تبلیغات
   احادیث و روایات:  امام علی (ع):زكات عقل تحمّل نادانان است.


تبلیغات







ورود


آمار وبسایت

  کاربران آنلاین : 153
  تعداد کل بازدیدها : 27996652



اوقات شرعی 

ذکر روزهای هفته












تبلیغات



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب


گفت و گو با محمد بهارلو - بخش پاياني قصد من اقليمي نويسي نبوده است


گفت و گو با محمد بهارلو - بخش پاياني قصد من اقليمي نويسي نبوده است
علي چنگيزي
بخش اول اين گفت وگو روز چهارشنبه منتشر شد.

---

- آيا مي توان نتيجه گرفت كه هر اثر ادبي معرف هستي نويسنده است؟

لزوماً نه؛ اثر ادبي، به رغم اينكه محصول خلاقيت نويسنده است، همواره ذات نويسنده را بيان نمي كند، يعني ما از طريق مطالعه آن مستقيماً به شخصيت نويسنده دست پيدا نمي كنيم. در يك متن نويسنده يا مولف، به تعبير طرفداران اصالت ساختار، مرده است، و سخن ادبي بازگوكننده حقيقت نيست زيرا يك اثر ممكن است صرفاً محصول خيال پردازي و ذوق زيبايي شناختي نويسنده باشد. هر واژه و عبارتي كه نويسنده مي نويسد مبين يك تصوير ذهني است، و اين تصوير ذهني، اغلب، به تصاوير ذهني ديگري منتهي مي شود كه ممكن است از آن خود نويسنده نباشد. مثلاً در همين رمان «بانوي ليل» كه شما اسم برديد جريان قتل معلم به واقع اتفاق نيفتاده و خاطرات من در ايام جواني با تخيل در رمانم درهم آميخته اند.

البته اين روند نزد خواننده نيز در موقع خواندن متن، كمابيش، وجود دارد. خود امر نوشتن يك تجربه است؛ به اين معني كه نويسنده در ضمن نوشتن به احساس و عواطف و نتايجي مي رسد كه محصول خود نوشتن يا در امتداد نوشتن است. طبعاً تجربه نوشتن ذوق زيبايي شناختي نويسنده را نشان مي دهد، و اين ذوق در هر تجربه، يا درهر اثري، متفاوت است، يا مي تواند متفاوت باشد. اما نوشتن روندي است پيچيده و اغلب پيش بيني ناپذير كه تاثيرات و خاطرات پراكنده دور و نزديك و تصاوير ذهني نويسنده را منسجم و متشكل مي كند و به آنها قوام مي دهد؛ همان كيفيتي كه ما به آن «ساختار ادبي» مي گوييم. در واقع ما داستان مي گوييم تا از طريق آن تاثيرات و خاطرات و تصاوير ذهني خود را با ديگران درميان بگذاريم زيرا هر فرد انساني، به طريق اولي اگر نويسنده باشد، از نقل يا تبادل خاطرات خود احساس آرامش يا تعادل مي كند. نقل خاطره، به عنوان گونه يي روايت، معمولاً با نوعي «لذت» همراه است، لذت روايت كردن، كه معمولاً نزد نويسندگان لذتي فرد اعلا است؛ همان لذتي كه از آن به «لذت متن» تعبير مي كنند.

- در كتاب هايتان تاكيد بسياري بر آداب و سنن اهالي جنوب داشته ايد به طوري كه بعضي منتقدان شما را نويسنده يي اقليمي مي دانند، آيا با اين تعبير موافقيد؟

قصد من به هيچ وجه «اقليمي نويسي» نبوده است. هيچ گاه نشان دادن آداب و آيين مردم جنوب - براي مثال مراسم زار- به صورت مجرد و منفرد مورد نظر من نبوده، مگر به ضرورت ساختار روايي و ماجرايي داستان يا رمان. تلاش كرده ام هر يك از اين عناصر بومي و محلي «نقش ساختاري» در داستان هايم داشته باشند.

- اما قصه هاي شما اغلب در جنوب مي گذرند. اقليم جنوب چه دارد كه شما هميشه جذبش مي شويد؟ آيا تنها دليلش اين است كه شما جنوبي هستيد؟

به واقع خير. جنوب براي من جنوب به معناي صرف جغرافيايي اش نيست. جنوب به معناي يك فرهنگ است با گستردگي و آميزش هاي بسيار. من هيچ گاه در داستان هايم دقيقاً نمي گويم كه منظورم كجاي اين جنوب است؛ آبادان، بوشهر، خارك و... اگر توجه كرده باشيد من حتي تقريباً چندان از لهجه جنوبي در نوشته هايم استفاده نمي كنم.

- دليل خاصي دارد؟

بله. زبان و لهجه جنوبي عرصه پهناور و رنگيني است با گويش ها و سايه روشن ها و زير و بم هاي فراوان. جنوب خطه بسيار گسترده يي است كه فقط در صفحات ساحلي آن مردم با گويش ها و لهجه هاي بسياري تكلم مي كنند كه هر كدام با ديگري تمايز و تفاوت دارد. در ميان مردم جنوب زبان و لهجه غالب يا زبان معيار وجود ندارد. من فكر مي كنم لهجه هاي محلي را فقط مي شود تكلم كرد. امكان ضبط كردن كلامي و نوشتن آنها با محدوديت هاي خط فارسي ميسر نيست؛ مگر اينكه بخواهيم به يك لهجه قراردادي و «من درآوردي» تن بدهيم. با كاربرد اصطلاحات جنوبي نمي توان به مقدورات زبان جنوبي دست يافت يا به رغم اين تصور باطل، از اين طريق به قابليت ها و غناي زبان فارسي افزود. در آن جزيره يي كه من سرزمين خيالي رمان «بانوي ليل» را بر گïرده آن ساخته ام مردم بومي اغلب به زبان عربي تكلم مي كنند و نوشتن به گويش آن زبان، به گونه يي كه خواننده در مدار ارتباط قرار بگيرد، فقط از طريق يك ساده سازي عاميانه و خودسرانه امكان پذير است.

- وضع ادبيات امروز را به عنوان يك نويسنده و منتقد چگونه مي بينيد، چرا سال هاست اثر ممتاز و اثرگذاري خلق نشده است كه مورد توجه مردم و منتقدان قرار بگيرد؟

در عرصه ادبيات آن اثري را ممتاز مي شمرند كه وقتي خواننده آن را خواند احساس كند كه آن اثر ضرورت داشته است؛ يعني نوشتن آن لازم بوده است، و اگر آن را ناديده بگيرند انگار چيزي مهم از واقعيت هستي را ناديده گرفته اند. ما از مرحله خلق چنين آثاري فاصله بسيار داريم زيرا ادبيات ما هنوز گرفتار كليشه است. نويسنده هاي ما، به ويژه تازه به دوران رسيده ها، به جاي جلب افكار عمومي، كه در دهه هاي گذشته اشتغال خاطر اهل ادب بود، به جلب افكار رسانه ها (نويسندگان نقد هاي ژورناليستي) و محافل ادبي، نهاد ها و بنياد هاي طاق و جفت مدعي مديريت فرهنگي و پخش كنندگان جوايز ادبي مي پردازند. آنها مي كوشند هويت خود را از معيارها و ملاك هاي مقرر و داوران ادبي - عاملان حرفه يي رتبه بندي كردن ادبيات و شاهكارسازي - بگيرند و نه از نوشته هاي خودشان و از آوردن بدعت هايي كه مي تواند رسالت نويسنده را احيا كند. اين جلب نظر كردن حقيرانه تر از گذشته است.

واقعيت اين است كه ادبيات ما از يك طرف به شدت نظريه زده است؛ يعني سخت جانب كليشه ها و تمهيدهاي پرطمطراق را مي گيرد، و از طرف ديگر نوعي ادبيات بازاري را، زير لواي پرهيز و گريز از نخبه انديشي، رواج مي دهد كه به دور از هرگونه تفكر الهام بخش و عاري از هرگونه زيربناي ادبي است. از همين رو است كه گاه هواخواهان ريز و درشت بسيار هم دارد زيرا از عاميانگي يا عاميانه نويسي اين معني را اراده مي كند كه نويسنده با سليقه رايج و باب روز خودش را هماهنگ كند. اين ادبيات، همچون ادبيات گذشته، خواننده را از شخصي بودن دور مي كند و همه راه ها را از اينكه خواننده به درون خود رجوع كند، مي بندد. آن چيزي هم كه در اين ميان به عنوان ادبيات «آوانگارد»، با هدف راه انداختن «موج» جديد، شناخته و معرفي مي شود نماينده تحميل معيارها و ملاك هايي است كه از هرچيز ادا و اصول و كج فهمي و بدسليقگي را بيان مي كند. «آوانگارديسم» ايراني در سطحي بسيار نازل و پيش پا افتاده و جعلي است.

- انگار چندان موافق محافل و بنيادهاي ادبي نيستيد؟

موضوع موافقت يا مخالفت من با اين محافل و بنيادها نيست. موضوع اين است كه اصولاً هيچ محفل و بنيادي به نويسنده آزادي فكر و ابداع نمي دهد، و اجازه نمي دهد كه نويسنده صدايش را از حدود فضاي محفل بالاتر ببرد زيرا چنين صدايي انضباط و نظام محفل را مي تواند از هم بپاشد. حقيقت اين است كه در هر محفلي، قطع نظر از كيفيت و مقاصد آن، نوعي تمايل به ايستايي و مكتب سازي هست كه با آزادي طبايع فردي و آزمايشگري و نوآوري در تعارض قرار مي گيرد. محفل ها معمولاً تابع نوعي اقتدارند، كه از نفوذ و سلطه رهبري خود تاثير مي گيرند و از آن تبعيت مي كنند. طبيعي است كه استيلاي محفل بر نويسنده مانع از آزادي وجدان نويسنده خواهد شد، و از همين رو محافل مناسب نويسندگاني هستند كه شديداً تاثيرپذير باشند و آمادگي ـ يا بهتر است بگويم نوعي سرسپردگي ـ براي جذب انديشه هاي ديگران از خود نشان بدهند. اصولاً نويسندگاني در جست وجوي محفل هستند و در آن پناه مي جويند تا خلاء فكري و معنوي خود را پر كنند يا به عبارت ديگر نويسندگاني به محافل رو آور مي شوند، كه شخصيت مستقل ندارند و روش و نظرگاه آنها تابع متغيرهاي رايج باب روز است.
 شنبه 5 مرداد 1387     





شما هم رأی دهید 


[ارسال شده از: فارس]
[مشاهده در : www.farsnews.com]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 6]

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب



برچسب های کاربران:


صفحات پیشنهادی


 
پربازديدترين ها

مطالب بعدی





صفحه اول | تمام مطالب | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
سایت واضح آرشیو وب فارسی می باشد و هیچ یک از مطالب درج شده را تایید یا رد نمی کند و مسئولیت استفاده از آنها بر عهده صاحب اثر و کاربران سایت می باشد