تبلیغات
صفحه اول آرشیو مطالب هواشناسی قیمت طلا سکه و ارز قیمت خودرو تبادل لینک ارتباط با ما
مطالب سایت
سرگرمی سینما فرهنگ و هنر پزشکی اجتماعی تصویری دین و اندیشه گوناگون
صفحه اول آرشیو مطالب هواشناسی قیمت طلا سکه و ارز قیمت خودرو تبادل لینک ارتباط با ما
مطالب سایت
سرگرمی سینما فرهنگ و هنر پزشکی اجتماعی تصویری دین و اندیشه گوناگون
ورود
آمار وبسایت
کاربران آنلاین :
132
تعداد کل بازدیدها :
27861152
اوقات شرعی
تبلیغات
مهلتي براي كشف كردن
مهلتي براي كشف كردن
ـ ... نخستين بار در تابستان 41 بود كه نام "آيتالله" جديد را شنيدم. (البته فقط براي ما جديد بود. بعد دريافتيم كه در حوزه علميه، سابقهاي طولاني داشته است). مشهد، نزديك بست، مسافرخانه بغداد، خواروبارفروشي كوچك چسبيده به مسافرخانه، جوان حدوداً بيست سالهاي به نام محسن آقا (فرزند يا شاگرد مغازهدار).
اين، همهي آدرسي است كه به خاطر ميآورم. "محسنآقا"، با چهرهاي پرجاذبه و احتمالاً با عينكي برچشم، سايه روشنِ يك خاطرهي دور دست و رازآلود و كودكانه را در ذهن من برجاي گذاشته است. تا بداني كه حرف به هر حال يادگار ميمانَد، فرزندم!
ـ سنّ خودت چقدر بود پدرجان؟
ـ هشت ساله بودم. مهر همان سال براي اوّلين بار به مدرسه رفتم. امّا مستقيماً به كلاس دوّم. بچههاي پانزدهم خرداد بيهوش نبودند!
ـ سال 41 چه خبر بود؟
ـ سال هاي 40 و 41 در جامعه سنّتي و مذهبي ايران خبرساز بود. اوّلين ماه از سال 40 (فروردين) با درگذشت مرجع تقليد بينالمللي شيعيان جهان و رئيس بلارقيب حوزه علميه قم يعني آيتالله بروجردي آغاز شده بود. شايد پس از محرّم و عاشوراي هميشگي، اين اوّلين رنگ مشكي سوگوارانه و پرچم افرازانهاي بود كه براي كودكاني در سنّ و سال من معناي ديگري داشت. رنگ اجتماعي مذهب را نشان ميداد. منظورم اين است كه مفهوم و جلوهي تازهاي از دين خانوادگي و محلّهاي و شهري را در دل بچّهها زنده ميكرد. نقش و نيروي (براي ما) جديدي از اعتقادات سنّتي را. "نقش و نيروي اجتماعي مذهب" را.
آخرين ماه از سال 40 (اسفند) نيز با درگذشت روحاني مبارز و سياسي و باقيمانده از ماجراي به تاريخ سپرده شدهي ملّي شدن نفت يعني آيتالله كاشاني پايان يافته بود. كاشاني براي بچهها چندان نامآشنا نبود. پدرانمان او را كم و بيش ميشناختند، امّا به مراتب كمتر از آيتالله بروجردي. و به دو دليل روشن: نفوذ گستردهي مرجعيّت منحصر به فرد. سياسي نبودن راهپيماييهاي سوگواران و مجلسداران و سخنرانان.
اين دو واقعه، يكي بسيار بيشتر و يكي بسيار كمتر، دست به دست داده، فرصت تازهاي را براي تحريك و تهييجِ عصبهاي حسّاس و پيامرسان و تواناي ديني و مذهبي در جامعه ايران فراهم آورده بود. بنابراين، احساسِ برانگيختهي آغاز و پايان سال 40 در تهران و قم و مشهد و مراكز استانها متراكم شد و در فضاي سال بعد يعني سال 41 سرريز كرد. آن سال به هر حال مشهد چنين فضايي داشت و بچّههاي تابستان 41 نيز گرماي منتشر شدهي جديد را (اگرچه گنگ و مبهم) حسّ ميكردند.
ـ "محسنآقا" به شما چه ميگفت پدر؟
ـ ما "دربار" را قبول نداريم، مجلس را قبول نداريم، دولت را قبول نداريم. همهاش زوري است. همهشان ظلم ميكنند. خدا و پيغمبر و امام هم آنها را قبول ندارند. نوكر خارجيهايند.
حرفهاي محسنآقا برايم مبهم بود. امّا هر روز بيشتر و بيشتر توضيح ميداد. از علماي مشهد نام ميبرد. يكي دو نفر را درباري ميناميد و يكي دو نفر را مسلمان حقيقي و مورد علاقهي مردم و مخالف دربار. اينهم اوّلين بار بود. قبل از آن، اصطلاحاتي مثل دربار و درباري را نشنيده بودم. محسن آقا هر روز، روي پلّهي پيادهرو جلو مغازه و مسافرخانه مينشست و مثل معلّمهاي مدرسه درس ميداد: "آيتالله خميني را ميشناسي"؟ هنوز هم اشكهايي را كه از چشم بر چهرهاش ميدويد و تأثير كلامش را بيشتر ميكرد، از ياد نبردهام. و اينهم اوّلين بار بود. اوّلين بار بود كه نام آيتالله خميني را پيچيده در پردهي اشك و احساس ميديدم و ميشنيدم. انگار او اين بار با لبهاي چشمهايش حرف زده بود.
همين جوان پرشور و پراحساس بود كه مرا و پدرم را روز جمعه به خانة مرحوم آيتالله قمي برد. شايد در اينجا هم براي نخستين بار بود كه لحن و لسان سخنرانها و سخنرانيها را با مجالس ديگر متفاوت يافتم. آنها مستقيماً و صراحتاً و تحكّمآميز، دولت وقت را هدف خطاب و عتاب قرار ميدادند. جمعيّت حاضر گاهي عكسالعمل نشان ميداد و موضوع خاصّي را ردّ يا تأييد ميكرد. اوضاع و احوال مجلس، متشنّج بود. از همراه پرسيدم: با كي دعوا ميكنند؟ گفت با نخستوزير، با دولت. همينجا و در همين مجلس بود كه چندبار نام آيتالله خميني را شنيدم. پدرم نگران حال من بود. به كوچه كه آمديم، نيروهاي ويژهي نظامي و انتظامي را ديديم. و به سرعت عبور كرديم.
سالها بعد، متوّجه شدم كه دولت ايران در آن روزگار تصويب نامهاي درباره انتخابات و مجلس شوراي ملّي داشته و مخالفت علماي حوزه علميّه را هم برانگيخته است. شايد همان، كه به لايحه يا تصويبنامهي انجمنهاي ايالتي و ولايتي معروف شده بود. سال 41 با صفآرايي روحانيّت و رژيم در مقابل يكديگر سپري شد. در پايان همان سال و اوايل سال بعد، به قول امروز "پوسترهاي پي درپي تبليغاتي" را ميديدم كه بر روي ديوارهاي مدرسهاي كه دانشآموزش شده بودم نصب ميشود. چيزي به نام "اصول ششگانهي انقلاب سفيد". مكتوب مصوّر.
باري، آموزش ابتدايي امثال من، با همين رخدادها درآميخت. ميدانستم كه انگار جنگ است. جنگ داخلي و غيررسمي و اعلام نشده را حسّ ميكردم. از برخي، سخن به موافقت ميشنيدم. از برخي ديگر نيز سخن به مخالفت. و بسياري از بچّههاي اين كشور در آن روزگار، همين احوال را داشتند و همين اوضاع را ميديدند و ميشنيدند. هنوز مركّب خبر "پيروزي رفراندوم ششم بهمن و انقلاب سفيد" خشك نشده بود كه خرداد 42 فرا رسيد و همه چيز تحتالشّعاع خبر تازهاي قرار گرفت كه هر روز نگراني بر نگراني ميافزود. "تهران و قم و مشهد و شيراز و اصفهان و تبريز غوغاست، روز پانزدهم خرداد به روي اعتراضكنندگان آتش گشودهاند و تيربارانشان كردهاند، كشتههاي بسيار در خيابانها افتادهاند، آيتالله قمي را از مشهد و آيتالله خميني را از قم و روحانيون ديگر را از شهرهاي ديگر دستگير كردهاند."
ـ پس، كتاب خاطرات كودكيات به جاي روايت جشن تولّد و حضور در سينما و كار با اينترنت، با همين خبرها و همين صفآراييها شكل گرفته است.
ـ بله، فرزند.
ـ با اسلام انقلابي و مبارز و سياسي در همين صحنهها آشنا شدي؟
ـ البته زمين و زمانِ نخستين، چنين خميرمايهاي را در خود و با خود داشت، امّا براي آنكه بتواند بچّههاي آن روزگار را به يك "دستگاه منسجم فكري و اعتقادي و ايدئولوژيك" براي تفسير سياسي و انقلابي و مبارزهگرايانهي همهي پديدههاي اجتماعي و ديني مجهّز كند، كافي نبود. من و امثال من اگرچه بچههاي پانزدهم خرداد چهل و دوّم بودهايم، امّا فراغ و فرصتي را نياز داشتيم تا همزمان با تغييرات سنّي و عقلي و عاطفيمان، اين "دستگاه" را نيز به دست آوريم. امثال ما امام خميني را هم با كمك همين دستگاه فكري و تحليلي بود كه باز شناختيم و گويا از نو كشف كرديم. به قول مولانا "مهلتي بايست تا خون شير شد". تا پايان دبيرستان و آغاز دانشگاه، مهلت داشتيم و...
ـ ... و آنگاه اين دستگاه را چه كسي در اختيارتان قرار داد؟
ـ شريعتي!
دوشنبه 13 خرداد 1387
شما هم رأی دهید
[ارسال شده از: اطلاعات]
[مشاهده در : www.ettelaat.com]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 10]
برچسب های کاربران:
صفحات پیشنهادی
گوناگون
پربازديدترين ها
مطالب بعدی
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
سایت واضح آرشیو وب فارسی می باشد و هیچ یک از مطالب درج شده را تایید یا رد نمی کند و مسئولیت استفاده از آنها بر عهده صاحب اثر و کاربران سایت می باشد







