تور لحظه آخری
امروز : یکشنبه ، ۲۸ مرداد ۱۳۹۷    احادیث و روایات:  پیامبر اکرم (ص):چه چيزى مانع توست كه زندگى پسنديده و مرگ با سعادت را داشته باشى، چرا كه من براى...
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون

تبلیغات
loading...


طراحی سایت

shoma

تبلیغات متنی

طراحی سایت در تهران

سرور مجازی

بررسی سئو

هاست




محبوبترینها

غلظت خون یعنی چه؟


داغ شدن تورهای نوروزی 96


درباره جزیره رویایی پوکت چه میدانید؟


جزیره اسرار آمیز در تایلند


برترین هتل 2016 آنتالیا


قلعه ویندسور انگلستان, با عظمت ترین قلعه مسکونی جهان و اروپا


سئو سایت جوملا


درمان قطعی ریزش مو با چند پیشنهاد خوراکی!


کاریکاتور/ یارانه بریزم برات؟


اطلاعات خصوصی بعضی از ستاره‌های هالیوود هک شد!+تصاویر


رضا قوچان نژاد و پیاده روی با همسر+تصاویر


رابطه جنسی زوج جوان مقابل چشم مردم! (+تصاویر)


رکورد گرانترین منوی رستوران در ایران زده شد؟/ عکس


گفتگو با محسن چاووشی خواننده مشهور و پرطرفدار+تصاویر


شیطان در شکم زن باردار! + عکس


تولد دوقلو های سیاه و سفید! +عکس


عکسهای خانوادگی سپیده خداوردی بازیگر کشورمان+تصاویر


اعتیاد به دیدن صحنه های پورنوگرافی در آقایان!


چرا پوريا پورسرخ هنوز ازدواج نکرده؟!+عکس


پوشش بازیگران مشهور زن در کاخ جشنواره فیلم فجر امسال+تصاویر


مهتاب کرامتی:سردسته دخترهای محل بودم!خاطرات کودکی+عکس


مسافران هواپیما این آدم آهنی را در حال قدم زدن روی ابرها دیدند/تصاویر


این مردها در مرخصی زایمان به سر می‌برند


شکیرا در کنار پسران زیبایش در خرید کریسمس!+عکس


وقتی کیم کارداشیان کودک بود!+عکس




آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1629641389



اوقات شرعی 

ذکر روزهای هفته


هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
archive  refresh

پنجاه سالگی 30 فیلم بزرگ (2)


واضح آرشیو وب فارسی:راسخون:
پنجاه سالگی 30 فیلم بزرگ (2)
پنجاه سالگی 30 فیلم بزرگ (2)   نويسنده:محسن گلتاش   30 فیلم بزرگ سال 1959   1- آخرین قطار گان هیل ( جان استرجس)   منتقدان معروف چندان جان استرجس را تحویل نمی گرفتند، ولی هالیوود همواره او را به دیده احترام می نگریست. این احترام نه فقط به خاطر موفقیت فیلم هایش، بلکه به دلیل سلیقه او در انتخاب موضوع ها و کمکی بود که فیلم هایش در تثبیت و پیشرفت بازیگران متعدد داشتند. استرجس غالباً موفقیت آثارش را وابسته به کیفی فیلم نامه هایی می دانست که در اختیارش قرار می دادند. آخرین قطار گان هیل درباره دو دوست قدیمی است: مت مورگان( کرک داگلاس) و کریگ بلدن ( آنتونی کوئین). همسر مورگان که یک سرخ پوست است، مورد تجاوز دو مرد قرار می گیرد و به قتل می رسد. مورگان که کلانتر یکی از شهرک های آن ناحیه است، با مدرک به جا مانده از قاتلان که زین یک اسب است، می فهمد که صاحب زین دوست قدیمی اش کریگ است. کریگ اکنون یک گله دار ثروتمند و به نوعی همه کاره شهرک گان هیل است. مورگان با یک قطار مسافری عازم گان هیل می شود، به امید آن که قاتل یا قاتلان را دستگیر کند، با خود برگرداند و به دست قانون بسپارد، غافل از این که قاتل، ریک ( ارل هالیمن)، پسر مورگان است. بلدن از تحویل پسرش سر باز می زند و مورگان مجبور می شود در مقابل او و افرادش قد علم کند، ریک را دستگیر و با آخرین قطاری که از گان هیل حرکت می کند، با خود ببرد. کارنامه جان استرجس غنی و متنوع است. فیلم های استرجس چه وسترن ها و چه غیروسترن هایش عموماً آثار پر تحرک و مردانه بوده اند که در آن ها غالباً پرسوناژ زن نقشی حاشیه ای را ایفا می کند، ولی در مجموع استرجس را کارگردانی وسترن ساز به حساب می آورند. وسترن های قلعه براوو، روز بد در بلاک راک، جدال در اوکی کورال، قانون و جک وید و بالاخره آخرین قطار گان هیل شهرت استرجس را به عنوان یک کارگردان معتبر در دهه پنجاه انسجام بخشید. او ضمناً یکی از کارگردانان شناخته شده ای بود که به خوبی از فناوری پرده عریض استفاده می کرد. در آخرین قطار گان هیل کرک داگلاس کلانتر قانونمندی است که مصمم است یک متهم به قتل را همراه خود از گان هیل خارج کند، حتی اگر این کار مستلزم درگیری و تیراندازی باشد. فیلم تنگنای زمان و فضای تیره و پر دلهره شهر گان هیل را ترک می کند و هر چه به پایان نزدیک تر می شود، التهاب و هیجان در بیننده بیشتر اوج می گیرد. آخرین قطار گان هیل تلفیقی از دو وسترن دیگر با عناوین سه و ده دقیقه به یوما و روز بد در بلاک راک بود که با مضمون بارها تکرار شده کلانتر تنها در مقابل ششلول بندها در قالبی تازه برای تماشاگران سال 1959 ساخته شده بود. در این فیلم بازی های سنجیده کرک داگلاس، آنتونی کوئین، ارل هالیمن و کارولین جونز را شاهد بودیم. داگلاس و هالیمن قبلا در وسترن دیگری از استرجس ( جدال در اوکی کورال) همبازی بودند، مضافاً بر این که قریب به اتفاق گروه فیلم سازی، همان هایی بودند که در آن فیلم نیز با استرجس همکاری کرده بودند. 2- از نفس افتاده (ژان لوک گدار)   ژان لوک گدار و فرانسوا تروفو از پیشگامان موج نوی سینمای فرانسه بودند. گدار با فیلم های از نفس افتاده و بعدها پی یروی دیوانه و تحقیر تحولی در این سینما ایجاد کرد. از نفس افتاده هنگامی جلوه گر شد که منتقدان " کایه دو سینما" که از حامیان پروپا قرص موج نو بودند، سعی کردند با فیلم هایی نظیر آن، سبک و کیفیت بصری سینمای مورد علاقه شان را به دیگران بشناسانند. در حاشیه به این نکته هم اشاره شود که کایه دو سینما پا را از هم فراتر گذارد و سعی کرد با گسترش نگرش خاص خود، آثاری را از سینماگران که مورد تأیید منتقدان خود قرار گرفته به سایرین تلقین کند. به عبارت ساده تر، چنین ادعا داشت که فقط آن چه را آن ها می پسندند، آثار ارزشمندی هستند. از نفس افتاده داستان جوانی است به نام میشل یوایکار (ژان پل بلموندو) از طبقات پایین جامعه که یک پلیس را می کشد و در حین فرار از شبکه اقدامات پلیس برای دستگیری مجرمان، با یک دختر زیبای آمریکایی به نام پاتریشیا فرانچینی ( جین سیبرگ) که روزنامه "اینترنشنال هرالد تریبون" را در بلوارهای پاریس می فروشد، آشنا می شود. این آشنایی منجر به عشق بین آن دو می شود، در حالی که میشل سعی دارد خود را از چشم پلیس دور نگاه دارد. از نفس افتاده با حداقل بودجه و به صورت سیاه و سفید، در زمانی ساخته شد که سینمای اروپا بالاخص فرانسه هنوز کاملاً از بحران اقتصادی آن زمان خارج نشده بود. فیلمبرداری در فرمت 16 میلیمتری در مکان های واقعی به انجام رسید و غالباً دوربین را روی چرخ دستی های مخصوص خرید از فروشگاه ها قرار می دادند. دیالوگ ها سر صحنه و فی البداهه گفته می شد و جالب تر این که روش جامپ کات که امضای موج نو محسوب می شود، با همین فیلم شروع شد. تکنیک های استفاده شده در این فیلم به دور از پیچیدگی، بخشی از ساختار موج نو را شکل می دادند و همین شیوه ها در دهه شصت برای ساختن دیگر فیلم های موج نو مورد استفاده قرار گرفتند. از نفس افتاده ادای احترامی است به فیلم های رده B آمریکایی و در عوض خود به گونه ای کلیدی سینمای سال های دهه شصت آمریکا را تحت تاثیر قرار داد. موسیقی این فیلم که هیچ گونه هزینه ای نداشت، شامل کنسرتو کلارینت موتزارت و قطعاتی انتخابی از رادیوی فرانسه بود. گذشته از استقبال خوبی که در گیشه از آن به عمل آمد، منتقدان غربی نیز واکنش مثبتی به آن نشان دادند و برنده جوایز متعدد در جشنواره های بین المللی شد. به طور کلی با این فیلم، موج نوی سینمای فرانسه متولد می شود و در عین حال، کارگردانش به عنوان یک مولف، خود را تثبیت می کند. همچنین با این فیلم، ژان پل بلموندو شخصیت سینمایی خود را که جوانی ماجراجو، بی بندوبار و بلند پرواز است پیدا می کند. 3- با خشم به گذشته بنگر ( تونی ریچاردسن)   تونی ریچاردسن در سال 1928 در یورکشایر متولد شد و قبل از این که در سال 1955 با همکاری کارل رایتس اولین فیلمش مامان اجازه نمی دهد را کارگردانی کند، مدتی را در فعالیت های تئاتری بود. مامان اجازه نمی دهد مطالعه ای ست مستند گونه و نامتعارف درباره یک تالار رقص که به عقیده منتقدان، ریچاردسن را در زمره رئالیست های موج نوی سینمای بریتانیا قرار داد. ریچاردسن قبل از این که اقدام به کارگردانی با خشم به گذشته بنگر کند، همین نمایشنامه را روی صحنه تئاتر برده بود و موفق شده بود تا اعتبار نویسنده آن، جان آزبرن را بالا ببرد. ریچاردسن با کارگردانی نسخه سینمایی دو نمایشنامه از آزبرن، یعنی با خشم به گذشته بنگر (1959) و نمایشگر (1960) موفقیت باب روز خود را در جایگاه ویژه ای قرار داد. او سپس با همکاری آزبرن، شرکت وودفال فیلمز را تأسیس کرد که موقتاً امید تازه ای برای سینمای بحران زده بریتانیا شد. در اجرای تئاتری، جیمی پورتر یک شیاد است، ترکیبی از یک آدم سرکش و سست عنصر. در اجرای سینمایی ریچاردسن برتن نقش جیمی پورتر را ایفا می کند، مردی متکبر و خودخواه که تصور می کند دنیا به او مدیون است، اما خودش نمی داند که چه توقعاتی از جهان دارد و طبیعتاً هم استحقاق بیشتری ندارد. برتن نقش پورتر خشن و بد اخلاق را با توانایی بازی کرد. فری یور که همین نقش را در تئاترهای لندن و برادوی اجرا کرده بود نقش یک همسر ستمدیده و تحقیرشده را به خوبی بازی کرد. کلر بوم نقش زن دیگر را برعهده داشت و گری ریموند در نقش دوست مهربان این زوج بد اقبال ظاهر می شود. داستان فیلم درباره یک مثلث عشقی است که در آن زن و شوهر و نفر سوم قرار گرفته اند. فیلم و نمایشنامه نمونه های کلاسیکی هستند از نوعی جنبش فرهنگی در بریتانیا که به اصطلاح "رئالیسم سینک آشپزخانه" شناخته می شد. موفقیت فیلم در جشنواره های جهانی هم خوب بود و در جشنواره بافتا کاندید بهترین بازیگر مرد انگلستان ریچارد برتن، بهترین فیلم، بهترین فیلم نامه ( نایجل نیل) و بهترین اقتباس سینمایی شد. همچنین ریچارد برتن کاندید بهترین بازیگر فیلم درام در گلدن گلوپ (1959) شد. قبل از کارگردانی با خشم به گذشته بنگر، ریچارد سن نمایش تئاتری آن را کارگردانی کرده بود، ولی هیچ گونه سابقه ای در امور فیلمسازی نداشت. سالتزمن و ریچاردسن برای ایفای نقش نخست، ریچارد برتن را در نظر گرفتند و به دلیل بودجه اندکی که برای ساخت فیلم مقرر شده بود، از وی خواستند تا دستمزدی کم تر از آن چه در فیلم های هالیوودی داشت، برای این فیلم دریافت کند. با خشم به گذشته بنگر برای سینمای مقتصد انگلستان، کشف تونی ریچاردسن به منزله یک استعداد برجسته درکارگردانی بود. بازی هنرمندانه ریچارد برتن هم از او تصویر بازیگری توانمند را ارائه داد. این فیلم بازتاب افکار نئورئالیستی است، افکاری که همزمان در یکی دیگر از کشورهای اروپایی ( فرانسه) نیز در حال جان گرفتن بود. 4- بعضی ها داغشو دوست دارند ( بیلی وایلدر)   بیلی وایلدر درخشان ترین سال های فیلمسازی اش را دهه پنجاه می دانست. در این دهه اولین فیلم او تک خال در حفره (1951) و آخرین آن ها بعضی ها داغشو دوست دارند بود. در این فاصله آثار شایان توجهی از این کارگردان دیده شد. وایلدر برای بعضی ها داغشو... ارزش خاصی قائل بود و آن را از بهترین آثار خود می دانست. در سال های بحران اقتصادی آمریکا، دو نوازنده به نام های جو و جری ( تونی کرتیس و جک لمون) شاهد کشتاری نظیر کشتار روز سن والنتین می شوند. گنگسترهای شیکاگویی که عامل آن جنایات بوده اند، به رهبری اسپاتز کلمبو ( جرج رافت) آن دو را شناسایی می کنند و به تعقیب شان می پردازند. جو و جرمی برای نجات جان شان، فرار را بر قرار ترجیح می دهند و شهر را ترک می کنند و در شرایطی که بی کاری فراگیر شده است، در یک گروه نوازنده که همگی دختر هستند در لباس و آرایش زنانه، استخدام می شوند. آن ها همواره با گروه دخترهای نمایش و نوازنده ها سوار ترن شده، عازم فلوریدا می شوند. در ضمن سفر، جو و جری با دختری به نام شوگرکین ( مریلین مونرو) که خواننده گروه است، آشنا می شوند و دلبری از شوگرکین برای آن دو تبدیل به نوعی رقابت می شود. اجرای برنامه در هتلی، تصادفاً مصادف با آمدن گنگسترها به همان هتل و شناسایی جو و جری می شود. در حالی که جو خود را یک میلیونر جا می زند، شوگرکین به وی جلب می شود، اما یک پیرمرد میلیونر به نام آزگود ( جو ای. براون) در همان هتل عاشق جری می شود! بیلی وایلدر یک بار هم در سال 1955 برای خارش هفت ساله مونرو را هدایت کرده بود. مونرو فیلمنامه بعضی ها داغشو... را نپسندیده بود و با بی میلی هنگام فیلمبرداری حاضر می شد. او دیالوگ ها را از قبل حفظ نمی کرد و موجب رنجش خاطر بازیگران مقابلش، لمون و کرتیس می شد. البته در آن روزها مونرو گرفتار اختلالات روان پریشی بود و با اشخاصی که کار می کرد، معمولاً سازگار نبود. مونرو برای اتو پرمینجر کارگردان رودخانه بدون بازگشت (1954) نیز کمی بعد از اولین روزهای فیلمبرداری مشکل ساز شده بود، به طوری که ارتباطات کلامی بین طرفین توسط رابرت میچم، بازیگر دیگر فیلم رد و بدل می شد. وایلر که مونرو را در دو فیلم از بهترین کمدی هایی که هر دو کارگردانی و بازی کرده بودند، هدایت کرده بود، قسم خورد که دیگر هرگز با مونرو کار نخواهد کرد. البته سال ها بعد اقرار کرد که او را بخشیده است. بعضی ها داغشو... یک سر و گردن فراتر از کمدی های تجاری و رایج فیلم های آمریکایی قرار دارد. شخصیت های اصلی و فرعی به سرعت با بیننده ارتباط بر قرار می کنند و بر حوادث فیلم تقدم می جویند. نگاه واقع گرایانه وایلدر به جامعه سرمایه داری مملو از حوادث تلخی است که با زیرکی خاصی در آثارش با مضمون های متفاوت بازتاب داشته و ردپای مشخصی در میان فیلم های هالیوودی از خود به جای نهاده است. در زیر لایه بعضی ها داغشو.... و اثر بعدی وایلدر (آپارتمان)، به وضوح غلبه سرمایه داری به عشق، احساسات و سایر ارزش های اجتماع مورد بررسی و مطالعه قرار می گیرد. 5- بن هور ( ویلیام وایلر)   بن هور دو بار قبلاً در سال های 1908 و 1926 فیلم شده بود. داستان سقوط یک نجیب زاده از اوج اقتدار و احترام به دوران تاریک بردگی برای دشمن، پارو زدن در کشتی های جنگی رومی، فرارش از آن شرایط طاقت فرسا، پیدا کردن مادر و خواهر جذامی اش، ملاقات کوتاهش با مسیح و انتقام گرفتن از دوست خائن دوران کودکی اش مسالا. بن هورِ وایلر همه چیز را در بهترین فرم ممکن داشت؛ بخشی از تاریخ اورشلیم، حماسه، رمانس، جلوه هایی از دین مسیح، فداکاری و بالاتر از همه جلال و عظمت. ضمناً به هیچ وجه قابل مقایسه با نسخه های قبلی نبود. این فیلم با استقبال بی نظیری مواجه شد و تا چند دهه متوالی در جدول ده فیلم پر فروش تاریخ سینما قرار داشت، اما نه در زمان نمایش و نه بعد از آن نتوانست توجه مثبت منتقدان سختگیری را که همیشه تحسین کننده فیلم های وایلر بودند جلب کند. شاید هم ذهن منتقدان در آن سال ها مجذوب فیلم های موج نوی فرانسه بود و آن فیلم ها ذائقه اغلب هنردوستانی را که ژست روشنفکری می گرفتند تغییر داده بود. نقدهای مفسران در یک جمله نمادین خلاصه می شود: « بن را دوست دارم و از هور متنفرم». قبل از انتخاب چارلتن هستن برای ایفای نقش اصلی، به بازیگران شایسته دیگری این نقش پیشنهاد شده بود. برت لنکستر نقش را نپذیرفت، زیرا به گفته خودش، تمهیدات خشونت بار داستان را دوست نداشت. پل نیومن و راک هادسن هم به دلایل دیگری نقش را پذیرا نشدند. از نظر فنی، مثل این است که بن هور را یک ماشین غول آسیا، مجهز و دقیق فیلمسازی ساخته باشد تا یک کارگردان با یک گروه فیلمبرداری. فیلمبرداری 65 میلیمتری که پرینت آن به صورت آنامورفیک 70 میلیمتری بود، به مسابقه ارابه رانی، عظمتی مبهوت کننده می داد، به ویژه در لحظاتی که ارابه رانان از پیچ های جناحین میدان مسابقه عبور می کردند، نفس تماشاگران در سینه ها حبس می شد. این سکانس یازده دقیقه ای حاصل سه ماه تلاش یاکیما کانوت و اندرو مارتن بود. آندرو مارتن، یک کارگردان هالیوودی بود که اغلب در پست کارگردان واحد دوم در فیلم های دیگران کار می کرد. حتی در استانداردهای امروزی، این فصل را باید یکی از عظیم ترین سکانس های خیره کننده تاریخ سینما دانست. بخش های ارابه رانی در استودیوهای چینه چیتا واقع در حومه شهر رم با استفاده از هشت هزار سیاهی لشکر در زمینی به مساحت 73 هزار متر مربع و به کارگیری هجده ارابه ساخته شد که نیمی از ارابه ها را برای تمرین استفاده می کردند. پس از مهیا شدن امکانات، دکوپاژ و پایان تمرینات لازم، فیلمبرداری از مسابقه پنج هفته به طول انجامید. یاکیما کانوت، کارگردان گروه بدل ها، در زمان نمایش فیلم اظهار داشت که هیچ کس در هنگام ساخته شدن فیلم صدمه جدی ندید و کشته نشد. اما یکی از بدل ها ( نوشر پاول) در یادداشت های زندگی نامه اش به این موضوع اشاره می کند و می نویسد: «یکی از بدل ها در سومین هفته از پای در آمد و این حادثه درست در مقابل چشمان من اتفاق افتاد و دوربین آن را در فیلم نشان می دهد». که البته این جریان را ویلیام وایلر کتمان کرد. 6- بی گناهان وحشی ( نیکلاس ری)   نیکلاس ری در سال 1911 متولد شد. او در حالی که فکر ورود به دنیای تئاتر را در سر می پروراند، در سال 1932 به نیویورک رفت و پس از همکاری کوتاهی با فرانک لویدرایت در سال 1934 به یک گروه تئاتری چپ گرا پیوست که هر اعتصاب و اعتراض سیاسی را به صورت نمایش روی صحنه می آوردند. ری سال ها بعد در کالجی در بروکلین به تدریس تئاتر مشغول شد. تا مدتی به اتفاق الیا کازان و جوزف لوزی چند برنامه تئاتری را طرح و اجرا کرد و یک برنامه موسیقی پاپ برای فرستنده رادیویی سی بی اس ترتیب داد. ری در طول جنگ دوم در خدمت OSS و OWI برای یک رادیوی زیرزمینی کار کرد. بعد از خاتمه جنگ، وی همراه الیا کازان به هالیوود رفت تا روی فیلم درختی که در بروکلین می روید کار کند. اینوک ( آنتونی کوئین) اسکیمویی است که صدها مایل دورتر از تمدن زندگی می کند. وی به اتفاق همسرش ( یوکو تانی) سفری طولانی به جنوب می کند تا پوست های روباه را با یک قبضه تفنگ عوض کنند. آن ها به مکان مورد نظرشان می رسند و در قرارگاه داد و ستد با یک مبلّغ مذهبی روبه رو می شوند و مبلّغ تصادفاً کشته می شود. اینوک و همسرش می گریزند و دو مأمور کانادایی به تعقیب آن ها می پردازند. ماموران قصد دارند اسکیمو را دستگیر کنند، به جنوب بیاورند و تحویل دادگاه دهند. یکی از دو مامور در بین راه یخ می زند و می میرد. اینوک نفر دوم را نجات می دهد. مامور پس از بهبودی برای قدردانی به او پیشنهاد می کند که از آن جا بگریزد، زیرا مطمئن است که محاکمه او به حبس یا اعدام منجر خواهد شد. تحلیل منتقد مجله " ورایتی" این گونه بود که در بی گناهان وحشی، آنتونی کوئین همان نیکلاس ری است و هالیوود همان قرار گاه هولناک دارودسته است که وقتی شخص طرف قرار داد به آن جا پا می گذارد، همانند همان اسکیمو آزادی خود را از دست خواهد داد. این بار هم مشاهده می شود که فیلم مذکور با یک پایان خوش هالیوودی به اتمام می رسد. توقعی بیهوده است اگر انتظار داشته باشیم که مامور در تقابل با فرهنگ غریبه ها کاملاً عادلانه رفتار کند. به عبارت دیگر، ساده انگاری است اگر تشخیص ندهیم که در دنیای پر درد و رنج نیکلاس ری، بی گناهان وحشی همچون میلیون ها انسان دیگر، قومی محکوم هستند. بی گناهان وحشی محصول مشترک کشورهای بریتانیا، ایتالیا و آمریکا است، یعنی هزینه ساخت فیلم بین تهیه کنندگانی از این سه کشور تقسیم شده و از امکاناتی که در محدوده این سه کشور بوده، استفاده شده است. بریتانیا استودیوهای مجهز پاین وود و تکنسین های انگلیسی را در اختیار گذاشت. آمریکا هم با کارگردان معتبر نیکلاس ری ( که فیلمنامه را نیز خودش نوشته بود) و بازیگر اول آنتونی کوئین سرویس دهی کرد. بقیه موارد تدارکاتی بر عهده ایتالیایی ها بود، مانند فیلمبرداری بخش هایی از فیلم در استودیوی چینه چیتا، نیکلاس ری فیلمنامه را از نوولی نوشته نویسنده سوئیسی هانس ریوش اقتباس کرد. کتاب، عمدتاً به آداب، رسوم و اصالت قوم اسکیمو پرداخته است. ری در نگارش فیلمنامه وفاداری خود را به کتاب حفظ کرد و عمدتاً به سبک زندگی اسکیموها و زندگی زناشویی آنان ( همچون کتاب) انگشت گذارد. 7- پسرعموها ( کلود شابرول)   سرژ زیبا نخستین فیلم بلند شابرول است که در فاصله سال های 58-1957 ساخته شد و اولین سنگ بنای نهضت موج نوی فرانسه بود. پسر عموها که در سال 1959 بر روی پرده آمد، تاثیرگذارتر از فیلم های همین نهضت توسط گدار و تروفو هم دوره های شابرول بود. شروع فیلم با ورود مشتاقانه و خوشبینانه شخصیت اصلی، شارل جوان به شهر پاریس است. در بدو ورود، وی مجذوب خیابان های روشن، بلوارهای عریض و یادبودهای تاریخی می شود ( همین جاذبه ها به تماشاگر نیز انتقال می یابد). این احساس زمانی کم کم به بی حوصلگی و نا امیدی تبدیل می شود که تهی بودن تمام آن زرق و برق ها برای او آشکار می شود و سخت ترین تلاش هایش در نتیجه یک سلسله درگیری ها به هیچ کجا نمی رسند. تزلزل روحی، زندگی را برای او غیرقابل تحمل می کند. فیلم در این جا به تماشاگر می فهماند که بخشی از ناکامی های شارل را خودش مسبب بوده، اما بخش عمده تر را دست سر نوشت برایش تعیین کرده است. شخصیت دو پسر عمو یعنی شارل و پل توسط ژرار بلین و ژان کلود بریالی با مهارت ایفا شده اند. بلین در نشان دادن ناکامی های یک جوان در حاشیه رانده شده موفق است و در بیننده احساس دلسوزی و همذات پنداری را بر می انگیزد. بریالی دارای شخصیتی حساس و پیچیده تر در مواجهه با چهره های متفاوت اجتماعی است. دو بازیگر نامبرده در فیلم قبلی شابرول، سرژ زیبا که به طریقی آینه تمام نمای پسر عموها است شرکت داشتند. بدون تردید مؤلفه های شابرول به گونه ای است که برای بیننده های مشتاقی که پیگیر آثار وی باشند پیچیده و غیرقابل هضم نیست. پسرعموها همان موضوع سرژ زیبا را فراگیرتر و عمیق تر دنبال کرده است. در سرژ زیبا بریالی یک جوان شهرنشین است که به زادگاهش در یک شهرستان باز می گردد و در آن جا با دوست دوران کودکی اش ملاقات می کند. در آن فیلم بریالی انسانی است که متعلق به آن محیط شهری نیست و توسط ناآشناهایی که او را احاطه کرده بودند، تخریب می شود. در پسر عموها شرایط به این صورت است که بلین یک جوان شهرستانی است که در پاریس به بریالی می پیوندد. در این جا شخصیت برلین ( شارل) با محیط بیگانه است و سرانجام محیط ناشناخته او را به نابودی می کشاند. جالب است اگر این دو فیلم به دنبال یکدیگر دیده شوند، تشابهات و تفاوت ها با هم مقایسه پذیرند. حرف اصلی هر دو اثر، انسان های غریبی است که جوامع آشنا آنان را طرد می کند، در حالی که هیچ زبانی برای آن جامعه نداشته اند. در پایان سرژ زیبا سرنوشت قربانی این گونه مقدر شده است که برای همان اجتماعی که او را طرد کرده است، فداکاری کند. در پسرعموها باز هم دست سرنوشت است که مداخله می کند. چرا پل به پسر عموهایش شارل شلیک می کند؟ تقدیر این بوده است. تقدیر طور دیگری هم می توانست عمل کند. گلوله ای که توسط شارل در تاریکی شلیک می شود می توانست پل را بکشد. حداقل بلاهت داستان می توانست قطع شود. به هر حال سرانجام هر چه باشد درست به قلب تماشاگرانی که تحقیر شخص اول فیلم در وجود آنان نفوذ کرده است را نشانه می رود. 8- پل ( برنهارت ویکی)   پل محصول آلمان غربی، ساخته کارگردان اتریشی برنهارت ویکی و اقتباس از نوولی به قلم مانفرد گرگور است. قبل از نوشته های پایانی فیلم، این جمله می آید: «این حادثه در تاریخ بیست و هفتم آوریل 1945 روی داد و آن قدر بی اهمیت گرفته شد که هرگز در هیچ یک از اعلامیه های مربوط به جنگ بیان نشد.» در روزهای پایانی جنگ دوم جهانی، یک شهر کوچک در آلمان ضمن پیشروی نیروهای آمریکایی، در سر راه آن ها قرار می گیرد. در مدرسه این شهر کوچک، بچه ها ضمن این که از نزدیک شدن جنگ به آن جا به هیجان آمده اند، زندگی به روال عادی را ادامه می دهند. به صورت غیر منتظره ای، ناگهان پسرها را از سوی فرماندهی ارتش فرا می خوانند و آنان را در پایگاه محلی شهر جمع می کنند، اما فقط بعد از یک روز، فرماندهان نظامی خبری دریافت می کنند مبنی بر این که نیروهای آمریکایی در حال نزدیک شدن هستند، بنابراین نیروهای مستقر در پادگان باید به حال آماده باش برای مقابله آماده شوند. همچنان که آن ها آماده بیرون رفتن می شوند، افسر فرمانده که معلم بچه ها از او خواهش کرده که آنان را به دور از عملیات نظامی نگه دارد، تصمیم می گیرد بچه ها را در دفاع از پل محلی بگمارد. پلی که از لحاظ استراتژیک بی اهمیت است و دیر یا زود برای دور نگه داشتن آن شهر کوچک از صدمه های ناشی از جنگ باید منفجر شود. بچه ها تحت فرماندهی یک گروهبان کهنه کار گمارده می شوند. به مجرد آن که پسرها در مکان مورد نظر قرار می گیرند، گروهبان آن جا را برای نوشیدن قهوه و گزارش وضعیت ترک می کند، اما در بین راه، مأمور گشت ارتشی او را با یک سرباز فراری اشتباه می گیرد و وی را ضمن فرار هدف قرار می دهد، در حالی که پسرها بی خبر روی پل انتظار می کشند. هنوز هم با جدی نگرفتن شرایط جنگی، ناگهان با عبور تعداد زیادی کامیون حامل سربازان معلول و زخمی و افسری که مستاصل است تا از خط اول جبهه فرار کند، متوجه شرایط نابهنجار می شوند. بچه ها مصمم می شوند جایگاه خودشان را حفظ کنند. سپیده دم فرا می رسد. یک هواپیمای جنگی آمریکایی با رگبار مسلسل جوان ترین عضو گروه را می کشد. پسرها خشمگین از مرگ دوست شان علیه سه تانک آمریکایی و نفرات آن ها وارد کارزار می شوند، اما یکی پس از دیگری کشته می شوند. در پایان، آخرین تانک بازمانده تسلیم می شود، در حالی که فقط دو نفر از پسرها زنده مانده اند. وقتی به شهر بر می گردند، به مرکز فرماندهی مراجعت می کنند، فرمانده با دیدن آن دو شروع به شکوه و شکایت کرده، آنان را احمق و نفهم خطاب می کند. پل توجه محافل سینمایی جهان را به کارگردانش، برنهارت ویکی جلب کرد. وی بعدها در پروژه جنگی طولانی ترین روز (1962) همراه با کن آناکین و اندرو مارتن یکی از سه کارگردان آن فیلم بود. پل صاحب جوایزی از جشنواره های مختلف شد، از آن جمله می توان به جایزه گلدن گلاب برای بهترین فیلم خارجی، کاندید بهترین فیلم خارجی جوایز آکادمی اسکار، چهار جایزه در جشنواره فیلم آلمان (1960) و یک جایزه مخصوص در سال 1989 به مناسب چهلمین سالگرد جمهوری فدرال آلمان اشاره کرد. 9- تپه پورک چاپ ( لوئیس مایلستن)   نیروهای ایالات متحده آمریکا جمعاً در پنج دوره از زمان از قاره آمریکا خارج شده و در یک قاره دیگر وارد جنگ شدند. اولین آن ها جنگ دوم جهانی بود که آمریکایی ها با سیاست اتخاذ شده توسط دولت وقت انگلستان، بخشی از نیروهای متفقین را تشکیل دادند و علیه آلمان نازی و سپس ژاپن به نبرد پرداختند. مورد دوم جنگ کره بود که هدف ایدئولوژیکی دولت آمریکا ایجاد سدی مستحکم در مقابل نفوذ کمونیست ها به رهبری اتحاد جماهیر شوروی سابق و نیروی متحد و تحت نفوذ روس ها یعنی چین کمونیست بود. در آوریل 1953، طی جنگ کره، پیاده نظام لشکر هفتم ارتش آمریکا مأموریت می یابد تا تپه پورک چاپ را از نیروهای چین کمونیست که از نفرات به مراتب بیشتری تشکیل می شد، باز پس بگیرند. هدف کمونیست ها تسلط کامل بر شبه جزیره کره است. در بخشی از میانه کره، تپه پورک چاپ قرار دارد که یک نقطه استراتژیکی به حساب می آید. نیرویی که این تپه را تسخیر می کرد، نه افتخار کسب می کرد و نه پیروز جنگ قلمداد می شد. کمونیست ها از هر وسیله ای برای نبرد روحی و جسمی علیه آمریکایی ها استفاده می کردند. گلوله باران زمینی و هوایی منطقه، پخش مرگباران ترین سموم و استفاده از بلندگوهای بزرگ برای تهدید و خراب کردن روحیه دشمن. با این همه نیروهای محدود ایالات متحده تپه را فتح می کنند و خود را آماده برای مقابله با ضد حمله چینی ها که دارای نفرات و تجهیزات زیاد و نامحدود بودند، می کنند. با علم به این که این ضد حمله بسیار کوبنده خواهد بود و آنان را زیر آتش سنگین و نبرد تن به تن قرار خواهد داد. همزمان با چنین شرایط و موقعیتی مذاکرات آتش بس در جریان بود. چینی ها متحمل تلفات فوق العاده سنگینی برای در اختیار گرفتن یک تپه از لحاظ نظامی بی اهمیت شدند، به صرف این که در مذاکرات مربوطه، عزم راسخ کمونیستی خود را به رخ مقابل بکشند و مسیر گفت و گوها را به نفع خود پیش ببرند. اما پرسش در این است که آمریکایی ها چه پاسخ می دهند؟ و اما کارگردان فیلم لوئیس مایلستن. در بازنگری فیلم های مایلستن، اگر کارهای غیرجنگی نامبرده از قبیل موش ها و آدم ها، یازده سارق در لاس وگاس، لبه تاریکی و... را کنار بگذاریم، در جبهه غرب خبری نیست از جایگاه ویژه ای در ژانر فیلم های جنگی برخوردار است. مایلستن همان حرفی را که در جبهه غرب... عنوان کرده بود، به نوعی دیگر در تپه پورک چاپ به آن اشاره دارد – کلی گویی از نوعی بسیار هوشمندانه در فضای پر تعلق – و سپس بیننده را با این سوال تنها می گذارد که آیا چنان تلاش و کشتاری، ارزش به کرسی نشاندن چنین ایدئولوژی ای را داشته است یا نه؟ که قاعدتاً جواب منفی است. به عبارت دیگر زندگی های از دست رفته در جنگ هایی مصیبت وار که در دراز مدت هیچ نتیجه مثبتی عاید طرفین نمی کند. گو این که تپه پورک چاپ در ارزش گذاری، نسبت به در جبهه غرب... امتیاز کم تری می گیرد، اما در عین حال یک واقعه جنگی را بازگو می کند و پیام سنجیده خود را به روشنی انتقال می دهد. 10- تشریح یک جنایت ( اتو پرمینجر)   تشریح یک جنایت یک درام دادگاهی بود که نویسنده اش وندل مایس آن را از کتابی به همین نام، نوشته رابرت تراوا اقتباس کرده بود. تراوا سال ها وکیل مدافع دادگاه عالی میشیگان بود و آن چه در کتابش تعریف می کند، بر مبنای یک مورد قتل در سال 1952 بوده است. فیلمنامه دلیل قاطعی است که در استحکام بنیادین فیلم که به طرزی قوی شخصیت پردازی شده است. فردریک مانیون ( بن گازارا) ستوان ارتش آمریکا متهم است به قتل درجه اول، به خاطر شلیک گلوله به یک کافه دار مظنون و مدعی بر این که به همسرش لارا ( لی رمیک) تجاوز کرده است. پل بیگلر ( جیمز استیوارت) وکیلی که در یکی از شهرهای کوچک میشیگان زندگی می کند، مسئول پیگیری پرونده و دفاع از مانیون می شود. بیگلر و همکار الکلی اش پارنل مک کارتی ( آرتور اُکانل) به اتفاق منشی از خود راضی اش میدا روتلج ( ایو آردن) با عزمی راسخ تلاش برای تبرئه مانیون می کنند و تاکید را در انگیزه جنایت، به جنون آنی ربط می دهند. جنایتی که فیلم، داستان آن را مبنا قرار داده است در یکی از قرارگاه های پرسنل ارتش آمریکا روی داده بود، ولی در کتاب و فیلمنامه محل آن به بارِ یوپر (Bar Yooper) تغییر داده شد. 21 روز بعد از آخرین روز فیلمبرداری در میشیگان، تشریح یک جنایت روی پرده آمد. شاید همین کمبود وقت دلیلی شد بر طولانی بودن مدت فیلم. البته برای یک فیلم سینمایی، 160 دقیقه وقت زیادی نیست، ولی برای نشستن در سالن سینما و تماشای یک فیلم از نوع ملودرام دادگاهی، زمان، طولانی و کند می گذرد. درباره اتو پرمینجر باید گفت که وی مؤلفه سازی بود که استعداد هنری اش را به چالش های نهادین جامعه اختصاص داده بود. پرمینجر در هر یک از فیلم هایش یکی از درونمایه های غیر اخلاقی را به تصویر می آورد. مثلاً در مرد بازوطلایی (1955) به مشکل اعتیاد در جامعه آمریکا می پردازد. در مهاجرت(1960) مصائب یک قوم آواره در مواجهه با سیاست های متضاد را روایت می کند. در بانی لیک گم شده به عمق جوامع به ظاهر مطمئن و در باطن بی اعتبار نفوذ می کند و همچنین ماه آبی بود(1953) که نمایش آن در بسیاری از ایالت های آمریکا ممنوع شد. ساخت تیتراژ و طراحی پوسترهای سینمایی توسط سائول باس یک امتیاز مثبت برای تشریح یک جنایت بود. سائول باس دوازده بار برای فیلم های پرمینجر همکاری کرد. از آن جا که مؤلفه های پرمینجر از بعضی جهات بی شباهت به فیلم هایی که امروزه مستقل نامیده می شوند نبود، یک جنبه استثنایی در فیلم مورد بحث، دیالوگ های بی پرده و سرراستی بود که در مقایسه با سایر فیلم های سال 1959 غیر متعارف به نظر می آمد. این قبیل دیالوگ های صریح که شامل بعضی ها داغشو دوست دارند (وایلدر) و بیمار روانی( هیچکاک) نیز می شد در بخش کدگذاری اداره سانسور، مشکلاتی ایجاد کرد. در تعریف کلی، ایده ناب فیلمنامه را باید مدیون وندل مایس دانست، در صورتی که شخصیت پردازی ماهرانه و فضاسازی استادانه متعلق به پرمینجر و تحسین برانگیز است. 11- تقلید زندگی ( داگلاس سیرک)   تقلید زندگی اقتباسی است از نوول فانی هرست که قبلاً در سال 1934 با شرکت کلودت کُلبرت ساخته شده بود. نقشی را که کُلبرت در نسخه قدیمی ایفا کرده بود در این بازسازی بر عهده لانا ترنر است. سایر بازیگران جان گاوین، ساندرا دی، خوانیتامو و سوزان کوهنر هستند و خواننده سیاه پوست سال های جاز و بلوز، ماهالیا جکسن نیز در نقش سولیست کرال کلیسا نقش کوچکی بر عهده دارد. تقلید زندگی مهم ترین فیلم داگلاس سیرک در واپسین سال های هنری اش بود. لورا مِرِدیت(لانا ترنر) یک بیوه سفیدپوست و زیبا است که تنها رویای زندگی اش این است که یک بازیگر مشهور شود. لورا برای محافظت از تنها دخترش سوزی ( ساندرا دی ) یک زن بیوه سیاه پوست و تنگدست به نام آنی ( خوانیتامور) را به خانه می آورد. لورا کم کم به صورت یک بازیگر موفق در می آید و در عوض ارتباط عاطفی با دخترش را از دست می دهد. ساراجین ( سوزان کوهنر) که در کنار مادرش در خانه لورا زندگی می کند شاهد نوع زندگی صاحب خانه و دخترش است، بنابراین اصلیت و مادر خود را فراموش کرده، از راه درست زندگی منحرف می شود. رابطه دو مادر و دختر، لورا و سوزی از یک طرف، و آنی و ساراجین از طرف دیگر با شکاف طبقاتی و اجتماعی که بین این دو خانواده کوچک قرار دارد، عوامل کلیدی تقلید زندگی را شکل می دهند. قبل از آن که لورا به مرحله یک بازیگر موفق برسد، با مردی جوان به نام استیو آرچر ( جان گاوین) درکنار ساحل آشنا می شود که موقعیتی خوب برای ازدواج با اوست. در چنین شرایطی دو عشق بزرگ زندگی لورا، استیو، دوست و همسر آینده دخترش سوزی است، اما هدف اصلی اش که رسیدن به قله های موفقیت در شهرت است، نمی تواند عشق های او را در زندگی توجیه کند. از طرفی دیگر آنی و ساراجین درگیری های مختص به خودشان را دارند. ساراجین که شاهد زندگی بی بند و بار و مرفه ارباب خود و دخترش است، خشم خود را به خاطر رنگین پوست بودن و مادر فقیرش تبدیل به عقده ای کینه توزانه می کند و مادر را ترک می کند تا شاید به زندگی مورد علاقه اش برسد. لانا ترنر در نقش زنی که در شرایط متفاوت، تغییر شخصیت می دهد، به خوبی ظاهر شده است. سوزان کوهنر و خوانیتا مور که به ترتیب نقش ساراجین و آنی را ایفا کرده اند، با تسلط و تناسب کامل، این دو شخصیت رنگین پوست را به تصویردرآورده اند. حتی در نقش های کوچک، رابرت آلدا یک مدیر برنامه فرصت طلب و دان اُهرلیهی نمایشنامه نویس، کارهای فوق العاده ای ارائه داده اند. اگر جمع امتیازات بازیگران در تقلید زندگی را برآورد کنیم، نمره بسیار خوب آن ها را باید مدیون کارگردانی داگلاس سیرک دانست. تخصص این کارگردان در مطالعه کارنامه اش، ساختن درام های کاملا احساسی مانند نوشته بر باد، زمانی برای عشق زمانی برای مرگ و... است، نوعی تمهیدات سینمایی که اگر حتی برای چند دقیقه از انتقال احساس به تماشاگر غافل بماند، ارتباط را از دست خواهد داد و توجهات به بیراهه خواهد رفت. تقلید زندگی نامزد دو اسکار برای نقش مکمل زن برای سوزان کوهنر و خوانیتا مور شد و در گلدن گلاب همان سال نیز سوزان کوهنر برنده و خوانیتا مور کاندید شدند. 12- جنگ بزرگ ( ماریو مونیچلی )   جنگ بزرگ از آن فیلم هایی بود که در زمان خود دست کم گرفته شد و فقط در تعداد کمی از سینماهای اروپا نمایش داده شد، اما بعدها این فیلم موضوع بحث فیلمخانه ها و آکادمی های سینمایی بسیاری شد. داستان فیلم به ایتالیای 1916 بر می گردد که دو جوان با نام های اُرسته جاکوواچی و جیووانی بوساکا مانند تمام ایتالیایی های جوان موظف به خدمت در ارتش طی دوران جنگ جهانی اول هستند. آن دو سعی می کنند به هر طریق که شده از خدمت در ارتش شانه خالی کنند و هر کدام راه های خود را برای فرار از خدمت اختیار می کنند. بنابراین از یکدیگر جدا می شوند، اما دست سرنوشت آن دو را مجدداً در کنار هم در قطاری که راهی خطوط جبهه جنگ است، قرار می دهد. اُرسته که مقداری پول دزدی همراه دارد که آن را با جیووانی تقسیم می کند و دوستی بین آن ها محکم تر می شود. آن دو را به دهکده تیگیلیانو می فرستند، جایی که به نسبت مکان آرام تری است. جیووانی در آن جا عاشق یک زن بدکاره می شود، اما جنگ هر روز به آنان نزدیک تر می شود. ضمن یک نبرد مهم بین قوای ایتالیا و اتریشی- لهستانی، جیووانی و اُرسته مأموریت می یابند که یک پیام حیاتی را به مرکز فرماندهی ایتالیایی ها برسانند، ولی گرفتار نیروهای اتریشی می شوند و افسر فرمانده اتریشی آنان را وادار می کند که پیام را به او بگویند. در جنگ بزرگ سه نکته برجسته به چشم می خورد: اول شخصیت پردازی در این فیلم به نحو کاملی انجام گرفته است. شخصیت ها در این فیلم بازی نکرده، بلکه زندگی می کنند و کاملاً قابل قبولند. در میان آن ها ویتوریو گاسمن از همه مشخص تر است. شاید او اولین بار است که در پوست انسانی قالب گیری شده است. در یک فیلم قراردادی به عنوان یک قاعده عمومی در یک دنیای ساختگی و مصنوعی شخصیت های قراردادی و مصنوعی تر به حرکت در می آیند تا زمانی که این دنیای غیرواقعی باعث خوشحالی تماشاگر ودر عوض باعث می شود که تماشاگر مظاهر یک زندگی حقیقی را ندیده و با عروسک هایی سروکار داشته باشد. در جنگ بزرگ شخصیت های واقعی در محیط ها و شرایط رئالیستی قرار داده شده اند. به دست آوردن اطلاعات درباره مطالب مهم زندگی به همان اندازه دلچسب و هیجان انگیز است که ما به وسیله مطالب غیر مهم سرگرم شویم. نمونه جالب آن صحنه ای ست که عاقله زن سیاه پوست مقداری لباس برای شوهرش آورده و از دو سرباز سراغ شوهرش را می گیرد، در حالی که شوهر او کشته شده و زن از این مطلب خبر ندارد. در این جا دو سرباز مجموعه پول خود را در اختیار زن که برای برگشت به خانه آهی در بساط ندارد، قرار می دهند. در این صحنه لباس به عنوان نماد صمیمیت و وفاداری نسبت به شوهر، و پول ها به عنوان نماد همدردی در می آید. دوم تدوین: در این گونه فیلم ها به علت تنوع زیاد صحنه ها، تدوین فیلم نقش با اهمیتی را در خلق یک اثر دراماتیک بازی می کند. تدوین در فیلم های داستانی قراردادی، چون این گونه فیلم ها به طور وسیعی روی دیالوگ بنا شده اند تا تصویر، نقش سازنده زیادی را در بر ندارد، اما در جنگ بزرگ به علت تنوع زیاد صحنه ها با زاویه های مختلف، تدوینگر فیلم سهم بزرگی را در خلق اثر برعهده داشته است. در این گونه فیلم ها تدوینگر بایستی قدرت تخیل خود را به کار بسته و ریتم تصویری صحیحی به فیلم ببخشد. متد تکرار صحنه های معینی از جنگ بزرگ و به هم بافتن آن ها با یکدیگر، وحدت خاصی را به وجود می آورد و این متد فیلم را قادر می سازد تا تصویر مرکبی از تمام حوادث و فعالیت هایی که در این زمان ادامه دارند به تماشاگر نشان دهد. در این فیلم به وسیله تجمع سریع صحنه هایی از یک فعالیت با فعالیت دیگر، یک گروه با گروه دیگر و یک زندگی با زندگی دیگر، ریتم دینامیکی صحیحی به وجود می آید که ما را به درک ارتباط این فعالیت ها وادار می کند. دوربین فیلمبرداری با حرکات تند و جایگاه های مختلف از زوایای غیر مشخصی به افراد و سربازان می نگرد. سوم فیلمبرداری و میزانسن ها: در پایان بایستی به نقش مهمی که فیلمبرداری در ایجاد محیط و حالات روحی پرسواناژها بازی می کند توجه خاص مبذول داشت. منظور از فیلمبرداری به معنی اعم، نورپردازی، استعمال درست زاویه ها و جایگاه های دوربین برای تشریح صحیح داستان فیلم است. در مورد نورپردازی دو مساله مورد توجه است، یکی کمیت نور، یعنی نور کافی برای اکسپوز هر صحنه و دیگری کیفیت نور، یعنی تماشاگر را اولاً متوجه کنیم که کجا داستان در جریان است و همچنین ایجاد حالت لازم برای آن صحنه و عمق صحنه. در جنگ بزرگ از زوایای دور (لانگ شات) و نزدیک ( کلوزشات) استفاده درستی برای ایجاد محیط شده است. صحنه های لانگ شات و فول شات که سربازان را در حال جنگ و گریز روی تپه ها و دره ها نشان می دهد، از نظر میزانسن و ایجاد محیط جالب توجه است. در این فیلم از وایدانگل برای به وجود آوردن عمق صحنه نیز بهره برداری خوبی شده است. 13- جیب بر ( روبربرسون)   جیب بر فیلمی است ساخته شده توسط کارگردان فرهیخته فرانسوی روبر برسون. این اولین فیلمی بود که به جای اقتباس از یک اثر ادبی، برسون خود فیلمنامه اش را نوشت و همانند سایر مؤلفه هایش از بازیگران غیرحرفه ای استفاده کرد. نظیر خاطرات کشیش دهکده بخش هایی از جیب بر به یادداشت های قهرمان داستان اختصاص داده شده است و همانند باد هر جا بخواهد می وزد ( یک محکوم به مرگ می گریزد)، صدای قهرمان داستان پیش از دیالوگ هایش در سراسر فیلم شنیده می شود. میشل (مارتین لاساله) به مسابقات اسب دوانی می رود و مقداری پول از یک تماشاگر می دزدد. او با اطمینان از این که دستگیر نمی شود، محل مسابقه را ترک می کند، اما ناگهان او را پیدا و دستگیر می کنند. بازرس پلیس ( ژان پلگری) به دلیل این که شواهد محکمی دال بر دزدی میشل در دست ندارد، او را آزاد می کند، میشل به سرقت ادامه می دهد که تمایلی ندارد به این که دوستش ژاک به او کمک کند و شغلی برایش بیابد. ژاک ترتیب یک ملاقات با بازرس پلیس را می دهد و در آن جا عقیده میشل چنین است که ابر مردها هستند که بالاتر از قانون قرار دارند. ژاک در مورد میشل مأیوس می شود و میشل همچنان به راهش ادامه می دهد. وی تصادفاً با یک سارق باتجربه تر آشنا می شود که ترفندهای بیشتری را در دزدی به او یاد می دهد. هنگام ملاقات مادرش، میشل با ژان ( ماریکا گرین) آشنا می شود و ژان از او خواهش می کند تا بیشتر به دیدن مادرش بیاید. ژاک با ژان راندوو می گذارد و از میشل می خواهد که با آن ها همراه باشد، اما بعد از سرقت یک ساعت، میشل، ژاک و ژان را در کارناوال ترک می کند. درباره آثار روبر برسون کتاب ها و مقالات بسیاری تاکنون نوشته شده اند. نقل قول ها فراوان است. راجبر ابرت، جیب بر را متأثر از "جنایت و مکافات" داستایفسکی می بیند. میشل برسون مثل راسکلنیکف، قهرمان داستایفسکی برای رسیدن به رویاهایش به پول نیاز دارد و دلیلی نمی بیند که یک آدم معمولی بی عرضه نتواند به پول برسد، ولو این که آن پول از راهی نامشروع به دست آید. میشل هم مشابه قهرمان " جنایت و مکافات" در زندگی اش یک زن خوب وجود دارد که مطمئن است میشل قادر است خود را اصلاح کند. او نزد میشل می آید و خبر می دهد که مادر میشل در حال مردن است. میشل مایل به دیدن مادرش نیست، با این وجود به ژان پولی می دهد تا به وی برساند. چرا میشل از مادرش دوری می کند؟ برسون وارد این مساله نمی شود و گمان را بر عهده بیننده می گذارد. آندره بازن می گوید:« برسون بازیگرانش را وادار می کند که از عکس العمل های سطحی و مبالغه آمیز بپرهیزند، آن ها را منجمد و بی روح می سازد و می خواهد که فقط دیالوگ هایشان را بخوانند.» در عین حال شخصیت سازی های واقع گرا ( و بدون اغراق) نکته ای مهم از ویژگی های ساختاری آثار برسون است. برسون توانایی آن را داشت تا از افرادی که در حرفه هنر نبوده و هیچ رابطه ای با دنیای نمایش ها نداشتند، بازی های سنجیده بگیرد و نهان ترین جریانات ذاتی بشر را به وسیله آنان ارائه دهد. در گفت و گویی با ژان لوک گدار در "کایه دو سینما" بخشی از جواب برسون به این سوال که چرا برای فیلم هایش بازیگران حرفه ای را انتخاب نمی کند، چنین است: «وقتی شما با آدمی که دور از تئاتر و سینما بوده است کار می کنید، او خود را تسلیم می کند. در نتیجه شما با آن شخص درهم می آمیزید و می توانید در فیلم خود حضور داشته باشید و به مرحله خلاقیت برسید. در صورتی که شما هرگز نمی توانید به درون نگری یک بازیگر حرفه ای راه یابید. این بازیگر است که خلق می کند، نه شخص شما. آن هایی که در فیلم های من بازی می کنند، صدا و حرکات تعلیم دیده ندارند.» پل شریدر جیب بر را « یک شاهکار تمام عیار» برشمرده است و آن را در نهایت بی عیب و نقص می داند. سه فیلم از ساخته های این کارگردان (ژیگولوی آمریکایی، پتی هرست و خواب سبک) با پایانی مشابه جیب بر تمام می شوند. پل شریدر، برسون را یکی از نخبگان سینمای اروپا در میان روشنفکرانی چون آنتونیونی، برگمان، گدار، بونوئل و رنه می داند. 14- چشم های بدون چهره (ژرژ فرانژو)   عنوان دیگر این فیلم که در بعضی کشورها مثل آمریکا نمایش داده شد، اتاق وحشت دکتر فاستوس نام داشت، اقتباس از نوول ژان ردن به کارگردانی ژرژ فرانژو فیلمساز فرانسوی. در ساختن این فیلم، مقررات سانسور در اروپا پیشاپیش در نظر گرفته شد، بنابراین با کم کردن میزان خون و خونریزی و حذف تقریبی فطرت و خوی دانشمند دیوانه، فیلم از چارچوب سانسور اروپا به سلامت عبور کرد. چشم های بدون چهره فیلمی بود موفق و بحث بر انگیز که ابتدا با نقدهای ضد و نقیض، ستایش آمیز و در جایی هم با لفظ مشمئز کننده از آن یاد شد. یک شب خارج از پاریس، زنی به نام لوئیس (آلیه اوالی) که در حاشیه رودی در حال رانندگی است، جسدی را در کنار رود پیدا می کند. لوئیس که دستیار دکتر جنسی یر ( پی یر براسور) است، جسد را نزد دکتر می برد و دکتر تشخیص می دهد که جسد متعلق به دختر گم شده اش کریستین ( ادیت اسکاب) است. موضوع فیلم بر محور تلاش نامتجانس دکتر جنسی یر برای جراحی به منظور بازگرداندن چهره کریستین که به طرز وحشتناکی طی تصادف اتومبیل بد ترکیب و ناقص شده است، دور می زند. با کمک لوئیس، دکتر جنسی یر زنان جوان را به دام می اندازد و به کلینیک خانگی اش می آورد تا برای بازگرداندن زیبایی کریستین، جراحی بر چهره آنان را آزمایش کند، جایی که تعدادی سگ های جرمن شپرد داخل قفس برای محافظت از خانه اعیانی اش نگهداری می کند و در گوشه ای از آن، کریستین را از نظرها پنهان کرده است. جسدی را با هویت کریستین در تابوت می گذارند و مراسم تدفینی ساختگی برگزار می کنند تا برای آشنایان جایی برای تردید نباشد که کریستین مرده است. در واقع آن جسد متعلق به زنی جوان اس





این صفحه را در گوگل محبوب کنید 

[ارسال شده از: راسخون]
[مشاهده در: www.rasekhoon.net]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 2242]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب


برچسب های کاربران: دیالوگ هایی از کرک داگلاس -  فیلم تلاش بزرگ 2 -  تیتراژ فیلم حرفه ای با بازی ژرژ پل بلموندو -  فیلم -  بازیگران فیلم خارجی حرفه ای بلموندو -  بازیگران -  فیلم -  دانلود -  فیلم -  بازی جرج مکل -  فیلم محضر - 






-


گوناگون

پربازدیدترینها

طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
سایت واضح آرشیو وب فارسی می باشد و تمامی مطالب بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت می شوند و سایت واضح مسئولیتی در قبال آنها ندارد
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن
free stats