تبلیغات
صفحه اول آرشیو مطالب هواشناسی قیمت طلا سکه و ارز قیمت خودرو تبادل لینک ارتباط با ما
مطالب سایت
سرگرمی سینما فرهنگ و هنر پزشکی اجتماعی تصویری دین و اندیشه گوناگون
صفحه اول آرشیو مطالب هواشناسی قیمت طلا سکه و ارز قیمت خودرو تبادل لینک ارتباط با ما
مطالب سایت
سرگرمی سینما فرهنگ و هنر پزشکی اجتماعی تصویری دین و اندیشه گوناگون
ورود
آمار وبسایت
کاربران آنلاین :
164
تعداد کل بازدیدها :
28010509
اوقات شرعی
تبلیغات
دادن پدر لیلی را به ابنسلام
غواص جواهر معانی کرد از لب خود شکر فشانی
کانروز که نوفل آن ظفر یافت لیلی به وقایه در خبر یافت
آمد پدرش زبان گشاده بر فرق عمامه کج نهاده
بر گفت ز راه تیزهوشی افسانه آن زبان فروشی
کامروز چه حیله نقش بستم تازافت آن رمیده رستم
بستم سخنش به آب دادم یگبارگیش جواب دادم
نوفل که خدا جزا دهادش کرد از در ما خدا دهادش
و او نیز به هجر گشت خرسند دندان طمع ز وصل بر کند
لیلی ز پدر بدین حکایت رنجید چنانکه بینهایت
در پرده نهفته آه میداشت پرده ز پدر نگاه میداشت
چون رفت پدر ز پرده بیرون شد نرگس او ز گریه گلگون
چندان زره دو دیده خون راند کز راه خود آن غبار بنشاند
داد آب ز نرگس ارغوان را در حوضه کشید خیزران را
اهلی نه که قصه باز گوید یاری نه که چاره باز جوید
در سله بام و در گرفته میزیست چو مار سرگرفته
وز هر طرفی نسیم کویش میداد خبر ز لطف بویش
بر صحبت او ز نامداران دلگرم شدند خواستاران
هرکس به ولایتی و مالی میجست ز حسن او وصالی
از در طلبان آن خزانه دلاله هزار در میانه
این دست کشیده تا برد مهد آن سینه گشاده تا خورد شهد
شما هم رأی دهید
[ارسال شده از: سایت رسیک]
[مشاهده در : www.ri3k.eu]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 4]
برچسب های کاربران:
صفحات پیشنهادی
گوناگون
پربازديدترين ها
مطالب بعدی
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
سایت واضح آرشیو وب فارسی می باشد و هیچ یک از مطالب درج شده را تایید یا رد نمی کند و مسئولیت استفاده از آنها بر عهده صاحب اثر و کاربران سایت می باشد







