل شخصيت هستند. ما ابتدا بايد نيازهاي اساسي رواني و نيز غذا، مسكن و خواب را ارضا نماييم و فقط در اين صورت است كه ميتوانيم نيازهاي بالاترمان همچون ايمني و امنيت، عشق و تأثيرگذاري و احترام به نفس را ارضا كنيم. افراد كمي به حالت ميرسند كه فرد در بالاترين حد ممكن، انجام وظيفه نموده و بيشترين سطح ارضا و رضايتمندي از زندگي را دريافت ميكند. آيا مردها احساسيتر هستند يا زنها؟ احساسات و عواطف، هيچ جنسيتي نميشناسد. مردها، غمگين و ناراحت شده و زنها نيز به خشم ميآيند و هر دو جنس در هنگام يأس، آه كشيده و هنگام شادي و شعف، فرياد شادي ميكشند. هنگامي كه از زنها و مردها خواسته شود تا احساساتشان را در دفترهاي يادداشت بنويسند، هر دو جنس احساسات يكساني در مورد عواطف و احساسات خود مينويسند و تجربهشان در اين زمينه يكسان بوده است. مردان و زنان ممكن است از نظر شدت تجارب احساسيشان با آنچه كه بهطور طبيعي با توجه به تجاربشان انجام ميدهند متفاوت باشند. در يك تحقيق در دانشگاه ايلينويز آمريكا، از داوطلبين خواسته شد تا ظرف 42 روز، حالات خلقي خود را يادداشت كنند. زنان عواطف و احساسات بيشتري از همه نوع (مثبت و منفي، خوش و ناخوش) نشان دادند و مردها فقط يك احساس را بهطور مكرر بيان كردند كه آن هم، خشم و عصبانيت بود. ضمنا مردان ممكن است در شرايطي باشند كه احساسات خود را مخفي نموده و بروز ندهند و هر دو جنس ممكن است تصور كنند كه حرفهاي رايج در مورد احساساتي بودن بيشتر زنان، صحت دارند. محققان نشان دادهاند اگر به زنها و مردها يك پرسشنامه بدهيم كه خودشان را از نظر جنبههاي مختلف انتقال فكر و تلقيني، رتبه دهند؛ زنان خودشان را بيشتر از مردان، داراي اين خصوصيت ميدانند اما اگر شما تأثير و حساسيت فيزيولوژيكي نسبت به ناراحتي شخص ديگر را بسنجيد و يا مثالهايي از كمك واقعي و رفتار در طول شرايط استرسزا را بشماريد، در اين صورت تفاوتهاي جنسي از بين ميرود. امروزه مردان و زنان بنا به دلايل مختلف، احساسي ميشوند. بهطور كلي ارتباط با دوستان و اقوام و موقعيتهايي مانند تولد، ازدواج، جدايي و طلاق و مرگ، موجب شديدترين واكنشهاي عاطفي و احساسي در زنان ميشود و احساسات مردان در مورد حوادث جهاني، موفقيتها و يا بيماري بيشتر ظاهر ميشود. ارزشها و اصول اخلاقي شما ارزشهايتان، معيارهايي هستند كه توسط آن، شما به ارزشيابي مسايل، افراد، حوادث و رويدادها و نيز خودتان ميپردازيد و آنها نشان ميدهند كه چه چيزهايي براي شما مهمترين هستند. در جهان بيثبات و پيچيده كنوني، ارزشها ميتوانند دستورالعملهايي را براي تصميمگيري شما ارائه دهند كه براي شما صحيح هستند. آنها اگر درك شده و به كار گرفته شوند، ميتوانند به معنيدارشدن زندگي و ساختار آن كمك كنند. ارزشها، اساس نگرش و رفتار شما را شكل ميدهند. تفاوت بسيار بين آنچه كه مردم بهعنوان ارزش عنوان ميكنند با آنچه كه رفتارشان بيانگر آن است، وجود دارد. به همين دليل است كه روشن نمودن ارزشهايتان مهم بوده و بايد مطمئن شويد آنچه كه به آن اعتقاد داريد را بفهميد تا بتوانيد مطابق با باورهايتان زندگي كنيد. براي انجام اين كار، اين مراحل را پي بگيريد: 1) به دقت عواقب هر انتخاب را مورد توجه قرار دهيد. (2از بين تمام انتخابها، بهطور آزاد يكي را برگزينيد. 3) تأييد ارزشهايتان را با اشتراك گذاردن آن با سايرين و بهطور علني ابراز كنيد. 4) ارزشهايتان را به عمل تبديل نماييد. روشنسازي ارزشها وظيفهاي نيست كه در عمرمان فقط يك بار انجام دهيم بلكه فرآيندي دايمي و هرروزه است كه آنچه كه براي ما مهمترين است را بايد در آن بگنجانيم. اگر اعتقاد به حفاظت از محيط زيست داريد، آيا براي حفظ اين ارزش، چراغهاي اضافي را خاموش نموده و بهجاي استفاده از اتومبيل پيادهروي ميكنيد؟ آيا به نامزدهاي سياسي كه از محيط زيست حمايت ميكنند، را‡ي ميدهيد؟ آيا روزنامه، بطري و يا قوطيها را كنار گذارده و براي بازيابي مجدد، آنها را به مأمورين شهرداري تحويل ميدهيد؟ ارزشها بيش از ايدهآلهايي هستند كه ميخواهيد آنها را كسب كنيد؛ آنها بايد در نحوه زندگي روزانه شما خود را نشان دهند. ارزشهاي جامعه در حالت تغيير مستمر هستند: بهعلت تأكيد رو به افزايش به فردگرايي، اكنون سازمانها تاكيد بيشتري بر خلاقيت، انعطافپذيري و پاسخگو بودن دارند و بهعلت ارزش بيشتر دادن به غنيسازي تجارب زندگي؛ علايق به هنر، سفر و آموزش مداوم رو به رشد است. در بحث رفتار سالم، ارزشها از تأكيد به درمان بيماري به وجود تعهد بيشتر براي ارتقاي سلامت، در حال تغيير هستند. قضاوتهاي اخلاقي ما (حسمان از درست و غلط بودن) نيز مانند سيستم ارزشهايمان، در طول زندگي تغيير ميكند. مطابق با نظر اساتيد فن، اصول اخلاقي ما با بزرگشدنمان، تكامل مييابد. ما بهعنوان بچهها، رفتارهاي خاصي داريم زيرا از تنبيهشدن يا عواقب آن ميترسيم اما در زمان بلوغ ممكن است اساس قضاوتهايمان را بيش از هر چيز ديگر بر تأييدشدن توسط همسن و سالهاي خود، قرار دهيم. در مرحله بعدي از تكامل اخلاقي، بيشتر به قوانين و مقررات توجه ميكنيم تا مورد خوشايند رئيسمان قرار گرفته و يا احياناً توسط پليس جريمه نشويم! با ادامهيافتن تكامل اخلاقي، تصميمات خود را براساس عزت فردي، و احترام به خود و تعهدمان نسبت به اصول و احترام به سايرين و انجام صحيح مسايل ميگيريم. در بالاترين سطوح، عدالت و برابري بهعنوان ارزش اصلي و حياتي خود را نشان ميدهد. اهداف شما ما خودمان را نه فقط ازطريق آنچه كه اكنون هستيم بلكه ضمنا با آنچه كه ممكن است در آينده بشويم، نيز تعريف ميكنيم. اهداف شغلي بهخصوص، تأثير شگرفي دارند و هنگامي كه شغلي را برميگزينيد، تصميمي ميگيريد كه بر نحوه گذران روزهايتان، بهكارگيري ذهنتان، كسي كه ملاقات ميكنيد و نحوه تأثير متقابل با آنها، تأثير ميگذارد. دوران تحصيل در دانشگاه، زمان ايدهآل براي فكركردن در مورد شغل آتي، تصوركردن خودتان در شغلهاي مختلف و آماده شدن براي نوع كاري است كه به نظرتان بهترين ميآيد. توان خودتان را بيش از حد تخمين نزنيد اما صادق باشيد. به وراي خود و به محيطتان بنگريد. فرصتهايي كه بيشترين علاقه به آن داريد، كدام هستند؟ آيا نياز به مدرك دانشگاهي داريد؟ در مورد الزامات ماليتان چطور؟ آيا قادر هستيد تا كمك مالي دريافت كنيد؟ آيا ميتوانيد روزها كار كنيد و شبها درس بخوانيد؟ در مورد درگيرشدن خانوادهتان چطور؟ يك برنامه گام به گام و بهصورت جدول طراحي كنيد تا جوابگوي هدفتان باشد و بهخاطر داشته باشيد: اولين گام جهت رسيدن به هر هدف، مهمترين مسأله شما است. اگر يقين نداريد كه علاقه بهدنبال نمودن چه چيزي داريد، در اين صورت بهدنبال شغلهاي داوطلبانه و يا برنامههاي ديگر باشيد كه از كاركردن در آن زمينهها، مشعوف باشيد.
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: سایت ریسک]
[مشاهده در: www.ri3k.eu]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 3488]